برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1396 100 1

timing

/ˈtaɪmɪŋ/ /ˈtaɪmɪŋ/

معنی: تنظیم وقت، تنظیم سرعت چیزی، زمان گیری
معانی دیگر: زمان بندی، گاه آرایی، گاه بندی، تنظیم زمان، تعیین زمان، زمان گزینی، زمان سنجی، گاه سنجی

بررسی کلمه timing

اسم ( noun )
• : تعریف: the act, art, or method of adjusting tempo, actions, and occurrences to create the most powerful or useful effect.

- The timing in the play was perfect.
[ترجمه ترگمان] زمان‌بندی بازی عالی بود
[ترجمه گوگل] زمان بندی در بازی کامل بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه timing در جمله های نمونه

1. the timing of the attack was perfect
تعیین وقت حمله حرف نداشت.

2. Mr. Berry said the timing was a coincidence and that his decision was unrelated to Mr. Roman's departure.
[ترجمه ترگمان]آقای بری گفت که زمانش تصادفی است و تصمیم او به عزیمت آقای رم ربطی ندارد
[ترجمه گوگل]آقای بری گفت زمان بندی یک تصادف بود و تصمیم وی با رد آقای رم ارتباطی نداشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The timing of the decision was a complete surprise.
[ترجمه ترگمان]زمان تصمیم‌گیری یک سورپرایز کامل بود
[ترجمه گوگل]زمان تصمیم گیری یک تعجب کامل بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. This exercise improves your coordination, balance, timing and footwork.
[ترجمه ترگمان]این تمرین هماهنگی، تعادل، زمانبندی و footwork را بهبود می‌بخشد
[ترجمه گوگل]این تمرین هماهنگی، تعادل، زمان بندی و تمرینات شما را بهبود می بخشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The timing of the gun was precisely synchronized with the turning of the plane's propeller.
...

مترادف timing

تنظیم وقت (اسم)
timing
تنظیم سرعت چیزی (اسم)
timing
زمان گیری (اسم)
timing

معنی عبارات مرتبط با timing به فارسی

diagram timing نمودار تنظیم وقت
chart timing نمودار تنظیم وقت
شیار تنظیم وقت

معنی timing در دیکشنری تخصصی

[حسابداری] زمان بندی
[عمران و معماری] زمانبندی - برنامه ریزی زمانی
[برق و الکترونیک] زمان بندی
[نساجی] زمان بندی - تنظیم زمان تشکیل دهانه چله و پودگذاری و دفتین زدن نسبت به میل لنگ ماشین بافندگی - تنظیم زمان تشکیل حلقه صفحه نسبت به سیلندر در ماشین بافندگی حلقوی - زمان بندی ماشین آلات - تنظیم زمان عمل ماشین
[برق و الکترونیک] تحلیل زمان بندی در تولید مدار مجتمع ، تخمین پاسخ مدار مجتمع که به ازای تاخیرهای زمانی سیگنال در عناصر مدار محاسبه می شود ولی عملکرد منطقی آنها را در نظر نمی گیرد .
[خودرو] زنجیر تایمینگ
[نساجی] نمودار زمان بندی
[حسابداری] تفاوت زمان بندی
[حسابداری] اختلافات زمان بندی
[برق و الکترونیک] خطر زمان بندی شرایطی که در آن داده های غیر واقعی به وجود می آیند زیرا سیگنال ها با سرعت کافی از یک بخش مدار به بخش دیگر منتقل نمی شود .
[حسابداری] زمان بندی گردش وجوه نقد
[حسابداری] زمان بندی شناخت درآمد
[برق و الکترونیک] سیگنال زمان بندی هر سیگنال ضبط شده به طور همزمان با ...

معنی کلمه timing به انگلیسی

timing
• selection for maximum effect of a particular moment for doing something; scheduling; synchronization; observation and recording of time
• someone's timing is their skill in judging the right moment at which to do something.
• when people decide about the timing of an event, they decide when it will happen.
• see also time.
timing device
• a timing device is a mechanism that is attached to a bomb or a missile in order to make it explode at a particular time.
two timing
• deceiving; unfaithful, disloyal

timing را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی افراسیابی
اندازه‌گیری زمان
معصومه ع
زمان بندی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی timing
کلمه : timing
املای فارسی : تایمینگ
اشتباه تایپی : فهئهدل
عکس timing : در گوگل

آیا معنی timing مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )