برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1686 100 1
شبکه مترجمین ایران

throw off

/ˈθroʊˈɒf/ /θrəʊɒf/

معنی: فرار کردن، دور انداختن، بیرون دادن
معانی دیگر: 1- دور انداختن، از شر چیزی راحت شدن 2- (ورق بازی) روی میز انداختن، رد کردن 3- رد گم کردن 4- گمراه کردن 5- سردرگم کردن، گیج کردن 6- بیرون کردن، صادر کردن، فرار کردن از تعقیب کنندگان

واژه throw off در جمله های نمونه

1. I'm unable to throw off this feeling of inertia.
[ترجمه ترگمان]نمی‌توانم این احساس of را از دست بدهم
[ترجمه گوگل]من نمی توانم این احساس اینرسی را پرتاب کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. They finally managed to throw off the shackles of communism.
[ترجمه ترگمان]بالاخره موفق شدند زنجیرها را از هم جدا کنند
[ترجمه گوگل]آنها سرانجام موفق به پرتاب کمربندهای کمونیسم شدند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. It took me a week to throw off my cold.
[ترجمه maryam] یک هفته طول کشید تا از شر سرماخوردگی خلاص بشم
|
[ترجمه ترگمان]یک هفته طول کشید تا سردم شد
[ترجمه گوگل]من یک هفته به سرما خوردن رفتم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. I can't seem to throw off this feeling of inertia.
...

مترادف throw off

فرار کردن (فعل)
abscond , escape , elope , flee , throw off , stampede , scape , scram , lam , scarper , skedaddle
دور انداختن (فعل)
throw off , discard , cast off , throw away , scrap
بیرون دادن (فعل)
throw off , ooze , give out , vent , emit , fling , evolve , give off , exhale , exsert

معنی کلمه throw off به انگلیسی

throw off
• get rid of, free oneself from; mislead, misdirect; cause a diversion (used in combination, e.g. "the robber used a disguise to throw the policemen off his trail.")
throw off one's mask
• expose oneself, remove one's disguise

throw off را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

نجمه
حذف کردن
مصطفي فريسات
معناي از بين رفتن هم دارد
مثلا
It could throw their friendship off balance
ميتوانست كه رابطه دوستانشون از تعادل خارج بشه
aram
کنار زدن
افشین ٱزادمنش
از جا به در بردن
Figure
۱- خلاص شدن، رها شدن، در رفتن،کنار گذاشتن
Get rid of
Shed
Cast off
Discard
We need to take a roundabout to throw off any pursuit
He finally managed to throw off his negative thoughts
۲- در آوردن لباس (با عجله)
She throw off her mask in anger

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی throw off

کلمه : throw off
املای فارسی : ترو آاف
اشتباه تایپی : فاقخص خبب
عکس throw off : در گوگل

آیا معنی throw off مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )