team

/ˈtiːm//tiːm/

معنی: جفت، دست، گروه، دسته، گروهه، تیم، یک دستگاه، دسته درست کردن، بصورت دسته یا تیم درامدن
معانی دیگر: (ورزش) تیم، یارگان، (اسب) باهم به کالسکه (و غیره) بستن، با هم یوغ کردن، (اسب های کالسکه و غیره را) راندن، (با چند اسب) حمل کردن، (معمولا با: up) هم گروه شدن، (در یک گروه) همکاری کردن، متحد شدن، همدست شدن، وابسته به تیم یا گروه، گروهی، تیمی، دسته جمعی، جمعی، (ارتش) گروهان، نفرات، (مهجور) زاد و رود، اعقاب، نوادگان، نسل، (مهجور) دسته ی بچه خوک یا بچه مرغابی
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: a group of competitors on one of the sides in a sporting event or game.
مترادف: squad
مشابه: band, corps, crew, league, side, squadron

- Their son is on the football team.
[ترجمه ترگمان] پسرشان در تیم فوتبال است
[ترجمه گوگل] پسر آنها در تیم فوتبال است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- How many players make up the team?
[ترجمه ترگمان] چند بازیکن این تیم را تشکیل می دهند؟
[ترجمه گوگل] چند بازیکن این تیم را تشکیل می دهند؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- He decided to quit the team.
[ترجمه ترگمان] او تصمیم گرفت که تیم را ترک کند
[ترجمه گوگل] او تصمیم گرفت که از تیم خارج شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: a group formed to work together.
مترادف: crew, party
مشابه: association, band, collective, company, corps, gang, league, shift, squad, squadron, staff

- She was asked to join a team of scientists who were working on the problem.
[ترجمه ترگمان] از او خواسته شد تا به گروهی از دانشمندان که روی این مساله کار می کردند بپیوندد
[ترجمه گوگل] از او خواسته شد به یک گروه از دانشمندان که در حال کار بر روی این مشکل بودند، بپیوندند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: two or more draft animals harnessed together in order to pull a conveyance.
مترادف: four-in-hand, pair, span, yoke
مشابه: duo, tandem

- The farmer plowed the field with a team of oxen.
[ترجمه ترگمان] کشاورز با گروهی از گاوها مزرعه را شخم زد
[ترجمه گوگل] مزرعه با یک تیم از گوسفند مزرعه را می کشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The carriage was drawn by a team of white horses.
[ترجمه ترگمان] کالسکه توسط گروهی از اسب های سفید کشیده می شد
[ترجمه گوگل] حامل توسط یک تیم اسب سفید سفید کشیده شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: teams, teaming, teamed
(1) تعریف: to form a team (usu. fol. by up).
مترادف: associate, band, confederate, federate
مشابه: ally, cooperate, join, pair, unite

- Some of the people from work are teaming up to play baseball this summer.
[ترجمه ترگمان] برخی از مردم در این تابستان برای بازی بیسبال گروهی تشکیل شده اند
[ترجمه گوگل] بعضی از کارکنان در تابستان امسال در حال بازی کردن بیس بال هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to drive a team of draft animals.
فعل گذرا ( transitive verb )
(1) تعریف: to form into a team.
مترادف: confederate, federate
مشابه: ally, match, pair, unite

(2) تعریف: to haul by using a team.

جمله های نمونه

1. team effort
کوشش دسته جمعی

2. team members were asked to extend themselves
از بازیکنان تیم خواسته شد که بیشترین سعی خود را بکنند.

3. team spirit
روحیه ی جمعی

4. team sports
ورزش های گروهی

5. team standings in the league
جایگاه هر یک از تیم های گروه ورزشی

6. a team bound on winning
تیمی که مصمم به بردن است

7. a team of divers
(دسته ی) غواصان

8. a team of fresh horses for the carriage
یک دسته اسب تازه نفس برای کالسکه

9. a team primed for a game
یک تیم که برای مسابقه آماده شده است

10. our team dropped five straight games
تیم ما پنج مسابقه ی متوالی را باخت.

11. our team has had three wins and two losses
تیم ما سه پیروزی و دو باخت داشته است.

12. our team has signed two new palyers
تیم ما با دو بازیکن جدید قرارداد بسته است.

13. our team is ahead by two points
تیم ما دو امتیاز جلو است.

14. our team is the league champion
تیم ما قهرمان لیگ است.

15. our team is training for the olympic games
تیم ما برای مسابقات المپیک در حال تمرین است.

16. our team leads (them) by five points
تیم ما پنج امتیاز (از آنها) جلو است.

17. our team members proved their mettle
افراد تیم ما جوهر خود را بروز دادند.

18. our team romped with a score of 96 to 45
تیم ما با امتیاز 96 به 45 به سهولت برنده شد.

19. our team smothered them
تیم ما آنها را شکست فاحش داد.

20. our team swept this series
تیم ما این سری مسابقات را بدون باخت برد.

21. our team was plastered
تیم ما شکست بدی خورد.

22. our team was playing badly and the spectators kept jeering at them
تیم ما بد بازی می کرد و تماشاچیان مرتب آنها را هو می کردند.

23. our team will have a home game
تیم ما در شهر خودمان بازی خواهند کرد.

24. our team will play in the finals
تیم ما در دوره ی پایانی شرکت خواهدکرد.

25. pararescue team
گروه چتربازان نجات

26. their team trails ours two to five
تیم آنها دو به پنج از تیم ما عقب است.

27. this team is a poor bet
این تیم فوتبال ارزش شرطبندی را ندارد.

28. to team up on a research project
در یک طرح پژوهشی هم گروه شدن

29. tow team lumber
با اسب الوار بردن

30. which team is batting now?
حالا کدام تیم چوگان زنی می کند؟

31. a debate team
تیم مناظره

32. a firefighting team
گروه آتش نشانی

33. a football team
تیم فوتبال

34. a six-man team
یک تیم شش نفری

35. a varsity team
تیم دانشگاهی

36. eating their team is a cinch
شکست دادن تیم آنها حتمی است.

37. iran's football team
تیم فوتبال ایران

38. our football team got clobbered seven to nothing
تیم فوتبال ما هفت به هیچ حسابی شکست خورد.

39. our football team got thrashed
تیم فوتبال ما شکست جانانه ای خورد.

40. our national team was beaten
تیم ملی ما شکست خورد.

41. the losing team
تیم بازنده

42. their football team is good but it lacks depth
تیم فوتبال آنها خوب است ولی افراد ذخیره کم دارد.

43. though our team was weaker, we upset them 4 to 2
با آنکه تیم ما ضعیف تر بود آنها را 4به 2 شکست دادیم.

44. when our team scored (a goal), the spectators roared
وقتی که تیم ما گل زد تماشاچیان غلغله کردند.

45. a disciplined football team
تیم فوتبال با انضباط

46. a pickup football team
تیم فوتبال مرکب از آشنایان

47. a professional football team
تیم فوتبال حرفه ای

48. a scratch football team
تیم فوتبال با عجله تشکیل شده

49. he made the team
او را در تیم پذیرفتند.

50. he steered the team to victory
او تیم را به پیروزی رساند.

51. to penalize a team 10 yards for unnecessary roughness
به خاطر خشونت بی مورد تیم را 10 یارد جریمه کردن

52. we creamed their team six to one!
شش به یک تیم آنها را شکست جانانه ای دادیم !

53. hejazi captained the soccer team well
حجازی تیم فوتبال را خوب رهبری می کرد.

54. low man on this team
دون پایه ترین مرد این گروه

55. my co-option into the team
پذیرفته شدن من (به عضویت) در تیم

56. the captain sparked his team to victory
کاپیتان موجب برد تیم خود شد.

57. the loss put the team in the hole
آن شکست تیم را دچار وضع بدی کرد.

58. the selection of the team members was haphazard
گزینش اعضای تیم بدون حساب و کتاب انجام شد.

59. yesterday we walloped their team 5 to 1!
دیروز 5 به 1 تیم آنها را درهم کوبیدیم !

60. in tugs-of-war usually the heaviest team member serves as the anchor
در مسابقه های طناب کشی معمولا سنگین ترین عضو تیم را عقب دار می کنند.

61. my vis-à-vis in the opposing team was a huge german
همتای من در تیم مقابل یک مرد آلمانی بسیار تنومند بود.

62. taken in the lump, the team played well
روی هم رفته این تیم خوب بازی کرد

63. the coach's talk got the team steamed up
سخنان مربی افراد تیم را به هیجان آورد.

64. the star of our football team
چهره ی درخشان تیم فوتبال ما

65. the undermost man of our team
پایین ترین عضو تیم ما

66. they have been raiding our team and signing up our best players for years
سال هاست که آنها به تیم ما دستبرد زده و بهترین بازیکنان ما را استخدام کرده اند.

67. a pivot man on the football team
یک بازیکن کلیدی در تیم فوتبال

68. he has been coaching our football team for years
او سال هاست که تیم فوتبال ما را سر پرستی می کند.

69. that year, iowa fielded a weak team
آن سال ((ایوا)) تیم ضعیفی را به مسابقات فرستاد.

70. he has a key role in this team
او در این تیم نقش کلیدی دارد.

مترادف ها

جفت (اسم)
match, couple, twin, afterbirth, pair, placenta, coupling, mate, team, double, cobber, peer, twain, cully, dyad, tandem, syzygy

دست (اسم)
hand, paw, set, arm, handshake, team, manus, fin

گروه (اسم)
many, school, section, outfit, mass, heap, cohort, kind, flock, society, assembly, clique, ring, troop, team, pack, army, host, corps, group, company, platoon, folk, crowd, class, gang, clinch, cluster, bunch, ensign, fry, shoal, bevy, concourse, swarm, throng, congregation, covey, herd, multitude, horde, legion, rout, skulk, squad

دسته (اسم)
detachment, school, section, regimen, hand, party, order, stack, handle, shaft, sect, kind, clump, clique, set, troop, stem, fagot, lever, team, pack, sheaf, army, host, corps, group, company, category, class, gang, assortment, grouping, estate, junta, ear, helm, cluster, ensign, batch, deck, knob, handhold, handgrip, bevy, tuft, fascicle, genre, genus, brigade, wisp, parcel, clan, gens, confraternity, drove, congregation, covey, stud, haft, hilt, skein, helve, horde, nib, shook, rabble, skulk, squad, trusser

گروهه (اسم)
complex, team

تیم (اسم)
team

یک دستگاه (اسم)
unit, team

دسته درست کردن (فعل)
team

به صورت دسته یا تیم در آمدن (فعل)
team

تخصصی

[فوتبال] تیم

به انگلیسی

• group, crew; selected group; cart pulled by hitched horses
harness, hitch
of a group; of a crew
a team is a group of people who play together against another group in a sport or game.
you can refer to any group of people who work together as a team.
if you team up with someone, you join with them in order to work together for a particular purpose.

پیشنهاد کاربران

تیم واژه ای فارسی - team برگرفته شده از واژه ی فارسی است!
معنی قدیم: رِباط، کاروانسرا، خانقاه ( خانگاه! ) ، صومعه -
خانواده، خاندان، اهل بیت، ایل، طایفه، قبیله - تعهد، اندوه، دلتنگی، غمخواری

مثل: تیمار >>> تیم و پسوند فاعلی ( ار )
یعنی: کسی که در جایی یا خانه به مراقبت و غمخواری می پردازد.
مثل: یَتیم >>> یَ: بی، بدون، فاقد، ندارد و. . .
یعنی: بی خانه، بی خانمان، بدون خانواده
مثل: تیمسار >>> تیم و پسوند مکان و دارندگی ( سار )
یعنی: کسی که رهبری تیمی را بر عهده دارد

که در ترکی هم استفاده شده است!
مثل: یِتیمچه >>> یِ: بخور، بلعیدن، نوش جان کردن
یعنی: خوردنی خانگی کوچک

در قدیم به جایی می گفتند که یاران و بَروبَچ دورهم جمع می شدند و به بازی و سرگرمی، حلِّ مشکلات، مشورت و کنکاش، عبادت و. . . می پرداختند.
معنی امروزی: یاریان، یارگان - یکدلی، همدلی، همبستگی - متحد، هماهنگ، یکپارچه، همراه، هم نوا

کارگروه
در مدیریت منایع انسانی یعنی
سازمان
She wore a white, knee - length skirt and matching wrap top, teamed with high - heeled cowboy boots
تیمیدن.
گروهیدن.
team ( عمومی )
واژه مصوب: گروه مجهز
تعریف: گروهی با تجهیزات کافی برای انجام کاری خاص
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما