🔸 معادل فارسی:
یک حریف مهم را از میدان به در کردن؛ یک رقیب را شکست دادن؛ از میان رقیبان خود یک قربانی گرفتن.
🔸 مثال ها
The young tennis player took a scalp by defeating the world number three.
... [مشاهده متن کامل]
تنیس باز جوان با شکست دادن نفر سوم رده بندی جهانی، حریفی سرشناس را از پیش رو برداشت.
The opposition leader took another scalp when a second minister resigned.
رهبر مخالفان با استعفای دومین وزیر، یک پیروزی سیاسی دیگر به دست آورد.
The team took another scalp by knocking the reigning champions out of the tournament.
تیم با حذف قهرمان مدافع عنوان از مسابقات، یک حریف قدرتمند دیگر را از میدان به در کرد.
یک حریف مهم را از میدان به در کردن؛ یک رقیب را شکست دادن؛ از میان رقیبان خود یک قربانی گرفتن.
🔸 مثال ها
... [مشاهده متن کامل]
تنیس باز جوان با شکست دادن نفر سوم رده بندی جهانی، حریفی سرشناس را از پیش رو برداشت.
رهبر مخالفان با استعفای دومین وزیر، یک پیروزی سیاسی دیگر به دست آورد.
تیم با حذف قهرمان مدافع عنوان از مسابقات، یک حریف قدرتمند دیگر را از میدان به در کرد.