برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1433 100 1

toward

/təˈwɔːrd/ /təˈwɔːd/

معنی: اینده، بسوی، بطرف، برای، نسبت به، در راه، نزدیک به، روی، در باره
معانی دیگر: به سوی، در جهت، به طرف (towards هم می نویسند)، به خاطر، نزدیک (به)، مجاور، (در) حدود، در حوالی، در شرف وقوع، (نادر) خوش یمن، آمددار، نیک فرجام، مقارن

بررسی کلمه toward

حرف اضافه ( preposition )
مشتقات: towards (prep.)
(1) تعریف: moving or facing in the direction of.

- We walked toward the main street.
[ترجمه ترگمان] به طرف خیابان اصلی رفتیم
[ترجمه گوگل] ما به طرف خیابان اصلی رفتیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: facing directly.

(3) تعریف: just before; close to.
مشابه: near

- They will leave toward afternoon.
[ترجمه مصطفی] آنها قبل از بعدازظهر ترک خواهند کرد.
|
[ترجمه محمد] آنها طرفای بعد از ظهر ترک خواهند کرد.
|
[ترجمه زهرا] انها نزدیک بعد از ظهر ترک خواهند کرد.
...

واژه toward در جمله های نمونه

1. toward the dinner hour
حدود وقت شام

2. toward the end of the winter
در حدود آخر زمستان

3. toward the front of the book
در صفحات اول کتاب

4. toward the tail of the evening
نزدیکی‌های آخر شب

5. along toward evening
حوالی غروب

6. mercy toward a sharp-toothed tiger . . .
ترحم بر پلنگ تیز دندان . . . .

7. pressure toward conformity
فشار برای هم نواسازی

8. steps toward curing the factory's financial problems
گام‌هایی در راه چاره کردن مسائل مالی کارخانه

9. steps toward peace
گام‌هایی به سوی صلح

10. count toward
به حساب چیزی منظور شدن یا کردن

11. a bias toward a certain type of personality
تمایل نسبت به گونه‌ی ویژه‌ای از شخصیت

12. a tendency toward mischief
تمایل به شیطنت

13. a tendency toward socialism
گرایش به سوسیالیسم

14. an attempt toward the conservation of electricity
...

مترادف toward

اینده (صفت)
toward , next , forthcoming , oncoming , incoming , to-be
بسوی (حرف اضافه)
off , into , at , to , unto , toward , against
بطرف (حرف اضافه)
on , in , into , at , to , unto , toward , with
برای (حرف اضافه)
on , to , toward , for , for the sake , in order that
نسبت به (حرف اضافه)
into , toward , than
در راه (حرف اضافه)
toward
نزدیک به (حرف اضافه)
toward
روی (حرف اضافه)
aboard , on , over , in , upon , up , toward , o'er
در باره (حرف اضافه)
on , about , concerning , of , toward , re , in re

معنی عبارات مرتبط با toward به فارسی

به حساب چیزی منظور شدن یا کردن
در فوتبال پیشرو، دست راست، میمنه

معنی کلمه toward به انگلیسی

toward
• in the direction of; for
gear toward
• steer in the direction of
headed toward
• went in the direction of, traveled toward (a destination, purpose, etc.)
heading toward
• going in the direction of, traveling toward (a destination, purpose, etc.)
nudge toward
• light push in the direction of -
re orient toward
• redirect toward -
striving toward
• aiming for; strive to achieve a goal

toward را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمد فضائلی
در برابر
sahar
nearer to a particular result
*_*
در راه انجام کاری
A.A
در راستای
امیر قاسمی
به سمت،به طرف
^~^
🍂معانی دیگری هم دارد اما یکی از معنی هایش میشود: درباره ، راجع به 🍂
eli
در مسیر
تراکتور
در مسیر
😶
Nearer to a particular result: they haven't done much toward improving safety.
شمس الدین
در قبال
Yekta
They haven'tdone muchtoward improvingsafely:::Nearer to a particular result
Gabby
به سمت
به طرف

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی toward
کلمه : toward
املای فارسی : تورد
اشتباه تایپی : فخصشقی
عکس toward : در گوگل

آیا معنی toward مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )