برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1466 100 1

traction

/ˈtrækʃn̩/ /ˈtrækʃn̩/

معنی: کشش، انقباض
معانی دیگر: نیروی کششی، (تایر اتومبیل و چرخ) اصطکاک، اصطکاک چرخ، سطح اصطکاک، چکمان گیری، (بار یا وسیله ی نقلیه و غیره) کشیدن، یدک کشی، حمل (از طریق کشیدن با طناب و غیره)، کشش (در مقابل: رانش pulsion)، انقبا­

بررسی کلمه traction

اسم ( noun )
مشتقات: tractional (adj.)
(1) تعریف: the adhesive friction of a body moving on a surface, such as the tire of an automobile against a road.

- Sand can provide traction on ice.
[ترجمه ترگمان] ماسه می‌تواند کشش را روی یخ ایجاد کند
[ترجمه گوگل] شن و ماسه می تواند کشش در یخ ارائه دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: the action of drawing or pulling a load over a surface, or the state of being so drawn.

(3) تعریف: a medical therapy of prolonged pulling with weights and various other devices, as for back injuries or broken bones.

واژه traction در جمله های نمونه

1. electric traction
کشش به وسیله‌ی برق،نیروی کششی برقی

2. snow tires give the wheels better traction
تایر یخ شکن اصطکاک بهتری به چرخ‌ها می‌دهد.

3. He was in traction for weeks after the accident.
[ترجمه ترگمان]او برای هفته‌ها بعد از حادثه در حال کشش بود
[ترجمه گوگل]او چندین هفته پس از حادثه در کشش بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. She's injured her back and is in traction for a month.
[ترجمه ترگمان]او او را زخمی کرده و برای یک ماه در حال کشش است
[ترجمه گوگل]او مجددا مجروح شده و برای یک ماه درگیر است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. He spent six weeks in traction after he broke his leg.
[ترجمه بهروز] او بعداز اینکه پایش شکست شش هفته را در حالت درازکش سپری کرد|
[ترجمه ترگمان]او پس از اینکه پایش را شکست شش هفته طول کشید
[ترجمه گوگل] ...

مترادف traction

کشش (اسم)
attraction , tract , reach , extension , tension , tug , magnetism , draw , haul , gravitation , traction , pull , strain , twitch , inducement , haulage , towage , twitch grass
انقباض (اسم)
contraction , pluck , traction , constriction , shrinkage , retraction , torsion

معنی عبارات مرتبط با traction به فارسی

لوکوموتیوی که گردونه هارادرجاده های بی ریل می کشد

معنی traction در دیکشنری تخصصی

traction
[عمران و معماری] نیروی سطحی - اصطکاک
[مهندسی گاز] کشش ، انقباض ، اصطکاک
[زمین شناسی] کشش، انقباض
[نساجی] کشش - انقباض
[پلیمر] کشش، انقباض
[برق و الکترونیک] کنترل کشش سیستم الکترونیکی در خودرو ، شامل حسگرهایی که ناکافی بودن کشش چرخ و لغزیدن وسیله نقلیه را روی سطح جاده آشکار می کنند. سپس ریز کنترل کننده ای شورع به کم کردن جریان سوخت به موتور می کند ، سرعت وسیله را کم می کند و فشار ترمز را به طور تدریجی بیشتر می کند تا به راننده در کنترل وسیله کمک کند.
[معدن] نیروی کشش (ترابری)
[نساجی] قلاب کشنده - قلاب
[نساجی] تیغه کشنده - تیغه قلاب کش
[عمران و معماری] ضریب اصطکاک کششی
[زمین شناسی] ضریب اصطکاک کششی
[آب و خاک] کشیدن و انتقال مواد به وسیله رود

معنی کلمه traction به انگلیسی

traction
• towing power
• traction is a form of medical treatment given to an injured limb which involves pulling it gently for long periods of time using a system of weights and pulleys.
• traction is also a particular form of power that makes a vehicle move; a technical term.
• a vehicle's traction is the grip that its wheels have on the ground; a technical term.
traction engine
• towing engine, engine used to pull objects
• a traction engine is a large vehicle that was used in the past for pulling heavy loads.

traction را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سعید پارساپور
چسبندگی ، کشش پذیری ، مالش،
حبیب نوری
جذابیت
نیما
مقبولیت
مرضیه
ارتجاع
ج قاسمی
جاذبه

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی traction
کلمه : traction
املای فارسی : ترکتین
اشتباه تایپی : فقشزفهخد
عکس traction : در گوگل

آیا معنی traction مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )
شبکه مترجمین ایران