برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1618 100 1
شبکه مترجمین ایران

trough

/ˈtrɒf/ /trɒf/

معنی: تغار، ابشخور، سنگاب
معانی دیگر: (تشت - چوبی یا سنگی که در آن برای نوشیدن دام آب می ریزند) آبشخور، آبخورند، آخور (بیشتر می گویند: manger)، (رختشویی و غیره) تشت، لاوک، تاپو، ناودان، آب رو، راه آب، فرورفتگی باریک و دراز (مثلا میان دو موج)، میان موج، میانکوهه، (اقتصاد) سکون، کسادی، (در نمودارها و منحنی های اقتصادی و غیره) بخش پایین، زیر چرخه، بخش افقی

بررسی کلمه trough

اسم ( noun )
مشتقات: troughlike (adj.)
(1) تعریف: a long narrow open container used for serving food or water to animals.

- The pigs gathered at the trough.
[ترجمه ترگمان] خوک‌ها کنار آبشخور جمع شدند
[ترجمه گوگل] خوک ها در فریزر جمع شده اند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: any long narrow depression or channel, such as a gutter, a narrow valley, or the depression in water between two waves.

(3) تعریف: in meteorology, a long narrow region of low barometric pressure relative to the surrounding area.

(4) تعریف: a low point on a graph, esp. a low point of a cyclic function.

واژه trough در جمله های نمونه

1. Inflation fell to a trough of 3%.
[ترجمه ترگمان]تورم به میزان ۳ درصد کاهش‌یافته است
[ترجمه گوگل]تورم به 3 درصد کاهش یافت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. They led the workhorses to the watering trough.
[ترجمه ترگمان]آن‌ها the را به آبشخور خود هدایت کردند
[ترجمه گوگل]آنها اسبها را به آبیاری هدایت می کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Some horses were drinking at a trough.
[ترجمه ترگمان]برخی از اسب‌ها در آبشخور می‌خوردند
[ترجمه گوگل]برخی از اسب ها در یک کاسه نوشیدنی بودند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The pigs fed off the same trough.
[ترجمه ترگمان]خوک‌ها از همان آبشخور تغذیه می‌کردند
[ترجمه گوگل]خوک های تغذیه شده از همان چاه
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. A trough of low pressure over hilly areas will bring heavy th ...

مترادف trough

تغار (اسم)
bin , kit , laver , trough , pan
ابشخور (اسم)
destiny , trough , watering place
سنگاب (اسم)
laver , trough

معنی عبارات مرتبط با trough به فارسی

فضای میان دوموج
ولواینکه
تغار، تغارخمیرگیری، لاوک خمیرگیری

معنی trough در دیکشنری تخصصی

trough
[شیمی] ظرف
[زمین شناسی] ناوه ، طشتک ، خط القعر، گودال - (زمین ریخت شناسی): الف) هر فرورفتگی طویل باریک در سطح کره زمین مانند فرورفتگی بین تپه ها یا بدون هیچ مخرج سطحی برای زهکشی را گویند. خصوصاً، یک دره وسیع طویل U شکل، مانند یک ناوه یخچالی یا یک دراز گودال. ب) کانالی که در آن یک رود یا هر جریان آبی، جریان دارد. - (زمین شناسی دریایی): یک فرورفتگی طویل کف دریا که پهن تر و کم عمق تر از یک درازگودال است و یال های کم شیب تری دارد. ناوه ها و دراز گودال ها از اشکال تدریجی می باشند. یک ناوه ممکن است بوسیله پر شدن از رسوب، تبدیل به دراز گودال شود؛ - (دیرین شناسی): الف) شیاری بر روی بخش قدامی کفه ساقه ای یک براکیوپود بی مفصل، در زیر رأس که فضایی برای ساقه را فراهم می آورد. (مور و همکاران 1952). ب) ناوه یا فرورفتگی لولا یا لولایی. - (رسوب شناسی): خط القعر یا گودال زمین ناودیس. - (گسل) : گرابن
[نساجی] شاسی ( ظرف محلول رنگ و مواد درماشین پد )
[آب و خاک] ناوه - شکم
[عمران و معماری] پروفیل مقطع ذوزنقه
[معدن] خطالقعر (زمین شناسی ساختمانی)
[نفت] خط القعر در ناودیس
[نفت] خط القعر گودال
[عمران و معماری] مقطع ناودانی
[عمران و معماری] سرریز شیبدار
[آب و خاک] سرریز شیب دار،سرریز شره ای
[برق و الکترونیک] متغیرهای گذرنده
[نساجی] مخزن خمیر چاپ واقع در زیر غلتک چاپ ...

معنی کلمه trough به انگلیسی

trough
• long and narrow receptacle (e.g. for holding food and water for animals); channel or drain for transporting water; elongated depression between two waves; elongated area of low pressure (meteorology); low point
• a trough is a long container from which farm animals drink or eat.
• a trough is also the low point in a pattern that has regular high and low points, for example in a series of waves or in a pattern of events that comes in cycles.

trough را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مهناز
شیار خاک (مثلا برای کاشتن بذر)
حسن امامی
حضیض (متضاد peak h اوج)
ارغوان
ناوه (در آب و هواشناسی)
مجید
پایین ترین مرحله در چرخه تجارت
شعیبی حبیب
در رشته مکانیک معنی طشت و ظرف را می دهد
علیرضا
به معنای دره در نمودار هست (نقاط بسیار پایین نمودار)
متضاد قله
حمید رضا جمالی
فرود (در مقابل فراز)
peaks and trough of an activity (فراز و فرود یک فعالیت)
Ali
دلسرد
m.javid
میزان
حداقل
کمترین

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی trough

کلمه : trough
املای فارسی : تروق
اشتباه تایپی : فقخعلا
عکس trough : در گوگل

آیا معنی trough مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )