tall

/ˈtɒl//tɔːl/

معنی: بلند، شاق، گزاف، اغراق امیز، بلند بالا، بلند قد، قد بلند
معانی دیگر: مرتفع، فرازین، رفیع، (انسان) بالابلند، بلندقامت، سروقد، رفعت، قامت، (امریکا - عامیانه) باور نکردنی، مبالغه آمیز، بزرگ، (در لیوان و غیره ی) بلند، (عامیانه) پر باد و فیس، پر طمطراق، پر کر و فر، پر ادعا، راست، ایستاده، صاف، شق، شق و رق، دراز، لندهور، (مهجور) دلیر، شجاع، (مهجور) خوش سیما، خوش قیافه

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
حالات: taller, tallest
(1) تعریف: having height in excess of the average.
مترادف: high, lofty, towering
متضاد: short, small
مشابه: big, elevated, large, sky-high

- President Lincoln was a tall man even by today's standards of height.
[ترجمه امیرحسین اربابی ✌🌹✌] رئیس جمهور لینکلن مردی بود بلند قامت، حتی با استانداردهای امروزی
|
[ترجمه لیلانوری] رییس جمهور لینکلن مردی بلند قامت، حتی با معیارهای قد امروز ی بود.
|
[ترجمه گوگل] پرزیدنت لینکلن حتی با معیارهای قد امروزی مردی بلند قد بود
[ترجمه ترگمان] رئیس جمهور لینکلن مردی بود بلند قامت، حتی با استانداردهای امروزی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: being a specified height.
مترادف: high
متضاد: wide
مشابه: long

- The child is four feet tall.
[ترجمه doesn't matter] قد کودک ۴ فوت ( حدود ۱۲۱ سانتی متر ) است.
|
[ترجمه سید] قد کودک 4فوت است
|
[ترجمه گوگل] قد کودک چهار فوت است
[ترجمه ترگمان] کودک ۴ فوت ارتفاع دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: (informal) hard to believe; full of exaggeration.
مترادف: fabulous, mythical
متضاد: believable, credible
مشابه: absurd, exaggerated, illogical, implausible, incredible, overblown, preposterous

- He told some tall tale about how he'd gotten lost in the desert but was rescued by a motorcycle gang.
[ترجمه امیرحسین اربابی ✌🌹✌] و به برخی از داستان های بلند درباره چگونگی از دست دادن او در بیابان می گوید اما توسط یک باند موتور سیکلت نجات یافت
|
[ترجمه گوگل] او داستان بلندی را تعریف کرد که چگونه در بیابان گم شده بود اما توسط یک باند موتورسیکلت نجات یافت
[ترجمه ترگمان] او داستان بلندی در مورد اینکه چطور در صحرا گم شده بود را تعریف کرد اما توسط یک باند موتورسیکلت نجات پیدا شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: difficult to satisfy or fulfill.
مترادف: difficult, exacting
متضاد: easy
مشابه: challenging, demanding, problematic, tough, trying

- He didn't know how he was going to fulfill his boss's tall request.
[ترجمه گوگل] نمی‌دانست چگونه می‌خواهد خواسته رئیسش را برآورده کند
[ترجمه ترگمان] او نمی دانست که چه طور می خواهد تقاضای بلندش را برآورده کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(5) تعریف: longer and narrower than other things of the same type.
متضاد: squat
مشابه: large, long

- He brought her a tall glass of iced tea.
[ترجمه گوگل] یک لیوان بلند چای سرد برایش آورد
[ترجمه ترگمان] یک لیوان چای سرد برایش آورد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- We couldn't see over the man's tall hat.
[ترجمه گوگل] ما نمی توانستیم بالای کلاه بلند آن مرد را ببینیم
[ترجمه ترگمان] ما نمی توانستیم کلاه بلند آن مرد را ببینیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
قید ( adverb )
حالات: taller, tallest
مشتقات: tallness (n.)
• : تعریف: proudly and straight.
مترادف: proudly, straight, upright
مشابه: erectly, vertically

- walk tall
[ترجمه گوگل] سربلند
[ترجمه ترگمان] قد بلند راه برو،
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- stand tall
[ترجمه گوگل] قد بلند بایست
[ترجمه ترگمان] بلند بایستید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. tall as he was he couldn't reach the ceiling
با وجود آنکه قد بلند بود دستش به طاق نمی رسید.

2. tall chimneys vented the smoke
دودکش های بلند دودها را تخلیه می کردند.

3. tall corn rippled in the fields
ذرت های بلند در دشت ها موج می زدند.

4. tall grass slowed his pace
علف های بلند گام های او را آهسته کردند.

5. tall pines whose ranks extended to the mountaintops
کاج های بلندی که رشته ی آنها تا بالای کوه ها ادامه داشت

6. tall talk
حرف بلند پروازانه

7. tall trees relieved the flatness of the plain
درختان بلند صافی دشت را کم نما می کردند.

8. tall order
(امریکا - عامیانه) کار دشوار

9. a tall and fat lady whose silken skirt was rubbing on the floor, sailed into the hallway
خانم قد بلند و چاقی که دامن ابریشمی او بر زمین کشیده می شد،وارد سرسرا شد.

10. a tall blond englishman
مرد بلند قامت و موطلایی انگلیسی

11. a tall building
ساختمان بلند

12. a tall drink
نوشیدنی در لیوان بلند

13. a tall hedge separated our field from the vineyard
یک پرچین بلند کشتزار ما را از تاکستان جدا می کرد.

14. a tall lady with a black bob
خانم قد بلندی با گیسوی سیاه و کوتاه

15. a tall man was striding along the road
مرد بلند بالایی در راستای جاده با گام های کشیده راه می رفت.

16. a tall man with broad shoulders
مردی قدبلند با شانه های پهن

17. a tall officer
یک افسر بالابلند

18. a tall tale
داستان باورنکردنی

19. a tall tree
یک درخت بلند

20. a tall wave swamped the boat
یک موج بلند قایق را غرق کرد.

21. the tall man bestrode the fence
مرد قدبلند هریک از پاهای خود را در یک سوی نرده قرار داد.

22. he is tall but his brother is really long
او بلند قد است ولی برادرش واقعا دراز است.

23. he was tall and skinny, with a cadaverous face
او بلند و لاغر بود و سیمایی نعش مانند داشت.

24. she is tall and fair
او بلندقامت و سپیدرو است.

25. she is tall and rather thin
او بلند بالا و نسبتا لاغر است.

26. they were tall in relation to their breadth
نسبت به پهنای هیکلشان بلند بالا به نظر می رسیدند.

27. those ugly tall buildings do violence to the beauty of esfahan
آن ساختمان های زشت و بلند به زیبایی اصفهان لطمه می زنند.

28. to ride tall in the saddle
شق روی زین نشستن

29. to stand tall
راست ایستادن (سر بلند بودن)

30. a man of tall stature
مرد بالا بلند (قد بلند)

31. americans are often tall
امریکایی ها معمولا بلند قامت اند.

32. he is as tall as his father
او هم قد پدرش است.

33. he sure is tall
او خیلی قد بلند است.

34. she is a tall brunette
او سبزه و بلند بالاست.

35. pari is five feet tall
قد پری پنج پا است.

36. the watch officer was tall
افسر نگهبان بلند بالا بود.

37. kashan's basements were ventilated by tall wind-catchers
سرداب های کاشان از طریق بادگیری های بلند تهویه می شدند.

38. the new soldiers all seemed tall and masculine
سربازان جدید همه بلند بالا و پر نیرو به نظر می رسند.

39. the ministry is housed in a tall building
وزارتخانه در ساختمان بلندی قرار دارد.

40. the new company is housed in a tall building
شرکت جدید در یک ساختمان بلند قرار دارد.

41. at the entry to the bridge stand two tall columns
در مدخل پل دو ستون بلند قرار دارد.

42. he trained his roses to grow up a tall fence
او گل های سرخ خود را طوری قرار داد که از نرده ی بلند بالا بروند.

43. they take after their father, although they are not tall as he is
آنها به پدرشان رفته اند گو آنکه به قد بلندی او نیستند.

مترادف ها

بلند (صفت)
forte, loud, high, long, supernal, tall, highfalutin, upland, eminent, lofty, vociferous, grandiose, sonorous, high-ranking, skyscraping

شاق (صفت)
astringent, burdensome, onerous, severe, stark, tall

گزاف (صفت)
steep, high, extravagant, stupendous, immense, tall, bombastic, exorbitant, costly, extortionate, high-flown, unconscionable

اغراق امیز (صفت)
sententious, tall, highfalutin, fulsome, hyperbolic, hyperbolical, high-flown

بلند بالا (صفت)
tall, high-grown

بلند قد (صفت)
tall, high-grown

قد بلند (صفت)
tall

تخصصی

[کامپیوتر] بلند، عمودی - جهتی در کاغذ که بلندتر از پهنای آن است؛ نام دیگر آن جهت دهی عمودی است.

انگلیسی به انگلیسی

• having a height that is above average; having a specified height; difficult to believe, exaggerated (informal); difficult, problematic, challenging
someone or something that is tall is above average height.
tall is used in questions and statements about height.
if you say that a task is a tall order, you mean that it will be difficult to do.

پیشنهاد کاربران

خیلی برام تال یک واژه سانسکریت قد زبان سانسکریت کتاب کاشغری خیلی بیشتر تا کی به دورغ یک واژه زبان دیگر به زبان خود ربط می دهید تال واژه بالا بلند اوستایی طبق اسلام دورغ بزرگ گناه هست آدم دورغگو مگه حال فرقی داره
...
[مشاهده متن کامل]

تال. ( هندی ، اِ ) بزبان هنود فاصله میان سر انگشت میانه دست تا سر انگشت شصت. رجوع به تحقیق ماللهند بیرونی چ لایپزیک ص 79 شود. || هندوان قسمت زیرین خط افق رانامند. در مقابل �اپر� که قسمت برین آن است. رجوع به تحقیق ماللهند بیرونی ایضاً ص 145 شود. || به هندی نام طبقه نخستین از هفت طبقه زیر زمین است. رجوع به تحقیق ماللهند بیرونی ایضاً ص 113 شود.
تال. ( اِ ) داردوست . ( درختان جنگلی ایران تألیف حبیب اﷲ ثابتی ص 172 ) . || در شمال ایران : تَمیس . ( درختان جنگلی ایران ایضاً ) . || در لاهیجان و لفمجان و دیلمان ، گیاهی است دارای ساقه های پیچنده ، برگهای آن شبیه به نیلوفر ولی کمی کشیده تراست. گلهای سفیدرنگ بسیار لطیفی دارد. مؤسسه کشاورزی لاهیجان آن را �کونولوولوس � تشخیص داده است. ( فرهنگ گیلکی منوچهر ستوده ) .
تال. ( ع اِ ) خرمابنان ریزه و نهالهای آن که بریده یا کنده بجای دیگر نشانند. ج ِ تالَه. ( منتهی الارب ) . و رجوع به کشاف اصطلاحات الفنون شود.
تال. [ ل ل ] ( ع ص ) از اتباع ضال است : رجال ضال تال. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) .
تال. [ لِن ْ ] ( ع ص ) از تِلو به معنی خواندن و قرائت کردن قاری. تلاوت کننده. و در حدیث است تال ِ للقرآن والقرآن یلعنه ُ.
منبع. لغت نامه دهخدا
در جواب به کسانی که فقط خودش رو گول می زنند و حرف های بدون سند و مدرک می زدندیا مدرک معتبر ندارند مدرک شون جعلی است با این حرف خودتان خار و بی ارزش می کنید بس کنید هر کسی به من و خانواده من توهین حرمزاده بی ناموس بی رگ و ریشه سیم کش و جاکش و خودش و جد آبادش هست اگر توهین کند
درجواب شما ها
👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇
یک روزی از�برتراند راسل� ( فیلسوف، نویسنده و فعال صلح ) در قرن ۱۹ و ۲۰، پرسیدند چرا افراد متعصب حتی از فکر کردن و شک کردن درباره عقایدشون می ترسند؟
ایشون در پاسخ گفتن:
“چون او ( شخص متعصب ) فکر می کنه که چطور به تاول های پام بگم که این همه راهی که اومدم، اشتباه بود!”
تعصب یکی از بدترین طرز فکرهایی است که ما می توانیم در زندگی مان داشته باشیم.
آدمی که درگیر طرز فکر متعصبانه می شود، در واقع زاویه نگاه خودش را محدود می کند.
افراد متعصب، به طور کلی به شکل کورکورانه و بدون دلیل و منطق کافی، به موضوعی که مورد نظرشان هست نگاه می کنند و همین باعث می شود نتوانند تفکر منطقی و درست داشته باشند.
افرادی که درگیر تعصب می شوند، بخش منطق مغزشان از کار می افتد و با پرخاش یا ترس با بقیه ارتباط برقرار می کنند.
برای اینکه از این سم بزرگ ( تعصب ) دور بشویم، بهترین راه این است که پرسشگری را در خودمان تقویت کنیم.
وقتی من و شما، درباره یک موضوعی پرسش درست انجام بدیم و تحقیق کنیم، از یک جانبه نگاه کردن به اون موضوع دور می شویم.
پس اگر دوست ندارید به شکل یک آدم بی منطق و متعصب دیده شوید، حتما در مورد عقاید و باورهایتان:
• منابع موافق و مخالف رو مطالعه کنید
• پرسش های چالشی بپرسید
• تفکر منطقی کنید ( با دلیل و منطق و به شکل مستند در مورد موضوع فکر کنید. )
👤 ﺑﺮﺗﺮﺍﻧﺪ ﺭﺍﺳﻞ
▪️انسان کور را می توان درمان کرد اما نادان متعصب را هرگز. . . !
تعصب کور کورانه انسان بینا را کودن می کند. تعصب یک امر اشتباه است، حال فرقی نمی کند که این تعصب نسبت به دین، مذهب، نژاد، قوم، رنگ و حتی فردی باشد. تعصب، تعصب نام دارد. انسان متعصب برای مخفی کردن ضعف اجتماعی خود همواره در حال فرافکنی، تهمت، افترا، دروغ پردازی و جعل سازی نسبت به منتقدان خویش است.
غافل از اینکه برجسته ترین راه شناخت یک انسان بزرگ، اعتراف شجاعانه او به اشتباهات گذشته ی خویش است. از تعصب بپرهیزیم؛ تعصب، بیجا و بجا ندارد. تعصب، تعصب است. هر کس به وسعت تفکرش آزاد است. . . !
✍کریستوفر هیچنز
احمق به کسانی گفته میشود که برای اثبات گفته هایشان هیچ مدرکی ارائه نمیکنند اما برای زیر سوال بردن گفت دیگران از آنها مدرک طلب میکنند!
✍ آنتوان چخوف

بلند از لغت تورکی تال به معنی بلند بالا گرفته شده tal دیوان الغات تورک
✍ توضیح: Greater in height than average 🏙️
🔍 مترادف: High
✅ مثال: That basketball player is very tall.
یک نوشیدنی بلند انگلیسی آمریکایی حاوی مقدار کمی الکل مخلوط با مقدار زیادی نوشیدنی غیر الکلی است.
لازم به ذکر است که در لری ولکی علاوه بر واژه�دریژ� و �دراز� واژگان کهن دیگری مثل�درdor�و�دولdul� به معنی دراز، بلند، کشیده و آویزان که برای اشیا ( جاندار وغیر جاندار ) به کار میرود که با�تالtall� در انگلیسی
...
[مشاهده متن کامل]
همریشه وهم معنی اندیعنی ( دریژ=دراز=در=دول>=تالtall ) . در اینجا تبدیل رایج دال به ت را داریم وحذف ز، ژ. دوستان عزیز دقت کنید که هنوز اصل در جای جای جغرافیای پهناور ایران به کار برده میشودو در زباهای اروپایی کوتاه وخلاصه شده است. ایران خاستگاه زبانهای هند واروپایی

بلند
مثال: The tree in our backyard is very tall.
درخت در حیاط پشتیله ما بسیار بلند است.
در ادامه مطلب قبل، واژه�دریژ، دراز� گمان میرود با �دراگنdrogen� به معنی اژدها، ماربزرگ، طولانی کردن، طوالانی شدن. . . که همه با هم مرتبط هستند.
در زبانهای باستانی لری ولکی واژه های کهن وآریایی�دریژderizh, درازderaz�به معنی بلندقد ویا هرچیز بلند، دراز وطولانی است. این واژه کهن وارد زبانهای اروپایی ( انگلیسی، . . . ) شده وبه صورت �تالtall� به همان
...
[مشاهده متن کامل]
معنی در زبان انگلیسی به کار میرود. در اینجا تبدیل دال به ت وهمچنین تبدیل ر به لام را داریم وهمچنین حذف حروف آخر ز، ژ. پس دریژderizh> تالtall وحذف ژ. درازderaz> تالtall وحذف ز. لازم به ذکر است که درپهلوی�درازdraz� است.

بلند قد
بلند قامت
درشت اندام
tall
بلند قامت
قد بلند
tall
بلند قامت
قد بلند
دراز
tall
بلند قامت
دراز
tall
بلند اندام
بلند قد
tall
صفت tall برای غیر اشیاع بکار میره.
مثال:
listen mate im tall asf
صفت tall به معنای بلند قد یا قد بلند
یکی از معانی صفت tall بلند قد است. صفت tall یا بلند قد در این مفهوم اشاره به قد یا میزان بلندی کسی یا چیزی دارد. برای مثال:
. he's tall with dark hair ( او قد بلند و موهای تیره دارد. )
...
[مشاهده متن کامل]

صفت tall به معنای مرتفع، بلند
صفت tall در اینجا به معنای مرتفع و بلند است. صفت tall یا بلند در این مفهوم به ارتفاع چیزی ( ساختمان، کوه و . . . ) اشاره دارد. مثال:
a tall building ( یک ساختمان بلند )
منبع: سایت بیاموز

tall : بلند
Tall بلند
Taller بلندتر
Tallest بلندترین
🧡
صندل، دنپایی ،

قد بلند ، بلند قد، بلند.
مرتفع، بلند ، آسمان خراش ( عمران )
tall building ساختمان بلند
طولانی
مثل
it was absurd to believe the fisherman's tall tale
باورکردن داستان طولانی ماهی گیر احمقانه بود.
بلند قد
قد
she is as tall as her brother
او هم قد برادرش است 📏
قد بلند
قد بلند

دراز
رشید
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٢٧)

بپرس