برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1539 100 1
شبکه مترجمین ایران

trailing


System.String[]

واژه trailing در جمله های نمونه

1. a trailing habit
(گیاه) تمایل به آویخته شدن

2. a trailing plant
گیاه خزنده

3. the democrats are trailing the republicans
دموکرات‌ها از جمهوریخواهان عقب‌اند.

4. the bride's white skirt was trailing on the ground
دامن سفید عروس روی زمین کشیده می‌شد.

مترادف trailing

عقبی (صفت)
back , rearward , hind , posterior , trailing , hinder , retral

معنی عبارات مرتبط با trailing به فارسی

(ملخ و باله ی هواپیما) پس تیغه، انتهای تیغه پروانه موتور وغیره
چر عقب

معنی trailing در دیکشنری تخصصی

[سینما] اثر دنباله دار شدن در تصویر
[ریاضیات] مؤخر، در انتها، انتهائی
[برق و الکترونیک] آنتن آویزان آنتن رادیویی هواپیما که دارای یک سر سنگین شده است تا به هنگام پرواز آزادانه از هواپیما آویزان شود.
[برق و الکترونیک] لبه پسین قسمت اصلی پایین رونده پالس .
[پلیمر] لبه فرار
[برق و الکترونیک] زمان لبه پسین پالس زمانی که دامنه ی لحظه ای پاس برای بار دوم به کسر معینی از دامنه قله پالس می رسد.
[سینما] قسمت انتهایی نوار فیلم
[نساجی] حلقه ته لیف - الیاف با انتهای خمیده ( در فتیله کارد )
[ریاضیات] زیرماتریس مؤخر
[کامپیوتر] ایجاد یک فایل کمکی برای پی گیری به روز در آوردن تمام فایلها .

معنی کلمه trailing به انگلیسی

trailing behind
• lagging, being behind the group, following behind
trailing edge
• (in airplanes) rear edge of the propeller blade or airfoil

trailing را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

پروین
به دنبال...
علی ماشا اله زاده
(دم پرنده، ساقه ی برگ گیاه)دنباله دار، خزنده

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی trailing
کلمه : trailing
املای فارسی : ترایلینگ
اشتباه تایپی : فقشهمهدل
عکس trailing : در گوگل

آیا معنی trailing مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )