🔸 معادل فارسی:
• با حرف زدن راه خود را باز کردن
• با متقاعد کردن وارد شدن
• با زبان بازی به چیزی دست یافتن
• با چرب زبانی اجازهٔ ورود یا دسترسی گرفتن
• با صحبت کردن دیگران را راضی کردن
... [مشاهده متن کامل]
🔸 مثال ها:
• He talked his way into the meeting.
او با صحبت کردن و متقاعد کردن دیگران، اجازهٔ ورود به جلسه را گرفت.
• She talked her way into a job despite having little experience.
او با چرب زبانی و متقاعد کردن، با وجود تجربه کم، شغلی به دست آورد.
• The salesman talked his way into the customer's home.
فروشنده با صحبت کردن، اجازه ورود به خانه مشتری را گرفت.
• I can't believe he talked his way into the VIP section.
باورم نمی شود که او با حرف زدن توانست وارد بخش ویژه شود.
• با حرف زدن راه خود را باز کردن
• با متقاعد کردن وارد شدن
• با زبان بازی به چیزی دست یافتن
• با چرب زبانی اجازهٔ ورود یا دسترسی گرفتن
• با صحبت کردن دیگران را راضی کردن
... [مشاهده متن کامل]
🔸 مثال ها:
او با صحبت کردن و متقاعد کردن دیگران، اجازهٔ ورود به جلسه را گرفت.
او با چرب زبانی و متقاعد کردن، با وجود تجربه کم، شغلی به دست آورد.
فروشنده با صحبت کردن، اجازه ورود به خانه مشتری را گرفت.
باورم نمی شود که او با حرف زدن توانست وارد بخش ویژه شود.