برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1634 100 1
شبکه مترجمین ایران

transmission

/trænˈsmɪʃn̩/ /trænzˈmɪʃn̩/

معنی: ارسال، سخن پراکنی، مخابره، انتقال، سرایت، عبور، فرا فرستی
معانی دیگر: واگیری، (رادیو و غیره) پخش، ترا گسیل، ترا گسیلش، پراکنش، (مکانیک) جعبه دنده، دستگاه انتقال نیرو، زور رسانی، اسبابی که بوسیله ان نیروی موتور اتومبیل بچرخهامنتقل میشود، فرا فرستادن

بررسی کلمه transmission

اسم ( noun )
مشتقات: transmissive (adj.)
(1) تعریف: the act or process of transmitting, or the fact or condition of being transmitted.
مشابه: communication, conveyance, dispatch

(2) تعریف: a system or assemblage of gears by which power is transmitted from one mechanism to another, as from the engine to the drive shaft of an automobile.

(3) تعریف: the sending of radio waves from a transmitter to a receiving station; broadcast.
مشابه: broadcast

(4) تعریف: something that is transmitted.
مشابه: broadcast, communication

واژه transmission در جمله های نمونه

1. the transmission of certain characteristics may jump one or more generations
انتقال برخی ویژگی‌ها(ی ارثی) ممکن است از روی یک یا چند نسل جهش کند (در یک یا چند نسل ظاهر نشود).

2. Education is the transmission of civilization.
[ترجمه ترگمان]تحصیل، انتقال تمدن است
[ترجمه گوگل]آموزش و پرورش انتقال تمدن است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The influenza virus has shown person-to-person transmission in a given locale.
[ترجمه مریم] در یک منطقه خاص سرایت ویروس آنفولانزا از یک فرد به فرد دیگری نشان داده شده است.
|
[ترجمه ترگمان]ویروس آنفولانزا یک انتقال انسان به فرد را در یک منطقه مشخص نشان داده‌است
[ترجمه گوگل]ویروس آنفلوانزا انتقال فردی به فرد در یک منطقه داده شده نشان داده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Early summer sunshine from the dense foliage and transmission, on the ground between India and full size coin sparkling spot.
[ترجمه ترگمان] ...

مترادف transmission

ارسال (اسم)
address , transmission , forwarding , dispatch , transmittance , transmittal , consignment , intromission , transmittancy
سخن پراکنی (اسم)
transmission , broadcast
مخابره (اسم)
connection , transmission , dispatch , traffic , communication , contact
انتقال (اسم)
transfer , shunt , transmission , transmittance , transmittal , shift , devolution , turnover , transportation , conveyance , transition , conductance , conduction , remittance , reassignment , remitment , transmittancy
سرایت (اسم)
transmission , penetration , permeation , contagion , infection , contagious influence
عبور (اسم)
pass , transmission , passage , ferry , outlet , passageway , transition , transit , crossing , passing
فرا فرستی (اسم)
transmission

معنی عبارات مرتبط با transmission به فارسی

خطای مخابره
خط مخابره ای
انتقال یاعبورصدا
نر  مخابره، سرعت مخابره
مخابره قیاسی
مخابره ناهنگام مخابره ناهنگام
مخابره داده ها
مخابره دورشته ای
مخابره خنثی
مخابره موازی
مخابره قطبی
مخابره همگام

معنی transmission در دیکشنری تخصصی

transmission
[شیمی] عبور
[سینما] انتقال - پخش - فرستادن - محور انتقال یا عبور نور
[عمران و معماری] انتقال
[کامپیوتر] ارسال ، مخابرات، مخابره، انتقال
[برق و الکترونیک] انتقال ،ارسال فرایند انتقال سیگنال ،پیام ،تصویر ریالیا شکل دیگری از اطلاعات از یک مکان به یک یا جند مکان دیگر با کابل تار نوری ،خطوط سیمی، رادیو،نور،باریکه های مادون قرمز یا سیستم های مخابراتی دیگر .2 . پیام سیگنال یا شکل دیگری از اطلاعات ارسال شونده . 3. نسبت شار نوری ارسال شده در محیط به شار نوری تابیده بر آن . ارسال می تواند به صورت بخشی یا طیفی باشد . آن را ارسال کنندگی نیز می نامند . - انتقال
[مهندسی گاز] انتقال ، عبور
[نساجی] انتقال - گذر - عبور
[ریاضیات] ارسال، جعبه دنده، انتقال، عبور
[پلیمر] عبور
[برق و الکترونیک] باند ارسال محدوده ی بسامدی بالای بسامد قطع در موجبر ،یا محدوده ی بسامد مفید قابل مقایسه برای هر خط انتقال ،مدار یا قطعه .
[برق و الکترونیک] کانال انتقال
[برق و الکترونیک] ضریب انتقال - ضریب ارسال نسبت انرژی ارسالی به انرژی تابیده ،یا کمیت دیگری در ناپیوستگی در محیط انتقال .برای امواج صدا،آن را ضریب ارسال صدا می نامند .
[نساجی] ضریب عبور - ضریب انتقال - ضریب نفوذ
[معدن] ضریب انتقال ( آب های زیرزمینی)
[برق و الکترونیک] قرارداد کنترل ارسال / قرار داد اینترنت قرار داده شبکه سازی که به کامپیوترها یا شبکه ها امکان همکاری متقابل را در اینترنت میدهد .
...

معنی کلمه transmission به انگلیسی

transmission
• sending; broadcast; transmittal, conveyance
• the transmission of something involves passing it or sending it to a different place or person.
• the transmission of television or radio programmes is the broadcasting of them.
• a transmission is a broadcast.
• the transmission on a car or other vehicle is the system of gears and shafts by which the power from the engine reaches and turns the wheels.
transmission brake
• device which controls the speed of a transmission gear
transmission channel
• channel used to convey messages, communications channel
transmission control protocol
• protocol for data transfer on networks and especially on the internet, tcp
transmission control protocol internet protocol
• tcp/ip protocol, package of protocols which regulate connections between computers on the internet
transmission gear
• gear system, transmission system for changing gears
transmission range
• distance from the transmitter which is broadcasting a radio program
transmission station
• station on the radio which is used for relaying broadcasts
automatic transmission
• (in a car) gear system that changes gears automatically (as opposed to a manual transmission)
data transmission
• transfer of information between computers
fax transmission
• sending of printed matter via a fax machine
light transmission
• enabling of light rays to move from one place to another
m ...

transmission را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

زهرا
مخابره
Abtin
تابش - (در دستگاه اسپکتروفتومتری)
Reza M
سرایت، انتقال
مرتضی
transit ::::::: انتقال ( حمل و نقل )
transition::: انتقال
transport/UK::: انتقال ( حمل و نقل )
transportation/US::: انتقال ( حمل و نقل )
transmit::: منتقل کردن ، انتقال دادن
transmission::: انتقال
transfer::: انتقال


همه ی این کلمات رو میشه به " انتقال " ترجمه کرد بدون اینکه به معنی جمله لطمه ای وارد شه .

البته کاربرد آن ها متفاوته :

مثلا transit بیشتر مربوط به انتقال اطلاعات و بیماری هاست که این انتقال با چشم قابل دیدن نیست.این کلمه بارها به معنی حمل و نقل به کار برده میشود .

transition مربوط به انتقال از یک حالت به حالت دیگر که با تغییر و تحول همراه است و نه انتقال از یک مکان به مکان دیگر .مثلا انتقال از جوانی به پیری یا انتقال از راهنمایی به دبیرستان .

transport طبق گفته دیکشنری لاگمن مریوط به انگلیسی بریتانیایی است که با کلمه transportation که در انگلیسی آمریکایی است هم معنی است .این دو کلمه نیز به معنی انتقال هستند اما طبق نوع جمله بارها به عنوان حمل و نقل استفاده میشود ( این دیگه مربوط به زبان فارسیه، باید طبق جمله یا معنی انتقال رو انتخاب کنیم یا حمل و نقل )
پس این نوع انتقال بیشتر مربوط به انتقالات فیزیکی مثل جابه جایی اجسام است که با چشم قابل دیدن هست ( حمل و نقل یا ترابری )

transfer هم نوع خاص خودشه . مثلا انتقال سند مالکیت یک زمین به شخص دیگر یا اینکه انتقال یک بازیکن فوتبال از یک تیم به تیم دیگر یا مثلا انتقال پول بین حساب های بانکی .
میتوان گفت این انتقال هم مجازی میتونه باشه و هم حقیقی یا همون فیزیکی .


transit=transport=transportation=حمل و نقل

mass transit= public transport=حمل و نقل عمومی






English User
انتقال
مخابره
قسمتی از ماشین که قدرت را از موتور به چرخها منتقل می کند
mojikh
جعبه دنده

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی transmission

کلمه : transmission
املای فارسی : ترنسمیشن
اشتباه تایپی : فقشدسئهسسهخد
عکس transmission : در گوگل

آیا معنی transmission مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )