برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1433 100 1

topography

/təˈpɑːɡrəfi/ /təˈpɒɡrəfi/

معنی: مساحی، نقشه برداری، مکان نگاری
معانی دیگر: (بررسی بخش های بدن و اجزای متشکله ی آنان و روابط آنان) جای نگاری، (در اصل) شرح دقیق و کامل محل، نقشه برداری عوارض زمین، توپوگرافی، جای نگاری، عوارض طبیعی زمین، ویژگی های جغرافیایی

بررسی کلمه topography

اسم ( noun )
حالات: topographies
مشتقات: topographic (adj.), topographical (adj.), topographically (adv.)
(1) تعریف: the shape, height or depth, and location of the surface features of a place, area, or region.

- The formation of some clouds is influenced by topography.
[ترجمه ترگمان] شکل‌گیری برخی از ابرها تحت‌تاثیر توپوگرافی است
[ترجمه گوگل] تشکیل برخی ابرها تحت تاثیر توپوگرافی قرار گرفته است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- a hilly topography
[ترجمه ترگمان] توپوگرافی
[ترجمه گوگل] توپوگرافی تپه ای
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: the mapping, detailed description, or graphic representation of such features.

واژه topography در جمله های نمونه

1. cerebral topography
جای‌نگاری مغز سر

2. mountain chains of youthful topography
سلسله جبال دارای پستی و بلندی‌های نافرسوده

3. The topography of the river's basin has changed significantly since the floods.
[ترجمه ترگمان]توپوگرافی حوضه رودخانه از زمان وقوع سیل به طور قابل‌توجهی تغییر کرده‌است
[ترجمه گوگل]توپوگرافی حوضه رودخانه به طور قابل توجهی از زمان سیل تغییر کرده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. In circumstances where the topography was not clear, patients received only sigmoid colon infusions.
[ترجمه ترگمان]در شرایطی که توپوگرافی مشخص نشد، بیماران تنها در اثر infusions کلون (sigmoid کلون)دریافت کردند
[ترجمه گوگل]در شرایطی که توپوگرافی مشخص نبود، بیماران فقط تزریق کولون سگموئید دریافت کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Some researchers believe the topography may even approach a Himalayan scale, spanning several miles from peak to trough.
[ترجمه ترگمان]برخی از محققان بر این باورند که این توپوگرافی ممکن است حتی به مقیاس هیمالیایی نزدیک شود که چندین مایل از اوج به آبشخور امتداد دارند
[ترجمه گوگل]بعضی از محققان معتقدند که ت ...

مترادف topography

مساحی (اسم)
geodesy , surveying , topography , land measuring
نقشه برداری (اسم)
survey , topography , mapping
مکان نگاری (اسم)
topography

معنی topography در دیکشنری تخصصی

topography
[عمران و معماری] نقشه برداری - توپوگرافی - موضع نگاری
[زمین شناسی] نقشه برداری
[آب و خاک] پستی و بلندی،ناهمواری
[آب و خاک] ستیغ،مرز
[آب و خاک] نقشه توپوگرافی،نقشه پستی بلندی
[آب و خاک] پستی و بلندی مضرس
[آب و خاک] ناهمواری خود ساز ، ناهمواری طبیعی
[خاک شناسی] پستی وبلندی کوچک
[زمین شناسی] مساحی سطح دریا

معنی کلمه topography به انگلیسی

topography
• surface features of a region; science of mapping the surface features of a land area
• the topography of a particular area is its physical shape, including features such as hills, valleys, and rivers.
• topography is the study and description of the physical features of an area, for example its hills, valleys, and rivers. topography is also used to describe the representation of these features on maps.

topography را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ebi
زمین‌پیمایی

پدیده‌نگاری ، پدیده جغرافیایی

عارضه‌نگاری ، عارضه جغرافیایی
عبدالخلیل قوطوری
Topography -En توپوگرفی- تپاگرافی= مساحی، نقشه برداری، مکان نگاری
معانی دیگر ):بررسی بخش های بدن و اجزای متشکله ی آنان و روابط آنان) جای نگاری، (در اصل) شرح دقیق و کامل محل، نقشه برداری عوارض زمین، توپوگرافی، جای نگاری، عوارض طبیعی زمین، ویژگی های جغرافیایی
Topography-Turk-توپوگرافی(توپوگراپی)=نظارت به زمین، رسیدگی به زمین، نگاه به زمین، بررسی زمین و عوارض آن(پستی بلندی)
توپوگ(توپراگ، توپراق)=برآمدگی،بالاآمدگی، زمین، خاک، سرزمین – گراپی(قَراپی، غَراپی، غاراپی)=نظارتی، نگاهی، رسیدگی، بررسی – امثال: گراپ(غاراپ) گیتدی= نگاه (نظاره) کرد ورفت- توپراگا گارا(غارا)= زمین را نگاه (بررسی، رسیدگی، نظارت) کن – فعل: گراماق (غاراماق)= رسیدگی کردن، نگاه کردن، خیره شدن، مراقبت کردن، نظارت کردن، گرایش یافتن –-تپا(تپه)=آنچه در روی زمین پیدا می شود ( از فعل تَپماق(تاپماق)=پیدا کردن ،یافتن،و...) تپه، پستی بلندی زمین، عوارض زمین – گریفی(غریفی)= گرفتنی، ربودنی، برداشتنی، - فعل گریفماق(غریفماق)=ربودن، گرفتن(به تندی)،برداشتن(آنی، در یک چشم هم زدن)-
Topographer-En توپوگرافر= مساح، نقشه بردار، مکان نگار
معانی دیگر: نقشه بردار از عوارض زمین، جای نگار
Topographer-Turk- شخص نظارت کنندۀ زمین، شخص بررسی کنندۀ زمین
Er(Ar)=اَر=شخص، فرد، مرد، جوانمرد، شوهر، و...
ارتباط کلمات فارسی،انگلیسی با زبان ترکی وبلاک-poladabady@blogfa.com

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی topography
کلمه : topography
املای فارسی : توپوگرافی
اشتباه تایپی : فخحخلقشحاغ
عکس topography : در گوگل

آیا معنی topography مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )