• به جای دیگری دستگیر و مجازات شدن
مثال:
His younger brother took the fall for the armed robbery.
برادر کوچکترش به جای او برای سرقت مسلحانه دستگیر شد.
He didn't commit the crime, but he took the fall for his best friend.
او جرم را مرتکب نشده بود، اما به جای دوست صمیمیش دستگیر شد.
مثال:
برادر کوچکترش به جای او برای سرقت مسلحانه دستگیر شد.
او جرم را مرتکب نشده بود، اما به جای دوست صمیمیش دستگیر شد.
اصطلاح، انگلیسی بریتانیایی، غیر رسمی
پذیرفتن سرزنش کاری که شخص دیگری انجام داده است، تقصیر / گناه کار کسی دیگر را به گردن گرفتن
... [مشاهده متن کامل]
به جای شخص دیگری سرزنش یا مجازات شدن.
گناه کسی را به گردن گرفتن
بازخواست شدن
I'm always taking the fall for your mistake