برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1402 100 1

track

/ˈtræk/ /træk/

معنی: راه، اثر، نشان، خط، باریکه، زنجیر، لبه، جاده، تسلسل، توالی، شیار، مسیر، رد پا، مسابقه دویدن، خط اهن، خط راه آهن، ردپا را گرفتن، پی کردن، پیگردی کردن، دنبال کردن
معانی دیگر: جای پا، بنک، جای چرخ، زمین مسابقه ی دو، تاختگاه، خط سیر، گذشت راه، گذار، روش، طریقه، حساب، رشته، (ورزش) دو، وابسته به دو، ورزش های دو و میدانی، (راه آهن) خط (ریل و تراورس)، رد پای کسی یا چیزی را گرفتن، ردیابی کردن، پی جویی کردن، پیگیری کردن، (با ردیابی) گیرآوردن، عبور کردن، گذشتن، (با پای کثیف یا گلی) جای پا گذاشتن، گلی کردن، کثیف کردن، (کامپیوتر- بخشی از نوار یا دیسک یا طبله که از زیر ایستگاه خواندن رد می شود) لبه، زیرگذر، (تانک و تراکتور) زنجیر، شنی، رجوع شود به: soundtrack، (تایراتومبیل) عاج، (روی صفحه ی گرامافون یا نوار صوتی و غیره) شیار، (هواپیما و موشک و غیره) مسیریابی کردن، مسیرسنجی کردن، (فیلمبرداری) با دوربین متحرک (از چیز در حال حرکت) فیلم برداشتن، فیلمبرداری کردن

بررسی کلمه track

اسم ( noun )
عبارات: keep track of, off the track
(1) تعریف: a structure consisting of a pair of parallel rails connected by crosspieces, on which trains or trolleys travel.
مترادف: rails
مشابه: railroad, railway

- The train sped down the track.
[ترجمه L.S] قطار در پایین مسیر سرعت گرفت
|
[ترجمه ترگمان] قطار سرعت گرفت
[ترجمه گوگل] قطار پایین مسیر حرکت کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: (usu. pl.) a mark or series of marks, often footprints, left on the ground by people, animals, or machines; trail.
مترادف: trail
مشابه: footprints, path, rut, spoor, trace, wake

- They followed the tracks of the wolf.
[ترجمه ترگمان] آن‌ها ردپای گرگ را دنبال کردند
[ترجمه گوگل] آنها آهنگ های گرگ را دنبال کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

...

واژه track در جمله های نمونه

1. track and field contests
مسابقات دو و میدانی

2. track and field events
مسابقه‌های دو و میدانی

3. track down
1- تعقیب کردن و گرفتن،پی‌جویی کردن 2- (دقیقا یا کاملا) بررسی کردن،سنجیدن

4. a track champion
قهرمان دو

5. a track meet
مسابقه‌ی دو و میدانی

6. don't track up the new carpet!
ردپای گلی روی فرش نو نگذارید!

7. the track of a bullet
خط سیر گلوله

8. the track of a storm
مسیر توفان

9. to track a desert
از صحرا گذشتن

10. to track game
رد شکار را گرفتن

11. keep track of something
حساب (چیزی را) نگه داشتن،آگاه بودن

12. lose track of
حساب (چیزی را) از دست دادن،رشته کار را از دست دادن،بی خبرماندن

13. a half-mile track
زمین (مسابقه‌ی) دو به طول نیم میل

14. a new track in foreign affairs
طریقه تازه‌ای در امور برون مرزی

...

مترادف track

راه (اسم)
pass , access , way , road , path , route , avenue , entry , manner , method , how , autobahn , highway , track
اثر (اسم)
trace , tract , growth , impression , efficacy , effect , sign , affect , result , relic , symptom , scintilla , track , clue , impress , consequence , rut , opus , umbrage , remnant , signature , vestige
نشان (اسم)
trace , attribute , tally , score , slur , benchmark , indication , token , aim , show , sign , seal , stamp , target , mark , marking , insignia , signal , emblem , symptom , brand , presage , track , banner , badge , clue , standard , ensign , vexillum , impress , hallmark , plaque , caret , chalk , cicatrix , symbol , vestige , medal , memento
خط (اسم)
hand , order , groove , way , road , character , bar , mark , letter , row , line , file , feature , writing , track , script , streak , charter , letter missive , stripe , calligraphy , rut , ruler , ruck , message , legend , fascia , stria , handwriting , penmanship , printmaking , tails
باریکه (اسم)
slip , slice , tab , track , belt , strip , isthmus , berm , listel , slab , stripe
زنجیر (اسم)
curb , link , bond , fetter , chain , track , hobble , sling , manacle , catena , tow
لبه (اسم)
border , edge , margin , point , mouthpiece , track , fringe , verge , lip , hem , rim , edging , ledge , margent , brim , marge , ridge , spike , rand , selvage , selvedge , welt
جاده (اسم)
way , road , path , route , street , line , turnpike , track , pathway , causeway , pad
تسلسل (اسم)
progression , suit , concatenation , continuity , sequence , serialization , track , continuum
توالی (اسم)
progression , suit , sequence , track , succession , consecution , subsequence
شیار (اسم)
groove , track , corrugation , list , valley , thread , furrow , rake , ruck , flute , stria
مسیر (اسم)
distance , direction , way , road , path , route , course , line , track , waterway , orbit , itinerary , traverse , riverbed , tideway
رد پا (اسم)
trace , run , runway , scent , track , footstep , footprint , footmark , spoor , wake
مسابقه دویدن (اسم)
track , footrace
خط اهن (اسم)
track , rail , railway
خط راه آهن (اسم)
track
ردپا را گرفتن (فعل)
track
پی کردن (فعل)
trace , track
پیگردی کردن (فعل)
seek , track , explore
دنبال کردن (فعل)
trace , follow out , chase , course , pursue , track , persecute , continue , follow , dog

معنی عبارات مرتبط با track به فارسی

(ورزش یا مسابقه) دو و میدانی، وابسته به مسابقات دو صحرایی یا میدانی
جاده پاک کن، جاده صاف کن، راه صاف کن
1- تعقیب کردن و گرفتن، پی جویی کردن 2- (دقیقا یا کاملا) بررسی کردن، سنجیدن
(روشن کردن اتاق با یک ردیف چراغ برق قابل تنظیم) روشن سازی ردیفی
مسابقه دو و میدانی
مسابقه دوومیدانی
(عامیانه) سابقه، آمار اعمال یا موفقیت های پیشین، پیشینه
(آموزش: تجویز برنامه ی درسی و کلاسی متفاوت برای هر دانش آموز طبق استعداد او) روش انفرادی
(در میدان ورزش های دو و میدانی) زمین دو (که کف آن از خاکه ی زغال سنگ نیمسوز و غیره پوشیده شده است)
شیار زمان سنجی
(روش زندگی) آمیخته با تندروی و زیاده روی و عیاشی و مادی گرایی، (شغل و کار) دارای احتمال ترقی، دارای آینده ی خوب
شیار پیشبری
موقعیت خوب، وضع بهتر، (در میدان دو) مسیر درونی (که کوتاه تر ...

معنی track در دیکشنری تخصصی

track
[سینما] ردگیری - نوار
[عمران و معماری] میسر - خط آهن - راه آهن - ریل
[کامپیوتر] پیگردی کردن ، باریکه ، لبه ، شیار . - شیار یکی از دایره های کانونی دیسک یا یکی از نوارهای موازی نوار که بر روی آن اطلاعات ذخیره می شود .
[برق و الکترونیک] شیار 1. مسیری که یک کانال اطلاعات را روی نوار مغناطیسی یا محیط مغناطیسی دیگری ضبط می کند . مکان شیار را دستگاه ضبط به جای محیط ضبط ، تعیین می کند . 2 . مولفه افقی مسیری که متحرک در واقع دنبال می کند یا مسیر مورد نظر ( کاربردهای دریایی ) 3. رد هدف متحرک روی صفحه رادار PPI یا نقشه معادل آن 4. دنبال کردن حرکت موشک ، هواپیما ، طوفان یا جسم متحرک دیگر ، معمولاً باردار ، با جهت یاب رادیویی ، مادون قرمز یا تجهیزات نوری .
[نساجی] مسیر - شیار - شکاف
[ریاضیات] شیار، مسیر
[سینما] حرکت تعقیبی - حرکت جنبی دوربین - حرکت دوربین به جلو یا عقب به طرف موضوع یا دور ازموضوع
[کامپیوتر] گوی شیار ، گوی پیگردی ، گوی نشان .
[عمران و معماری] بستر خط آهن - بستر راه آهن
[برق و الکترونیک] هدایت ردیابی فرمان هدایت موشکی که در آن هدف و موشک با رادارهای جداگانه ردیابی می شوند و فرمانهای اصلاحی با رادیو به موشک ارسال می شود .
[کامپیوتر] تراکم شیار .
[برق و الکترونیک] هدایت ردیابی فریاند دنبال کردن خط موقعیت شناخته شده ای برای عبور از شیء .
[سینما] تراولینگ به ج ...

معنی کلمه track به انگلیسی

track
• lane, path; signs, trails; mark or lines left by a car or person or animal; railroad; channel; prepared course for racing or running; selection of music from a recording, section of a compact disc or cassette tape that contains one song or one piece of music; diagonal distance between the wheels of a car; groove of a wheel; caterpillar tread
• follow a path; follow movements; travel across, get across; chase after
• a track is a narrow road or path.
• a track is also a piece of ground which athletes, cyclists, cars, or horses race around.
• a railway track consists of the rails that a train travels along.
• tracks are footprints or other marks left on the ground by a person or animal.
• if you track animals or people, you follow their footprints or other signs that they have left behind them.
• to track someone or something also means to follow their movements by means of a special device.
• a track on a record or tape is one of the songs or pieces of music on it.
• see also tracking.
• a place that is off the beaten track is in a quiet and isolated area.
• if you keep track of things or people, you pay attention to them so that you know where they are or what is happening. if you lose track of them, you no longer know where they are or what is happening.
• if you are on the right track, you are thinking in a way that is likely to give you the right answer to a question or problem. if you are on the wrong track, you are thinking in a way that is likely to give you the wrong answer.
• if someone or something is on track, they are acting or happening in a way that is likely to bring success.
• if you track down someone or something, you find them by searching for them.
track and field
• light athletics
track and field events
• sports games of a track and field competition (running, j ...

track را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Mohammad
ورزشگاه دو و میدانی
باسم موالی زاده
تاثیر گذاشتن
م.باقریان
پیست سوار کاری
amirrp
گزینش کردن یا تفکیک کردن
علی
دنبال شدن
مسعود طلایی
ثبت یا مطالعه رفتار یا پیشرفت کسی یا چیزی در طول زمان
Milad
کامیون
Setayesh-Arya
رد پا...
truck میشه کامیون نه این کلمه!
ابراهیم
مسیر دومیدانی
🔥!ftmh
نشانه رده پا
Amir Mahdi Amiri
باریکه ای برای راه رفتن
ساینا پناهی
راه.اثر.خط.نشان.مسابقه ی دو و میدانی هم می سه بچه های خوب من دوازده سالمه عشقا⁦
Ali
مسابقه دو و میدانی
لیلی موسوی
stop something or someone in its or their tracks: میخکوب شدن، مبهوت ماندن، برجای خشک شدن
Neginnmk
پیست مسابقه زمین مسابقه
سامان راحمی
ردنگاری
ارغوان
راستی آزمایی شدن
Meraj.mrz
پیست
F
Part=قسمت
محمدرضا خورسند
ردیابی ، پایش ، رصد
^^
ردیابی و پیگیری کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی track
کلمه : track
املای فارسی : تراک
اشتباه تایپی : فقشزن
عکس track : در گوگل

آیا معنی track مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )