take up slack

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• جبران کمبود کردن
• کار باقی مانده را انجام دادن
• کمبود نیرو یا منابع را جبران کردن
• ( در زبان محاوره ) جاهای خالی را پر کردن
🔸 مثال ها:
( کاری ) Since Julie has been out sick, we need to pick/take up the slack to meet our deadline.
...
[مشاهده متن کامل]

از وقتی جولی مریض شده، باید کارهای باقی مانده را انجام دهیم تا به مهلت مقرر برسیم .
( گروهی ) The fourth member of our team has been totally unreliable, so the rest of us have had to take up the slack.
عضو چهارم تیم ما کاملاً غیرقابل اعتماد بوده، برای همین بقیه ما مجبور شده ایم جاهای خالی را پر کنیم .
( اقتصادی ) There's very little slack in the budget, so we can't afford any unexpected expenses.
بودجه انعطاف کمی دارد، بنابراین نمی توانیم هزینه های پیش بینی نشده را بپردازیم. ( توجه: اینجا "slack" به تنهایی به معنای "انعطاف" یا "فضای اضافی" است ) .
( طنز ) I'm going to need you to take up the slack around the house when the baby arrives.
وقتی بچه به دنیا بیاد، نیاز دارم که تو کارهای خونه رو جبران کنی .