take something up

پیشنهاد کاربران

### **English Meanings of "Take up":**
1. **To begin or start ( an activity ) **: "She decided to take up painting. "
2. **To occupy space or time**: "The box takes up too much space. "
3. **To absorb attention or interest**: "The book really takes up my mind. "
...
[مشاهده متن کامل]

4. **To raise an issue or topic**: "They decided to take up the problem at the meeting. "
5. **To shorten or make something more compact**: "She took up the hem of her dress. "
6. **To accept an offer or challenge**: "He took up the challenge to run a marathon. "
7. **To assume or adopt ( a particular role or position ) **: "She took up the role of the team leader. "
### **Farsi ( Persian ) Meanings of "Take up":**
1. **شروع کردن ( begin or start something ) **: "او تصمیم گرفت نقاشی را شروع کند. "
2. **اشغال کردن ( occupy or take up space ) **: "جعبه زیادی فضا اشغال می کند. "
3. **جذب کردن ( absorb or focus attention ) **: "کتاب تمام توجه مرا جذب کرد. "
4. **مطرح کردن ( raise or bring up a topic ) **: "آن ها تصمیم گرفتند که مشکل را در جلسه مطرح کنند. "
5. **کوتاه کردن ( shorten or take up the length ) **: "او لبه پیراهنش را کوتاه کرد. "
6. **پذیرفتن ( accept or take on a challenge ) **: "او چالش دویدن در یک ماراتن را پذیرفت. "
7. **قبول کردن نقش ( assume a role ) **: "او نقش رهبر تیم را پذیرفت. "
- - -
### **20 Complex Sentences Using "Take Up" ( English and Farsi Translations ) **:
1. **English**: "After years of hesitating, she finally decided to take up yoga to improve her flexibility. "
**Farsi**: "پس از سال ها تردید، او بالاخره تصمیم گرفت یوگا را شروع کند تا انعطاف پذیری اش را بهبود بخشد. "
2. **English**: "The project took up much of his time, leaving little room for other activities. "
**Farsi**: "این پروژه بیشتر وقت او را گرفت و فضای کمی برای فعالیت های دیگر باقی گذاشت. "
3. **English**: "I was so absorbed in the novel that it took up all my thoughts for the day. "
**Farsi**: "من آن قدر در رمان غرق شده بودم که تمام افکار من را برای روز گرفت. "
4. **English**: "They took up the issue of environmental pollution during the conference. "
**Farsi**: "آن ها موضوع آلودگی محیط زیست را در طول کنفرانس مطرح کردند. "
5. **English**: "She took up the challenge of learning three new languages in one year. "
**Farsi**: "او چالش یادگیری سه زبان جدید را در یک سال پذیرفت. "
6. **English**: "The chair took up most of the space in the tiny room. "
**Farsi**: "صندلی بیشتر فضای اتاق کوچک را اشغال کرد. "
7. **English**: "To make the dress fit better, she took up the sleeves. "
**Farsi**: "برای اینکه پیراهن بهتر جا بیافتد، او آستین ها را کوتاه کرد. "
8. **English**: "When the issue of late payments was taken up at the meeting, many employees voiced their concerns. "
**Farsi**: "وقتی که مسئله پرداخت های دیرهنگام در جلسه مطرح شد، بسیاری از کارکنان نگرانی های خود را بیان کردند. "
9. **English**: "She took up knitting during the winter months as a way to relax. "
**Farsi**: "او در ماه های زمستان بافتنی را به عنوان راهی برای استراحت شروع کرد. "
10. **English**: "The topic of mental health took up a large portion of the seminar. "
**Farsi**: "موضوع سلامت روان بخش زیادی از سمینار را به خود اختصاص داد. "
11. **English**: "The new sofa took up the entire living room, leaving no space for anything else. "
**Farsi**: "مبل جدید تمام اتاق نشیمن را اشغال کرد و هیچ فضایی برای چیز دیگری باقی نگذاشت. "
12. **English**: "I’ve decided to take up photography as a hobby to explore my creativity. "
**Farsi**: "تصمیم گرفته ام عکاسی را به عنوان یک سرگرمی شروع کنم تا خلاقیتم را کشف کنم. "
13. **English**: "The leader took up the responsibility of guiding the team through the crisis. "
**Farsi**: "رهبر مسئولیت راهنمایی تیم در بحران را پذیرفت. "
14. **English**: "Taking up the piano was a challenge, but she soon developed a passion for it. "
**Farsi**: "شروع به یادگیری پیانو یک چالش بود، اما به زودی برای آن علاقه مند شد. "
15. **English**: "The debate over the new policy took up most of the meeting time. "
**Farsi**: "بحث در مورد سیاست جدید بیشتر وقت جلسه را به خود اختصاص داد. "
16. **English**: "We need to take up the question of funding before the end of the month. "
**Farsi**: "ما باید سوال مربوط به بودجه را قبل از پایان ماه مطرح کنیم. "
17. **English**: "He took up a new hobby of birdwatching during his retirement. "
**Farsi**: "او در دوران بازنشستگی به تماشای پرندگان به عنوان یک سرگرمی جدید پرداخته بود. "
18. **English**: "This new project will take up a significant portion of our resources. "
**Farsi**: "این پروژه جدید بخش زیادی از منابع ما را خواهد گرفت. "
19. **English**: "She took up the idea of traveling solo after her friends couldn’t join her. "
**Farsi**: "او ایده سفر انفرادی را پس از اینکه دوستانش نتوانستند به او ملحق شوند، پذیرفت. "
20. **English**: "As an experienced negotiator, she took up the responsibility of handling the difficult discussions. "
**Farsi**: "او به عنوان یک مذاکره کننده با تجربه، مسئولیت انجام مذاکرات دشوار را پذیرفت. "
chatgpt

"Take something up" means to begin to engage in or start a new activity, interest, or subject. It can also mean to occupy space or time.
عبارت "take something up" به معنای شروع به انجام یا پیگیری یک فعالیت جدید، علاقه یا موضوع است. همچنین ممکن است به معنای اشغال کردن فضا یا زمان نیز باشد.
...
[مشاهده متن کامل]

1. **English**: After years of working in finance, she decided to take up painting as a new hobby.
**Persian**: بعد از سال ها کار در حوزه مالی، او تصمیم گرفت نقاشی را به عنوان یک سرگرمی جدید شروع کند.
2. **English**: He took up learning French because he wanted to communicate better during his trip to Paris.
**Persian**: او شروع به یادگیری زبان فرانسه کرد چون می خواست در سفرش به پاریس بهتر ارتباط برقرار کند.
3. **English**: I have always wanted to take up playing the guitar, but I never found the time.
**Persian**: همیشه خواسته ام گیتار زدن را شروع کنم، اما هیچ وقت زمانی پیدا نکردم.
4. **English**: After the workshop, many participants took up the challenge of mastering digital photography.
**Persian**: بعد از کارگاه، بسیاری از شرکت کنندگان چالش یادگیری عکاسی دیجیتال را شروع کردند.
5. **English**: If you take up this project, you'll have to devote a lot of time and effort.
**Persian**: اگر این پروژه را شروع کنی، باید زمان و تلاش زیادی صرف کنی.
6. **English**: She took up the violin at a young age, and now she plays in an orchestra.
**Persian**: او از سنین پایین ویولن را شروع کرد و حالا در یک ارکستر می نوازد.
7. **English**: My friend took up running to improve her health, and within a few months, she completed a marathon.
**Persian**: دوستم شروع به دویدن کرد تا سلامتیش را بهبود بخشد و در عرض چند ماه، یک ماراتن را تمام کرد.
8. **English**: The debate on climate change took up most of the meeting, leaving little time for other topics.
**Persian**: بحث درباره تغییرات اقلیمی بیشتر وقت جلسه را گرفت و زمان کمی برای موضوعات دیگر باقی ماند.
9. **English**: We decided to take up the matter with the manager since we were dissatisfied with the service.
**Persian**: ما تصمیم گرفتیم موضوع را با مدیر مطرح کنیم چون از خدمات راضی نبودیم.
10. **English**: She took up yoga to alleviate her stress and improve her mental well - being.
**Persian**: او یوگا را شروع کرد تا استرس خود را کاهش دهد و سلامت روانیش را بهبود بخشد.
chatgpt

To learn or start to do domething , especially for pleasure
To fill an amount of space or time.
فضا و زمان زیادی اشغال کردن، جای زیادی گرفتن، وقت گیر بودن.

بپرس