برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1356 100 1

transfixed

واژه transfixed در جمله های نمونه

1. her eyes were transfixed with terror
چشمانش از شدت وحشت بهت زده شده بود.

2. rustam threw his spear and transfixed the deer to a tree
رستم نیزه‌ی خود را پرتاب کرد و آهو را به درخت توخت.

3. The conference delegates were transfixed by her speech.
[ترجمه ترگمان]نمایندگان کنفرانس از سخنرانی او مات و مبهوت ماندند
[ترجمه گوگل]نمایندگان کنفرانس با سخنرانی خود در ارتباط بودند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. He transfixed the enemy's heart with a spear.
[ترجمه ترگمان]او قلب دشمن را با نیزه سوراخ کرد
[ترجمه گوگل]او قلب دشمن را با یک ریش تراشیده کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. We were all transfixed by the images of the war.
[ترجمه ترگمان]همه ما از تصاویر جنگ میخکوب شده بودیم
[ترجمه گوگل]همه ما توسط تصاویر جنگ تحکیم شدیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Rabbits transfixed in the glare of car headlights are common victims on the roa ...

معنی کلمه transfixed به انگلیسی

transfixed
• if you are transfixed by something, you are so impressed, fascinated, or frightened by it that you cannot move; a literary word.

transfixed را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

رضمه
میخکوب‌شده
میلاد علی پور
بهت زده، مات و مبهوت، انگشت به دهان

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر


آیا معنی transfixed مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )