take hold

پیشنهاد کاربران

اثر گذاشتن
۱. بر چیزی اثر گذاشتن
۲. کنترل چیزی را به دست گرفتن
If something takes hold, it gains complete control or influence over a person or thing.
( of )
گریبان گیر چیزی یا کسی شدن، بر کسی یا چیزی چیره شدن، کنترل کامل بر کسی یا چیزی پیدا کردن که معمولا با حرف اضافه ( of ) همراه است.

Toward the beginning of July, whatever problem had taken hold of me went away.

بعد از شروع ماه جولای، هر مشکلی که گریبان گیرم شده بود برطرف شد.

قوت گرفتن
Fears take hold that a global pandemic is inevitable.
نگرانی ها قوت می گیرند که یک فراگیری جهانی اجتناب ناپذیر است.
مستولی شدن، چیره شدن، کنترل امور را بدست گرفتن، غالب شدن، چنگ انداختن
۱ - to become stronger and difficult to stop
They were fortunate to escape before the fire took hold.
۲ - To become settled, established, or in control with great power and tenacity.
Panic took hold of the crowd when the gunshot was heard.
I'm afraid the cancer has taken ahold of his entire body.
بی وقفه ادامه یافتن
To continue without stopping
If deflation takes hold, then things will be a mess and people are likely to turn to gold as a safe haven.
چیره شدن - مستولی شدن - غالب شدن
to become stronger and be difficult to stop
take root
آغاز شدن، شروع شدن
گرفتن چیزی / کسی / جایی
نتایج و عواقب چیزی آشکار شدن

the reforms had taken hold
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما