به شکل take its toll هم میاد .
toll :یک معنی : ضایعه ، تلفات، خسارت ( خسارات ) ، زیان، تعداد خسارات ، تعداد تلفات جنگی
toll :یک معنی : ضایعه ، تلفات، خسارت ( خسارات ) ، زیان، تعداد خسارات ، تعداد تلفات جنگی
مثال:
۱. Stress can take a toll on your health.
( استرس می تواند به سلامتی شما آسیب بزند. )
۲. The long war took a heavy toll on the country's economy.
( جنگ طولانی تاثیر منفی و سنگینی بر اقتصاد کشور گذاشت. )
... [مشاهده متن کامل]
۳. Caring for his sick mother began to take a toll on her mental health.
( مراقبت از مادر بیمارش موجب آسیب دیدن سلامت روانی او شد. )
( استرس می تواند به سلامتی شما آسیب بزند. )
( جنگ طولانی تاثیر منفی و سنگینی بر اقتصاد کشور گذاشت. )
... [مشاهده متن کامل]
( مراقبت از مادر بیمارش موجب آسیب دیدن سلامت روانی او شد. )
به مرور زمان باعث آسیب یا خستگی شدن؛ کم کم اثر منفی گذاشتن روی کسی یا چیزی.
Common related sayings:
"Wear someone down" → کم کم خسته یا فرسوده کردن
"Run someone into the ground" → آنقدر فشار آوردن که از پا بیفتد
... [مشاهده متن کامل]
"Death by a thousand cuts" → آسیب تدریجی با چیزهای کوچک ولی زیاد
"Wear someone down" → کم کم خسته یا فرسوده کردن
"Run someone into the ground" → آنقدر فشار آوردن که از پا بیفتد
... [مشاهده متن کامل]
"Death by a thousand cuts" → آسیب تدریجی با چیزهای کوچک ولی زیاد
اثر بد بر جا گذاشتن، به جا گذاشتن آسیب
با حرف اضافه On مثال:
often on. Too much sunlight can take a ( heavy ) toll on your skin
با حرف اضافه On مثال:
... [مشاهده متن کامل]
عوارض زیاد بر جای گذشتن
پیامد داشتن
صدمه زدن
تاثیر منفی گذاشتن
تاثیر منفی گذاشتن
آسیب روحی - روانی وارد شدن به کسی
صدمه عاطفی دیدن کسی
صدمه عاطفی دیدن کسی
تأثیر داشتن - باعث خسارات زیاد، مرگ، رنج و . . . شدن
take a heavy toll ( on somebody/something ) ,
take its toll ( on somebody/something )
to have a bad effect on someone or something;
to cause a lot of damage, deaths, suffering, etc.
... [مشاهده متن کامل]
Illness had taken a heavy toll on her.
The recession is taking its toll on the housing markets.
... [مشاهده متن کامل]
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١١)