برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1389 100 1

through the mill


(به ویژه در امور آموزشی) از آزمون سخت (گذشتن)

معنی کلمه through the mill به انگلیسی

be put through the mill
• be worn out from difficult exercises; endure difficult experiences, suffer
go through the mill
• experience suffering or discipline necessary to bring a person to a certain degree of skill or knowledge or skill; undergo suffering that comes with a certain mental condition
put him through the mill
• made his life very difficult by assigning him inhuman missions
put through the mill
• shape, mold, rub, scrape

through the mill را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی through the mill
کلمه : through the mill
املای فارسی : تهروق تاه میل
اشتباه تایپی : فاقخعلا فاث ئهمم
عکس through the mill : در گوگل

آیا معنی through the mill مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )