برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1406 100 1

topple

/ˈtɑːpl̩/ /ˈtɒpl̩/

معنی: برگشتن، واژگون کردن، از سر افتادن
معانی دیگر: فرو افتادن، واژگون شدن، نگونسار شدن، فرو افکندن، از سر انداختن، نگونسار کردن

بررسی کلمه topple

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: topples, toppling, toppled
(1) تعریف: to waver or totter and fall down; tumble.
مترادف: tumble
مشابه: collapse, fall, keel over, plunge, tip, trip

- The older buildings toppled during the earthquake.
[ترجمه ترگمان] ساختمان‌های قدیمی در طول زمین‌لرزه سرنگون شدند
[ترجمه گوگل] ساختمان های مسن تر در طول زلزله ناپدید شدند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to lean over or out as though about to fall.
مترادف: pitch, teeter, totter, wobble
مشابه: lean, lurch, rock, roll, stagger, sway, waver

- The tightrope walker toppled for a moment before regaining his equilibrium.
[ترجمه ترگمان] walker پیش از آنکه تعادل خود را به دست آورد، لحظه‌ای تعادلش را از دست داد
[ترجمه گوگل] تاج و تخت تنگستن برای یک لحظه قبل از به دست آوردن تعادل خود را سرازیر شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل گذرا ( transitive verb )
(1) تعریف: to cause to fall down or fall over.
مترادف: bowl over, collapse, overturn, tip over, t ...

واژه topple در جمله های نمونه

1. one blow of wind will topple the tree
یک وزش باد درخت را خواهد انداخت.

2. A stack of plates swayed, and began to topple over.
[ترجمه ترگمان]توده‌ای از بشقاب‌ها به نوسان در آمد و شروع به افتادن کرد
[ترجمه گوگل]یک پشته از صفحات جرقه زد و شروع به سرازیر شدن کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. This scandal could topple the government.
[ترجمه ترگمان]این رسوایی می‌تواند دولت را سرنگون کند
[ترجمه گوگل]این رسوایی می تواند دولت را سرنگون کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The action seemed a clumsy attempt to topple the Janata Dal government.
[ترجمه ترگمان]اقدام به نظر یک تلاش ناشیانه برای سرنگون کردن دولت دال Janata بود
[ترجمه گوگل]این اقدام به نظر می رسید یک تلاش غیرمنتظره برای سرنگونی دولت یاناتا دال بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Systems topple, statues walk, long-serving political incumbents take a hike in a huge global shake-up.
[ترجمه ترگمان]سیستم‌های واژگو ...

مترادف topple

برگشتن (فعل)
sheer , hark back , change , bend , regurgitate , return , reverse , backslide , rebound , come back , remount , blench , put about , revert , resile , topple , recrudesce
واژگون کردن (فعل)
upset , reverse , overturn , topple
از سر افتادن (فعل)
topple

معنی topple در دیکشنری تخصصی

[زمین شناسی] واژگونی - واژگونی هنگامی اتفاق می افتد که یک گسیختگی کششی در مواد یا یک گوه یخی یا گیاهی یا سایر عوامل ناپایداری سبب چرخش حول یک نقطه شوند.

معنی کلمه topple به انگلیسی

topple
• drop, collapse
• if something topples or if you topple it, it becomes unsteady and falls over.
• to topple a government or leader means to cause them to lose power.
• if something topples over, it becomes unsteady and falls down.
topple over
• collapse, fall down
topple the government
• overthrow the government, make a revolution
topple the regime from within
• cause a revolution from within the government itself

topple را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Sunflower


Topple to the ground
نقش زمین شدن
محمد رومزی
سرنگون شدن
مهدی باقری
Over throw

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی topple
کلمه : topple
املای فارسی : تپپل
اشتباه تایپی : فخححمث
عکس topple : در گوگل

آیا معنی topple مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )