🔸 معادل فارسی:
• بی موقع حرف زدن، نوبت را رعایت نکردن
• حرف بی جا زدن ( به ویژه در جایگاهی که نباید )
• ( در جمع ) وسط حرف دیگران پریدن
• ( اداری/اجتماعی ) مطلبی گفتن که مجاز به گفتن آن نبوده ای
... [مشاهده متن کامل]
🔸 مثال ها:
( کلاس درس ) The child kept talking out of turn, so the teacher gave him a warning.
بچه مدام بی نوبت حرف می زد، پس معلم به او اخطار داد.
( محیط کار ) I don't want to talk out of turn, but your assistant is often late.
نمی خواهم بی جا حرف بزنم، ولی دستیار شما دیر می آید.
( موقعیت رسمی ) He talked out of turn by asking about her salary at the dinner.
با پرسیدن درباره حقوق او سر شام، بی جا حرف زد.
( اصطلاحی ) If you talk out of turn one more time, you're leaving the meeting.
اگه یک بار دیگه بی نوبت حرف بزنی، از جلسه بیرون می ری.
• بی موقع حرف زدن، نوبت را رعایت نکردن
• حرف بی جا زدن ( به ویژه در جایگاهی که نباید )
• ( در جمع ) وسط حرف دیگران پریدن
• ( اداری/اجتماعی ) مطلبی گفتن که مجاز به گفتن آن نبوده ای
... [مشاهده متن کامل]
🔸 مثال ها:
( کلاس درس ) The child kept talking out of turn, so the teacher gave him a warning.
بچه مدام بی نوبت حرف می زد، پس معلم به او اخطار داد.
( محیط کار ) I don't want to talk out of turn, but your assistant is often late.
نمی خواهم بی جا حرف بزنم، ولی دستیار شما دیر می آید.
( موقعیت رسمی ) He talked out of turn by asking about her salary at the dinner.
با پرسیدن درباره حقوق او سر شام، بی جا حرف زد.
( اصطلاحی ) If you talk out of turn one more time, you're leaving the meeting.
اگه یک بار دیگه بی نوبت حرف بزنی، از جلسه بیرون می ری.