برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1435 100 1

ticked

واژه ticked در جمله های نمونه

1. he read the list and ticked off a few names
فهرست را خواند و چند اسم را با علامت تیک مشخص کرد.

2. the clock on the table ticked away
ساعت روی میز تک تک می‌کرد.

3. the life in the village ticked away as usual
زندگی در آن دهکده مانند همیشه سپری می‌شد.

معنی کلمه ticked به انگلیسی

ticked
• angry; annoyed

ticked را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر


آیا معنی ticked مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )