برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1624 100 1
شبکه مترجمین ایران

to death


تا سرحد مرگ، بسیار، تا به لب آمدن جان

واژه to death در جمله های نمونه

1. Whole communities starved to death during the long drought.
[ترجمه ترگمان]بسیاری از جوامع در طی خشکسالی طولانی از گرسنگی تلف شدند
[ترجمه گوگل]در طول خشکسالی طولانی، جوامع به طور کامل گرسنگی می کشند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. They found him half naked and bleeding to death.
[ترجمه آیدا] آنها او را نیمه برهنه و در حالی که در حد مرگ خونریزی میکرد پیدا کردند
|
[ترجمه ترگمان]او را نیمه لخت و خونین یافته بودند
[ترجمه گوگل]آنها او را نیمه برهنه و خونریزی به مرگ کشیدند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. They were hacked to death as they tried to escape.
[ترجمه ترگمان]همان طور که سعی می‌کردند فرار کنند، به حد مرگ نفوذ کرده بودند
[ترجمه گوگل]آنها به خاطر تلاش برای فرار از آنها هک شدند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Sh ...

معنی عبارات مرتبط با to death به فارسی

1- (قدیمی) کشتن 2- (با به کار بردن بیش از حد) ملال انگیز کردن، مبتذل کردن، شورش را درآوردن
محکوم بمرگ
بند دلش پاره شد
از خجالت مردم
کشتن، دستور کشتن دادن، اعدام کردن
مانندمرده ازخستگی
1- با شکنجه کشتن 2- (مجازی) سخت رنج دادن

معنی کلمه to death به انگلیسی

to death
• until death, until one dies
bleed to death
• lose blood until one dies
bored him to death
• was so tedious he thought he would go crazy, was extremely boring
bored to death
• bored until the verge of craziness, extremely tedious
burn to death
• die by being burnt by fire
condemned him to death
• gave him the death penalty, sentenced him with capital punishment
condemned to death
• given the death sentence, penalized with capital punishment
do to death
• repeat something over and over (chant, issue, matter etc.) until disgust
drink oneself to death
• consume so much alcohol that in the end it proves fatal
nag to death
• annoy, harass constantly, bother very much
put to death
• execute
scared him to death
• frightened him very much
scared to death
• terribly afraid, fearful down to the depths of one's being
sentenced him to death
• punished him with a death sentence, determined that he should be punished by being put to death
sentenced to death
• punished with a death sentence
shoot to death
• discharge or fire bullets until the victim is dead
shot to death
• died by a discharge or fire of bullets
tickle to death
...

to death را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

R.s
به شدت
رویا صالحی
به شدت
Ali
در حد مرگ
*ام وای *
به شدت ، در حد مرگ
means : hard and difficult
means :very or very much.
Parmin
Very very much :we were all bored to death
Me, My self&I
Very very much:I afraid to death
avin
همون جون ب لب شدن خودمونه تو کانون زبان دیگه😉😂😂😂😂
DR.CHEGINI
به شدت
شدیدا
در حد مرگ
Very very much
دقت کنید این کلمه informalاست
ZiZi
جون به لب شدن
کانون زبان ایرانیا لایک کنن!😐😐😂😂

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی to death

کلمه : to death
املای فارسی : تو داته
اشتباه تایپی : فخ یثشفا
عکس to death : در گوگل

آیا معنی to death مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )