🔹 معادل فارسی: ضربه خوردن – آسیب دیدن - لطمه خوردن – ضرر کردن
مصرف مواد ( غیررسمی ) : کشیدن یک پک از سیگار، ماری جوانا یا ویپ.
🔹 مترادف ها:
suffer – lose – absorb – get hurt – inhale – sacrifice
... [مشاهده متن کامل]
🔹 مثال ها:
Our profits took a hit last quarter.
سودمون فصل قبل ضربه خورد.
He took a hit from the joint and started laughing.
یه پک از ماری جوانا کشید و شروع کرد به خندیدن.
The boxer took a hit but didn’t fall.
بوکسور ضربه خورد ولی زمین نخورد.
She took a hit for the team and accepted the blame
. برای تیم فداکاری کرد و تقصیر رو گردن گرفت.
مصرف مواد ( غیررسمی ) : کشیدن یک پک از سیگار، ماری جوانا یا ویپ.
🔹 مترادف ها:
... [مشاهده متن کامل]
🔹 مثال ها:
سودمون فصل قبل ضربه خورد.
یه پک از ماری جوانا کشید و شروع کرد به خندیدن.
بوکسور ضربه خورد ولی زمین نخورد.
. برای تیم فداکاری کرد و تقصیر رو گردن گرفت.
خدشه دار شدن، آسیب دیدن، لطمه خوردن
تحت تاثیر قرار گرفتن شدید ناشی از یک موقعیت یا مشکل دشوار
متحمل خسارت/ آسیب / ضرر شدن
یه کام بگیر. برای وقتی که داری به کسی سیگار تعارف میکنی.
صدمه وارد شدن، خسارت
لطمه وارد شدن. . مثال: لطمه وارد شدن به شهرت، لطمه وارد شدن به اقتصاد
متحمل هزینه شدن
به شکل بدی متاثر شدن، آسیب دیدن، دچار آسیب و ضرر شدن
to be badly affected in some way
The region's economy will take a hit if the airbase is closed.
گلوله خوردن، تیر خوردن
اوج گرفتن
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١١)