🔸 مثال ها:
• "His constant complaints are really taxing my patience. "
شکایت های مداوم او واقعاً صبر مرا دارد طاق می کند.
• "The endless delays in the project began to tax the manager's patience. "
... [مشاهده متن کامل]
تأخیرهای بی پایان در پروژه، شروع به طاق کردن صبر مدیر کرده بود.
• "I try to be understanding, but this situation is taxing my patience to the limit. "
سعی می کنم درک کنم، اما این شرایط صبر مرا به مرز خود رسانده است.
🔸 نکته:
این عبارت یکی از رایج ترین اصطلاحات انگلیسی برای بیان کلافگی و نزدیک شدن به از دست دادن کنترل است. تفاوت آن با "Lose patience" در این است که Tax Someone's Patience بر فرایند کاهش تدریجی صبر تأکید دارد، در حالی که Lose patience به نقطه اوج و پایان صبر اشاره می کند. همچنین می توان آن را با عباراتی مانند "Test someone's patience" ( صبر کسی را آزمودن ) و "Try someone's patience" ( صبر کسی را به چالش کشیدن ) مترادف دانست، اما Tax بار سنگین تری دارد و نشان دهنده تحلیل رفتن تدریجی صبر است. این عبارت در مکالمات روزمره، متون روانشناسی، و نقدهای اجتماعی برای توصیف فشارهای روانی ناشی از رفتار دیگران کاربرد گسترده ای دارد.
شکایت های مداوم او واقعاً صبر مرا دارد طاق می کند.
... [مشاهده متن کامل]
تأخیرهای بی پایان در پروژه، شروع به طاق کردن صبر مدیر کرده بود.
سعی می کنم درک کنم، اما این شرایط صبر مرا به مرز خود رسانده است.
🔸 نکته:
این عبارت یکی از رایج ترین اصطلاحات انگلیسی برای بیان کلافگی و نزدیک شدن به از دست دادن کنترل است. تفاوت آن با "Lose patience" در این است که Tax Someone's Patience بر فرایند کاهش تدریجی صبر تأکید دارد، در حالی که Lose patience به نقطه اوج و پایان صبر اشاره می کند. همچنین می توان آن را با عباراتی مانند "Test someone's patience" ( صبر کسی را آزمودن ) و "Try someone's patience" ( صبر کسی را به چالش کشیدن ) مترادف دانست، اما Tax بار سنگین تری دارد و نشان دهنده تحلیل رفتن تدریجی صبر است. این عبارت در مکالمات روزمره، متون روانشناسی، و نقدهای اجتماعی برای توصیف فشارهای روانی ناشی از رفتار دیگران کاربرد گسترده ای دارد.
طاقت کسی را طاق کردن
به ستوه آوردن
بی صبر بی طاقت بی تاب کردن
طاقت، صبر و حوصله ی کسی را تمام کردن/به ته رساندن
To tax =
To drain
به ستوه آوردن
بی صبر بی طاقت بی تاب کردن
طاقت، صبر و حوصله ی کسی را تمام کردن/به ته رساندن
کاسه ی صبر کسی را لبریز کردن