🔸 معادل فارسی:
• تأثیرِ منفی گذاشتن / آسیب رساندن ( به مرورِ زمان )
• هزینه داشتن / بهایِ سنگینی داشتن
• فرسایشی کردن / تحلیل بردن
🔸 مثال:
The prolonged naval deployment has taken a significant toll on the crew's morale and physical health.
... [مشاهده متن کامل]
استقرارِ طولانی مدتِ دریایی، تأثیرِ منفیِ قابل توجهی بر روحیه و سلامتِ جسمانیِ خدمه گذاشته است.
Years of economic sanctions have taken a heavy toll on the country's healthcare system.
سال ها تحریمِ اقتصادی، تأثیرِ سنگینی بر نظامِ درمانیِ کشور گذاشته است.
The constant diplomatic pressure appears to be taking a toll on the administration's foreign policy team.
به نظر می رسد که فشارِ مداومِ دیپلماتیک، بر تیمِ سیاستِ خارجیِ دولت تأثیرِ فرسایشی گذاشته است.
• تأثیرِ منفی گذاشتن / آسیب رساندن ( به مرورِ زمان )
• هزینه داشتن / بهایِ سنگینی داشتن
• فرسایشی کردن / تحلیل بردن
🔸 مثال:
... [مشاهده متن کامل]
استقرارِ طولانی مدتِ دریایی، تأثیرِ منفیِ قابل توجهی بر روحیه و سلامتِ جسمانیِ خدمه گذاشته است.
سال ها تحریمِ اقتصادی، تأثیرِ سنگینی بر نظامِ درمانیِ کشور گذاشته است.
به نظر می رسد که فشارِ مداومِ دیپلماتیک، بر تیمِ سیاستِ خارجیِ دولت تأثیرِ فرسایشی گذاشته است.
اثر منفی گذاشتن بر روی چیزی یا کسی. یا نتیجه مخرب داشتن.
رنج ، خسارت یا مرگ فراوانی را تحمیل کردن یا به ارمغان آوردن
... [مشاهده متن کامل]