teamwork

/ˈtiːˌmwərk//ˈtiːmwɜːk/

معنی: کار دسته جمعی، روح همکاری
معانی دیگر: (کار یا کوشش به صورت یک تیم هماهنگ) کار گروهی، همکاری، معاضدت، همیاری
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
• : تعریف: the work or coordinated effort of a team or group of people to produce a desired result.
مشابه: cooperation

جمله های نمونه

1. In football teamwork is even more important than individual skill.
[ترجمه ترگمان]در کار تیمی، کار تیمی از مهارت فردی مهم تر است
[ترجمه گوگل]در کار تیمی فوتبال حتی مهمتر از مهارت فردی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Talent wins games, but teamwork wins championships.
[ترجمه ترگمان]استعداد در بازی ها برنده می شود، اما کار تیمی برنده رقابت های قهرمانی است
[ترجمه گوگل]استعداد برنده بازی ها می شود، اما کار تیمی برنده مسابقات قهرمانی می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Only teamwork will enable us to get the job done on time.
[ترجمه ترگمان]تنها کار تیمی ما را قادر خواهد ساخت که کار را به موقع انجام دهیم
[ترجمه گوگل]فقط کار گروهی ما را قادر می سازد که در زمان کار انجام شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Teamwork is a key feature of the training programme.
[ترجمه ترگمان]کار گروهی یکی از ویژگی های کلیدی برنامه آموزشی است
[ترجمه گوگل]کار تیمی یکی از ویژگی های کلیدی برنامه آموزشی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Brilliant teamwork and old fashioned grit got the team a last minute point.
[ترجمه ترگمان]یک کار تیمی عالی و grit قدیمی تیم را برای آخرین لحظه به دست اورده بود
[ترجمه گوگل]تیم با تجربه و کارآیی درخشان و مدافع قدیمی مدافع تیم، نقطه ی آخر را به دست آورد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Teamwork is required in order to achieve these aims.
[ترجمه ترگمان]برای رسیدن به این اهداف کار گروهی مورد نیاز است
[ترجمه گوگل]برای رسیدن به این اهداف، کار تیمی ضروری است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Her determination, teamwork skills and leadership capabilities convinced us that she was perfect for the job.
[ترجمه ترگمان]عزم تیمی، مهارت تیمی و توانایی های رهبری ما را متقاعد کرد که برای این کار عالی است
[ترجمه گوگل]عزم او، مهارت های تیمی و توانایی های رهبری ما را متقاعد کرد که او برای کار مناسب است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. There are three fundamental principles of teamwork.
[ترجمه ترگمان]سه اصل بنیادی برای کار گروهی وجود دارد
[ترجمه گوگل]سه اصل اساسی کار گروهی وجود دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. We want to encourage good teamwork and communication.
[ترجمه ترگمان]ما می خواهیم کار تیمی و ارتباطات خوب را تشویق کنیم
[ترجمه گوگل]ما می خواهیم کار خوب تیم و ارتباطات را تشویق کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Today's complex buildings require close teamwork between the architect and the builders.
[ترجمه ترگمان]ساختمان های پیچیده امروزی نیازمند کار تیمی نزدیک بین معمار و سازندگان هستند
[ترجمه گوگل]ساختمان های پیچیده امروز، نیاز به همکاری نزدیک بین معمار و سازندگان دارند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. Good teamwork is a powerful tool for effective management.
[ترجمه ترگمان]کار تیمی خوب یک ابزار قدرتمند برای مدیریت موثر است
[ترجمه گوگل]کار تیمی خوب یک ابزار قدرتمند برای مدیریت موثر است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. Success was due in large part to good teamwork.
[ترجمه ترگمان]موفقیت به دلیل بخش بزرگی از کار گروهی بود
[ترجمه گوگل]موفقیت در بخش بزرگی به کار گروهی منجر شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. The company says the aim is to encourage teamwork.
[ترجمه ترگمان]این شرکت می گوید هدف تشویق کار تیمی است
[ترجمه گوگل]این شرکت می گوید هدف این است که کار گروهی را تشویق کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. Excellent teamwork from our staff has brought improvement on all fronts .
[ترجمه ترگمان]کار تیمی عالی از کارکنان ما باعث بهبود همه زمینه ها شده است
[ترجمه گوگل]کار گروهی عالی از کارکنان ما در تمامی سطوح بهبود یافته است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. She stressed the importance of good teamwork.
[ترجمه ترگمان]او بر اهمیت کار گروهی خوب تاکید کرد
[ترجمه گوگل]او بر اهمیت کار گروهی تأکید کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

16. Team work at its best results in a synergy that can be very productive.
[ترجمه ترگمان]تیم در بهترین نتایج خود در یک همکوشی که می تواند بسیار سازنده باشد، کار می کند
[ترجمه گوگل]کار تیمی در بهترین نتایج خود در یک همکاری که می تواند بسیار سودآور باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

17. The coach made the team work hard on ball control .
[ترجمه ترگمان]این مربی تیم را به شدت تحت کنترل توپ قرار داد
[ترجمه گوگل]مربی این تیم را به سمت کنترل توپ هدایت کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

18. Only good team work will enable us to get the job done on time.
[ترجمه ترگمان]تنها کار تیمی خوب ما را قادر خواهد ساخت که کار را به موقع انجام دهیم
[ترجمه گوگل]فقط کار تیمی خوب ما را قادر می سازد که در زمان کار انجام شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

19. I saw outstanding examples of team work with results impressive in their professionalism.
[ترجمه ترگمان]من نمونه های برجسته کار تیمی را با نتایج قابل توجه در حرفه ای گری آن ها دیدم
[ترجمه گوگل]من نمونه های برجسته ای از کار تیمی را با نتایج چشمگیر حرفه ای خود دیدم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

20. And good members of the team work within the system.
[ترجمه ترگمان]و اعضای خوب تیم در داخل سیستم کار می کنند
[ترجمه گوگل]و اعضای خوب تیم در داخل سیستم کار می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

21. His physician and our hospice team work together to manage his chest pains and episodes of breathlessness.
[ترجمه ترگمان]پزشک او و تیم خانگی ما با هم برای مدیریت درد و مشکلات سینه خود کار می کنند
[ترجمه گوگل]پزشک و تیم بیمارستان ما با هم کار می کنند تا درد قفسه سینه و قسمت های تنفس خود را مدیریت کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

22. Job sharers scored high marks on problem solving, team work and flexibility and demonstrated greater resilience in the face of setbacks.
[ترجمه ترگمان]کارمندان شغل نمره بالایی در حل مساله، کار تیمی و انعطاف پذیری کسب کردند و انعطاف پذیری بیشتری را در برابر عقب نشینی نشان دادند
[ترجمه گوگل]اشتراک کنندگان شغلی در مورد حل مشکلات، کار تیمی و انعطاف پذیری بالا و امتیازات بالا را نشان دادند و مقاومت در برابر مشکلات را نشان دادند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

23. Good team work spirit and a hard working person ( willing to take overtime work when needed ).
[ترجمه ترگمان]روحیه کار تیمی خوب و یک فرد سخت کوش (مایل به کار اضافه کاری در صورت نیاز)
[ترجمه گوگل]روحیه خوب کار تیمی و شخص سختگیر (مایل به انجام کار اضافه کاری در صورت نیاز)
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

24. While Hancock and his team work on the east coast.
[ترجمه ترگمان]در حالی که Hancock و تیم او در ساحل شرقی کار می کنند
[ترجمه گوگل]در حالی که هانکاک و تیمش در ساحل شرقی کار می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

25. Can undertake work pressure, have innovation mindset and team work spirit.
[ترجمه ترگمان]می تواند فشار کاری را تقبل کند، ذهنیت نوآوری و روحیه کار تیم را داشته باشد
[ترجمه گوگل]آیا می توان فشار کاری، فشار روحی و روحی نوشتاری و روحیه تیم کار را انجام داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

26. Recently I took part in a team work regarding to conflict resolution.
[ترجمه ترگمان]اخیرا من در یک تیم در ارتباط با حل اختلافات شرکت کردم
[ترجمه گوگل]اخیرا در یک کار گروهی در مورد حل و فصل منازعه شرکت کردم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

27. How can you be active performance a team work?
[ترجمه ترگمان]چگونه می توانید عملکرد فعالی داشته باشید؟
[ترجمه گوگل]چگونه می توان عملکرد فعال یک تیم را فعال کرد؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

28. Fly right, work sedulity, good team work.
[ترجمه ترگمان]در سمت راست پرواز کنید، کار را انجام دهید، کار تیمی خوبی را انجام دهید
[ترجمه گوگل]پرواز راست، کار سوزش، کار تیم خوب است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

29. Good spirit of team work, Strong sense of responsibility.
[ترجمه ترگمان]روحیه خوب کار تیمی، احساس مسئولیت قوی
[ترجمه گوگل]روحیه خوب کار تیمی، احساس قوی مسئولیت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

کار دسته جمعی (اسم)
teamwork

روح همکاری (اسم)
teamwork

تخصصی

[ریاضیات] کار دسته جمعی، کار تیمی، کار گروهی

به انگلیسی

• working with a crew on a common task, working in a group
teamwork is action in which a group of people work together effectively.
joint action by a group of people

ارتباط محتوایی

معنی اصلیکار دسته جمعی، روح همکاریمعانی متفرقه( کار یا کوشش به صورت یک تیم هماهنگ ) کار ...بررسی کلمهاسم ( noun ) • : تعریف: the work or coordinated effort of a team or group of people to produce ...جمله های نمونه1. In football teamwork is even more important than individual skill. [ترجمه ترگمان] در کار تیمی ...مترادفکار دسته جمعی (اسم) teamwork روح همکاری (اسم) teamworkبررسی تخصصی[ریاضیات] کار دسته جمعی، کار تیمی، کار گروهیانگلیسی به انگلیسیworking with a crew on a common task, working in a group teamwork is action in which a group of peop ...
معنی teamwork، مفهوم teamwork، تعریف teamwork، معرفی teamwork، teamwork چیست، teamwork یعنی چی، teamwork یعنی چه
برچسب ها: انگلیسی به فارسی، انگلیسی به فارسی با حرف t، مترادف انگلیسی به فارسی، مترادف انگلیسی به فارسی با حرف t، انگلیسی به انگلیسی، انگلیسی به انگلیسی با حرف t، دانشنامه کاربران، دانشنامه کاربران با حرف t
کلمه بعدی: teapot
اشتباه تایپی: فثشئصخقن
آوا: /تیمورک/
عکس teamwork : در گوگل
معنی teamwork

پیشنهاد کاربران

کار تیمی
کار گروهی. کار تیمی. کار دسته جمعی
کار گروهی
کآر گروهی
کار تیمی، کار گروهی، کار یا عملی که دسته جمعی و با اعضای گروه انجام میشود
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما