نگهداری کردن، پذیرفته شدن
His parents were murdered. he alone survived, was taken in by his grandmother, and lived through a dark childhood.
والدینش به قتل رسیدند. او تنها بازمانده بود؛ مادربزرگش از او نگهداری کرد و دوران کودکی تیره ای را پشت سر گذاشت.
والدینش به قتل رسیدند. او تنها بازمانده بود؛ مادربزرگش از او نگهداری کرد و دوران کودکی تیره ای را پشت سر گذاشت.
فریب خورده
مجذوب ، جذب شده
Absorbed=✓✓✓
Engrossed=✓✓✓
فریب خوردن
taken in by someone = deceived by it
فریب خوده
taken in by someone = deceived by it