🔸 معادل فارسی:
• فشار را کم کردن / بار را برداشتن
• وزن را از روی چیزی برداشتن
• سبک کردن / از فشار وارد بر چیزی کاستن
• استراحت دادن ( به اندام یا مفصل )
🔸 مثال ها:
• You need to take weight off that knee until it heals.
... [مشاهده متن کامل]
باید تا وقتی آن زانو خوب شود، استراحت بده به زانوت.
• Using crutches helps take weight off the injured foot.
استفاده از عصا به کم کردن فشار به پای آسیب دیده کمک می کند.
• The doctor told him to take weight off the leg for two weeks.
پزشک به او گفت دو هفته فشار به پاتو کم کن.
• فشار را کم کردن / بار را برداشتن
• وزن را از روی چیزی برداشتن
• سبک کردن / از فشار وارد بر چیزی کاستن
• استراحت دادن ( به اندام یا مفصل )
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
باید تا وقتی آن زانو خوب شود، استراحت بده به زانوت.
استفاده از عصا به کم کردن فشار به پای آسیب دیده کمک می کند.
پزشک به او گفت دو هفته فشار به پاتو کم کن.