برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1714 100 1
شبکه مترجمین ایران

troublemaker

/ˈtrəbəlˌmekər/ /ˈtrʌblmeɪkə/

معنی: اشوبگر، مزاحم
معانی دیگر: آشوب انگیز، آشوبگر، فتنه انگیز، مسئله آفرین، مفتن، مسئله ساز، موجد زحمت ودردسر

بررسی کلمه troublemaker

اسم ( noun )
مشتقات: troublemaking (adj.), troublemaking (n.)
• : تعریف: one who causes conflict or trouble for others.
مشابه: agent provocateur, agitator, gadfly, hoodlum, hooligan, incendiary, malcontent, marplot, meddler, mischief-maker, miscreant, nuisance, pest, rabble-rouser, scandalmonger

واژه troublemaker در جمله های نمونه

1. He's a troublemaker! Always was and always will be!
[ترجمه ترگمان]!! !! !! !! !! !! !! !! !! همیشه بوده و همیشه خواهد بود!
[ترجمه گوگل]او سختگیر است! همیشه بود و همیشه خواهد بود!
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. His reputation as a troublemaker told against him when he tried to change his job.
[ترجمه ترگمان]شهرت او به عنوان یک آشوبگر، هنگامی که سعی کرد شغلش را تغییر دهد، به او گفت
[ترجمه گوگل]شهرت او به عنوان یک مشکل ساز در هنگام تلاش برای تغییر شغل خود در برابر او گفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. I'd had him pegged as a troublemaker.
[ترجمه ترگمان]او را به عنوان یک دردسر درست کرده بودم
[ترجمه گوگل]من او را به عنوان یک مشکل کننده متهم کرده بودم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The newspapers had unjustly labelled him a troublemaker.
[ترجمه ترگمان]روزنامه‌ها به ناحق درباره او نوشته بودند: دردسر ساز
[ترجمه گوگل]روزنامه ها به طور غیرمستقیم به او دچار مشکل شده اند
[ترجمه شما] ...

مترادف troublemaker

اشوبگر (اسم)
agitator , exciter , rioter , troublemaker
مزاحم (اسم)
troublemaker , gadfly , intruder , leech , enfant terrible , knocker

معنی کلمه troublemaker به انگلیسی

troublemaker
• one who causes trouble for others; one who causes difficulty; one who causes worry; one who causes conflict
• a troublemaker is someone who causes unpleasantness, quarrels, ill feeling, or rebellion.

troublemaker را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Fati
ادم دردسر درست کن
Ftm
مشکل ساز
محدثه1991
دردسرساز
♡Narges♡
Trouble یعنی مشکل و maker یعنی سازنده پس میشه کسی که نشکل ساز هست
محدثه فرومدی
مشکل‌آفرین، مشکل‌تراش، مشکل‌زا، مشکل‌برانگیز
دردسرآفرین، دردسرتراش، دردسرزا، دردسربرانگیز
فتنه‌آفرین، فتنه‌تراش، فتنه‌زا، فتنه‌برانگیز

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی troublemaker

کلمه : troublemaker
املای فارسی : تروبلمکر
اشتباه تایپی : فقخعذمثئشنثق
عکس troublemaker : در گوگل

آیا معنی troublemaker مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )