taking

/ˈteɪkɪŋ//ˈteɪkɪŋ/

گیرا، جذاب، گیرنده، عمل گرفتن، چیز شکار شده یا گرفته شده، صید، (جمع) سود، بهره، درآمد، دریافتی ها، درآمد(ها)، پریشانی، اظطراب، وجوه دریافتی، واگیره دار

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: the act of one that takes, or the condition of being taken.
مشابه: catch, take

(2) تعریف: that which is taken.
مشابه: take

(3) تعریف: (pl.) profits; earnings.
صفت ( adjective )
مشتقات: takingly (adv.)
• : تعریف: charming in appearance or manner; winning; captivating.
مشابه: winsome

جمله های نمونه

1. taking advantage of his simplicity is morally reprehensible
سو استفاده از سادگی او از نظر اخلاقی نکوهیده است.

2. taking bribes is illegal but they circumvent the law by calling them "gifts"
رشوه گرفتن قدغن است ولی آنها آن را ((هدیه)) می نامند و بدین وسیله قانون را زیر پا می گذارند.

3. taking strong measures
دست به اقدامات قاطع زدن

4. before taking action, we must carefully survey the situation
پیش از اقدام باید وضعیت را خوب بررسی کنیم.

5. before taking the medicine, read the label on the bottle carefully
پیش از مصرف دارو برچسب روی بطری را دقیقا بخوانید.

6. the taking of birds and deer
شکار پرندگان و آهو

7. i am taking a week off for vacation
دارم برای یک هفته مرخصی می گیرم.

8. the permutations taking place in the physical world
دگرگونی های بنیادی که در جهان مادی به وقوع می پیوندد

9. we are taking the issue to the street
ما این قضیه را با مردم مطرح خواهیم کرد.

10. who is taking the minutes?
چه کسی از مذاکرات یادداشت برمی دارد؟،چه کسی صورت جلسه را تهیه می کند؟

11. he is above taking profits for himself
او کسی نیست که منافع را به جیب بزند.

12. he will be taking his mocks in january
در ژانویه در آزمون های آزمایشی خود شرکت خواهد کرد.

13. she has started taking private students
او شروع کرده است به گرفتن شاگردان خصوصی.

14. the project was taking shape in her mind
آن طرح داشت در مغزش شکل می گرفت.

15. he did time for taking bribes
به خاطر رشوه گیری مدتی زندانی بود.

16. shake the bottle before taking the medicine
پیش از خوردن دارو بطری را تکان بدهید.

17. she accused me of taking his camera
مرا متهم کرد که دوربین عکاسی او را برداشته ام.

18. she keeps slim by taking regular exercise
او با ورزش مرتب خود را لاغر نگه می دارد.

19. the allegations concerning his taking bribes
اتهامات مربوط به رشوه گیری او

20. to demean oneself by taking a bribe
با گرفتن رشوه خود را خوار و خفیف کردن

21. he cued us in by taking his hat off
او با برداشتن کلاه خود به ما سر نخ داد.

22. he excused religious minorities from taking part in school prayer
او اقلیت های مذهبی را از شرکت در دعای مدرسه معاف کرد.

23. he tried to coax the child into taking his medicine
او کوشید با چرب زبانی بچه را وادار به خوردن دارو بکند.

24. she wished to pierce the mystery that was taking place in the bank
او آرزو می کرد به کارهای اسرارآمیزی که در بانک انجام می شد پی ببرد.

25. His secretary stopped taking notes to gape at me.
[ترجمه ترگمان]منشی کارش را متوقف کرد تا به من زل بزند
[ترجمه گوگل]دبیر من متوقف شد تا یادداشت ها را به من بسپارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

26. The authorities are taking steps to combat/fight/tackle racism in schools.
[ترجمه ترگمان]مقامات در حال برداشتن گام هایی برای مبارزه \/ مبارزه \/ مبارزه با نژادپرستی در مدارس هستند
[ترجمه گوگل]مقامات اقداماتی را برای مبارزه با نژادپرستی در مدارس انجام می دهند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

27. They have no reservations about taking factory or manual jobs.
[ترجمه ترگمان]آن ها هیچ قید و شرطی در مورد استخدام کارگران یا کار دستی ندارند
[ترجمه گوگل]آنها هیچ مشکلی در مورد کارهای کارخانه یا دستی ندارند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

28. She went out of the room, taking the flowers with her.
[ترجمه ترگمان]از اتاق بیرون رفت و گل ها را باخود برد
[ترجمه گوگل]او خارج از اتاق بیرون رفت و با او گل خورد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

29. I'm not taking any medication. -Is that so?
[ترجمه ترگمان] من دارو مصرف نمی کنم واقعا؟
[ترجمه گوگل]من هیچ دارو مصرف نمی کنم آیا اینطور است؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

30. She left the convent before taking her final vows.
[ترجمه ترگمان]قبل از این که آخرین vows را ببرد، دیر را ترک گفت
[ترجمه گوگل]قبل از پذیرفتن آخرین امضاها، کلیسای او را ترک کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

به انگلیسی

• act of one who takes; something taken
contagious, infectious; enchanting, captivating

پیشنهاد کاربران

دستبرد زدن
Taking air هوای گیرنده
گیرا

تصاحب
به معنای دریدن یا زخمی کردنه شکار.

مثال:He began taking the sheep one by one
او شروع کرد به شکار کردن ( دریدن ) گوسفندان یک به یک
منظور از او ( گرگ )
عبور کردن
بر عهده گرفتن
عملکرد
در نظر گرفتن
توجه کردن به
تسخیرشده
Taking sth
مصرف کردن چیزی ( ماده خوراکی )
مطالبه کردن
در حقوق
گرفته شده
محاسبه شده
گرفتن
گرفتن. برداشت. تصاحب. تصرف. تملک. اقتباس. اخذ
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما