برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1437 100 1

turkey

/ˈtɜːrki/ /ˈtɜːki/

معنی: بوقلمون، واخورده
معانی دیگر: (جانور شناسی) بوقلمون (تیره ی meleagrididae به ویژه meleagris gallopavo که اهلی است و agriocharis ocellata که وحشی و بومی امریکای مرکزی است)، گوشت بوقلمون، (امریکا - خودمانی - به ویژه نمایش تئاتری) ناموفق، (امریکا - خودمانی) آدم احمق و ناخوشایند، آدم پخمه، هالو، (بولینگ) سه استرایک (strike) پشت سرهم، کشور ترکیه (پایتخت: آنکارا - 780573 کیلومتر مربع)، شکست خورده

بررسی کلمه turkey

اسم ( noun )
• : تعریف: a country in western Asia and southeastern Europe between the Mediterranean and Black Seas.

واژه turkey در جمله های نمونه

1. turkey with all the trimmings
بوقلمون با کلیه‌ی مخلفات آن

2. roast turkey and all the fixings
بوقلمون بریان شده و کلیه‌ی مخلفات

3. talk turkey
(عامیانه) رک حرف زدن،صریح گفتن،با صراحت حرف زدن

4. a tom turkey
بوقلمون نر

5. a wild turkey shoot
شکار بوقلمون وحشی

6. to scrag a turkey
گردن بوقلمون را پیچاندن

7. he decided to go cold turkey and has not touched opium since
او تصمیم گرفت یکباره ترک اعتیاد کند و دیگر لب به تریاک نزده است.

8. to approach a sales prospect cold turkey
بلامقدمه به خریدار احتمالی نزدیک شدن

9. i would like to talk to you cold turkey
دلم می‌خواهد با تو رک حرف بزنم.

10. Greece broke off relations with Turkey.
[ترجمه ترگمان]یونان روابط خود با ترکیه را قطع کرد
[ترجمه گوگل]یونان روابط خود را با ترکیه متوقف کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. Turkey plans to harness the waters of the Tigris and Euphrates rivers for big ...

مترادف turkey

بوقلمون (اسم)
turkey
واخورده (اسم)
turkey

معنی عبارات مرتبط با turkey به فارسی

گرمابه، حمام شرقی
بوقلمون نر
ذرت، بلال
جوجه بوقلمون
لیره عثمانی، لیره ترک
قرمز درخشان (که توسط الیزارین alizarin ایجاد می شود)، شله
(نوعی رقص و موسیقی آن که در اوایل قرن بیستم در امریکا رواج داشت) رقص بوقلمونی، موسیقی بوقلمونی
(جانورشناسی) کرکس سیاه (cathartes aura - بومی امریکای مرکزی و جنوب ایالات متحده - turkey buzzard هم می گویند)
(در مورد معتادان) ترک اعتیاد (یکباره و به طور کامل)، محروم (کردن یا شدن معتاد از آنچه که به آن خو دارد)، خمار، (خودمانی) بدون تهیه وتدارک، بدون آمادگی، بلامقدمه، (خودمانی) به طور صریح و بی پرده، بی رو دربایستی
(عامیانه) رک حرف زدن، صریح گفتن، با صراحت حرف زدن
رجوع شود به: anhinga
بوقلمون وحشی

معنی turkey در دیکشنری تخصصی

turkey
[صنایع غذایی] بوقلمون
[زمین شناسی] نام دیگر کانی اسمیت زونیت ، کانسنگ چوبی بوقلمونی.
[صنایع غذایی] جوجه بوقلمون
[نساجی] قرمز بوقلمون - رنگ قرمز آلیزارین - قرمز ترکی
[نساجی] روغن قرمز ترکی - روغن سولفونه شده کرچک
[زمین شناسی] فیروزه ، سنگ ترکی.

معنی کلمه turkey به انگلیسی

turkey
• republic of turkey, country in western asia and southeastern europe between the mediterranean sea and the black sea
• large domesticated bird, flesh of this bird used for food; failure, flop (slang); stupid person (slang)
• a turkey is a large bird that is kept on a farm for its meat.
• turkey is the meat of a turkey.
turkey (country)
• the republic of turkey is a country in south-eastern europe and western asia. turkey was the centre of the ottoman empire until 1922, when the last sultan was deposed. the turkish republic was declared in 1923, with mustapha kemal atat?rk as its first president. turkey invaded and occupied northern cyprus in 1974. since the mid-1980s the outlawed pkk (kurdish workers' party) has conducted a guerilla campaign with the aim of creating an independent kurdish state. turkey is a member of the council of europe and nato, and applied for full membership of the european union in 1987. in 1993 s?leyman demirel became president and tansu ciller, of the true path party (dyp) became prime minister. tourism is an important industry, and turkey also produces textiles, food, and chrome. high inflation and large foreign debts are major economic problems.
turkey breast
• meat taken from the front of the chest of a turkey
turkey cock
• male turkey; boastful person, arrogant person
turkey steak
• slice of meat made from turkey
cold turkey
• cold turkey is the unpleasant physical reaction that people experience when they suddenly stop taking a drug that they are addicted to; an informal expression.
go cold turkey
• stop doing a habitual activity suddenly and completely (such as smoking)
...

turkey را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

R.th
بوقلمون
mohammad
کشور ترکیه
بنده خدا
کشور ترکیه
Sahra
The flesh of a turkey.a large bird,rather like a large chcken. as food:slices of roast turkey
D
turkey با "t" کوچک به معنی بوقلمونه.
ولی
Turkey با "T" بزرگ به معنی کشور ترکیه ست.
تیام
گوشت بوقلمون.کشور ترکیه.بستگی به حرف اولش داره کا اگه با حرف بزرگ شروع بشه کشور ترکیه و اگر با حرف کوچیک شروع بشه معنی گوشت بوقلمونو میده
نیک سیرت
با capital letter T ترکیه
small letter t بوقلمون و یا غذایی که با گوشت بوقلمون درست شده.
tinabailari
🦃🦃 بوقلمون 🦃🦃

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی turkey
کلمه : turkey
املای فارسی : ترکیه
اشتباه تایپی : فعقنثغ
عکس turkey : در گوگل

آیا معنی turkey مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )