🔸 تعریف ها
1. ( اصلی – عمومی ) : صرف وقت و انرژی برای انجام کاری، حتی اگر کوچک یا جزئی باشد.
مثال: She always takes the time to help her students.
او همیشه وقت می گذارد تا به شاگردانش کمک کند
... [مشاهده متن کامل]
2. ( محاوره ای – مثبت ) : نشان دهنده ی توجه و اهمیت دادن به کاری یا کسی.
مثال: He took the time to listen carefully.
او وقت گذاشت تا با دقت گوش دهد
3. ( ادبی – استعاری ) : گاهی به معنای با دقت و حوصله کاری را انجام دادن یا فرصت دادن به خود برای انجام درست.
🔸 مترادف ها
make time – devote time – spend time – bother – give attention
🔸 مثال ها
She takes the time to cook healthy meals.
او وقت می گذارد تا غذاهای سالم بپزد
He took the time to write me a long message.
او وقت گذاشت تا برایم پیام بلندی بنویسد
They always take the time to visit their grandparents.
آن ها همیشه وقت می گذارند تا به دیدار پدربزرگ و مادربزرگشان بروند
1. ( اصلی – عمومی ) : صرف وقت و انرژی برای انجام کاری، حتی اگر کوچک یا جزئی باشد.
مثال: She always takes the time to help her students.
او همیشه وقت می گذارد تا به شاگردانش کمک کند
... [مشاهده متن کامل]
2. ( محاوره ای – مثبت ) : نشان دهنده ی توجه و اهمیت دادن به کاری یا کسی.
مثال: He took the time to listen carefully.
او وقت گذاشت تا با دقت گوش دهد
3. ( ادبی – استعاری ) : گاهی به معنای با دقت و حوصله کاری را انجام دادن یا فرصت دادن به خود برای انجام درست.
🔸 مترادف ها
🔸 مثال ها
او وقت می گذارد تا غذاهای سالم بپزد
او وقت گذاشت تا برایم پیام بلندی بنویسد
آن ها همیشه وقت می گذارند تا به دیدار پدربزرگ و مادربزرگشان بروند
ترکی, :
اوزووی داریخدیرما
اوزووی داریخدیرما
تلاش و صرف زمان ( برای انجام کاری ) /وقت گذاشتن.
مثال:
You need to take the time to roll out the dough, or else they won't bake properly
مثال:
زمانیکه به کسی میخای بگی عجله نکن
زمانبر
سعی کردن ( سعی کنید. . . )
بدون عجله
وقت گذاشتن
تلاش برای به انجام رساندن چیزی