take a kick to the head

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی ( مجازی ) :
• ضربه ی روحی و روانی شدید خوردن | شوک بزرگی به کسی وارد شدن
• ضربه ی سنگین به غرور یا اعتبار کسی وارد شدن | تحقیر شدن
• ضربه ی ناگهانی و دردناک خوردن | ضربه ی مهلک به کسی وارد شدن
...
[مشاهده متن کامل]

🔸 مثال ها ( در بافت مجازی ) :
• The scandal was a kick to the head for the company’s reputation.
آن رسوایی ضربه ی سنگینی به اعتبار شرکت وارد کرد.
• Losing the election felt like a kick to the head.
باخت در انتخابات مثل یک ضربه ی روحی سنگین بود.
• She took a verbal kick to the head from her critics.
او از سوی منتقدانش مورد حمله ی لفظی تندی قرار گرفت.