برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1405 100 1

time frame

/ˈtaɪmˈfreɪm/ /ˈtaɪmfreɪm/

چارچوب زمانی، مدت لازم (برای انجام کاری)

واژه time frame در جمله های نمونه

1. The time frame within which all this occurred was from September 1985 to March 198
[ترجمه ترگمان]چارچوب زمانی که در آن همه این اتفاق افتاد از سپتامبر ۱۹۸۵ تا مارس ۱۹۸
[ترجمه گوگل]فرایند زمانی که همه این اتفاقات رخ داد، از سپتامبر 1985 تا مارس 198 بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Have you set a time frame for completing the job?
[ترجمه ترگمان]آیا شما یک چارچوب زمانی برای تکمیل کار تنظیم کرده‌اید؟
[ترجمه گوگل]آیا شما یک دوره زمانی برای تکمیل کار تعیین کرده اید؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. There is a ten year time frame for the implementation of the new policies.
[ترجمه ترگمان]یک چارچوب زمانی ۱۰ ساله برای اجرای سیاست‌های جدید وجود دارد
[ترجمه گوگل]یک دوره زمانی ده ساله برای اجرای سیاست های جدید وجود دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Furthermore, the time frame for completing the transaction may not allow the luxury of negotiating heads.
[ترجمه ترگمان]علاوه بر این، چارچوب زمانی برای تکمیل تراکنش ها ممکن است اجازه شرکت در مذاکره ...

معنی time frame در دیکشنری تخصصی

[آب و خاک] چارچوب زمانی
[سینما] زمان نگار کادر

معنی کلمه time frame به انگلیسی

time frame
• period of time in relation to a specific event
• a time frame is a period of time that has been decided on for the completion of an action.

time frame را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ایما
زمان محدود ؛ در یک چار چوب زمانی
افشین حاجی طرخانی
دوره‌‌ی زمانی
old child
بازه زمانی
میلاد علی پور
محدوده ی زمانی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی time frame
کلمه : time frame
املای فارسی : تیم فریم
اشتباه تایپی : فهئث بقشئث
عکس time frame : در گوگل

آیا معنی time frame مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )