take hold in large swaths of

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• در بخش هایِ گسترده ای از ( یک گروه یا منطقه ) ریشه دواندن / فراگیر شدن
• در طیفِ وسیعی از ( یک جمعیت ) نفوذ کردن و تثبیت شدن
• در بخش هایِ بزرگی از ( یک پایگاهِ سیاسی ) جا افتادن
...
[مشاهده متن کامل]

🔸 مثال ها:
The belief that the election was rigged has taken hold in large swaths of the Republican electorate.
این باور که انتخابات تقلبی بوده، در بخش هایِ گسترده ای از رأی دهندگانِ جمهوری خواه نفوذ کرده و تثبیت شده است.
Economic anxiety has taken hold in large swaths of the working - class population across the Midwest.
اضطرابِ اقتصادی در بخش هایِ گسترده ای از جمعیتِ کارگر در سراسرِ غربِ میانه ( آمریکا ) ریشه دوانده است.
The anti - war sentiment has taken hold in large swaths of the party's progressive wing.
احساساتِ ضدجنگی در بخش هایِ گسترده ای از جناحِ ترقی خواهِ حزب نفوذ کرده است.