🔸 معادل فارسی:
• نقشی را بر عهده گرفتن در
• مسئولیتی را پذیرفتن در
• به عهده گرفتنِ یک وظیفه یا جایگاه در
🔸 مثال ها:
• "She decided to take on a leadership role in the project to ensure its success. "
... [مشاهده متن کامل]
او تصمیم گرفت برای اطمینان از موفقیتِ پروژه، نقشِ رهبری را در آن بر عهده بگیرد.
• "After years of teaching, he took on a mentoring role in the company. "
پس از سال ها تدریس، او نقشِ مربیگری را در شرکت بر عهده گرفت.
• "The actor took on a challenging role in the new film that required intense physical training. "
بازیگر نقشِ چالش برانگیزی را در فیلمِ جدید بر عهده گرفت که نیازمندِ تمریناتِ شدیدِ بدنی بود.
• نقشی را بر عهده گرفتن در
• مسئولیتی را پذیرفتن در
• به عهده گرفتنِ یک وظیفه یا جایگاه در
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
او تصمیم گرفت برای اطمینان از موفقیتِ پروژه، نقشِ رهبری را در آن بر عهده بگیرد.
پس از سال ها تدریس، او نقشِ مربیگری را در شرکت بر عهده گرفت.
بازیگر نقشِ چالش برانگیزی را در فیلمِ جدید بر عهده گرفت که نیازمندِ تمریناتِ شدیدِ بدنی بود.