برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1410 100 1

three

/ˈθriː/ /θriː/

معنی: سه، شماره 3
معانی دیگر: سه (3)، سه تا

بررسی کلمه three

اسم ( noun )
(1) تعریف: the number represented by the Arabic numeral 3 and by the Roman numeral III.

(2) تعریف: the number that follows two and precedes four in the sequence of cardinal numbers.
صفت ( adjective )
• : تعریف: being three in number.

واژه three در جمله های نمونه

1. three cupfuls of flour and half a cup of sugar
سه فنجان آرد و نیم فنجان شکر

2. three defeats in succession
سه شکست پیاپی

3. three episodes have been telescoped into a single program
آن سه رویداد را در یک برنامه‌ی منفرد ادغام کرده‌اند.

4. three first-class singles to ahwaz
سه بلیط یکسره‌ی درجه یک به اهواز

5. three heads of lettuce and two heads of cabbage
سه عدد کاهو و دو تا کلم

6. three hours of utter tedium
سه ساعت ملالت محض

7. three kids ganged up on him and beat him to a pulp
سه پسر سر او ریختند و او را له و لورده کردند.

8. three kilos of sugar
سه کیلو شکر

9. three lines of poetry
سه سطر شعر

10. three masked men robbed the bank
سه مرد نقاب‌دار بانک را زدند.

11. three men tugged at the rope
سه مرد طناب را کشیدند.

12. three meters in height
به بلندی سه متر

13. three meters wide
به پهنای سه متر

...

مترادف three

سه (اسم)
three
شماره 3 ()
three

معنی عبارات مرتبط با three به فارسی

با سه نشانی
(بیس بال) ضربه ای که چوگان زن رابه بیس سوم می رساند (خودمانی: three-bagger هم می گویند)
چاقوی سه تیغه
(نوعی قمار با ورق) مانتی، خال بازی با سه ورق
(چاپ رنگی) سه رنگی
سه گوشه
(در اصل) کشتی جنگی با سه ردیف توپ، کشتی دارای سه عرشه، (ساختمان) سه طبقه، (هر چیز) سه لایه، سه پهنه، هرچیز سه طبقه ای یا سه لایه ای
سه بعدی، دارای ضخامت یا ژرفا (علاوه بر طول و عرض)
سه خانه انسوتر
سه انگشتی
سه بخشی، دارای سه قسمت، سه برابر، سه لا، سه دفعه، سه مرتبه، سه گانه
درمورد اسب یورتمه رو
سه نفره، سه دستی
افزایشگر با سه ورودی
...

معنی three در دیکشنری تخصصی

three
[برق و الکترونیک] سه
[ریاضیات] سه
[زمین شناسی] قاعده سه هشتم
[زمین شناسی] تحلیل سه مُدی
[زمین شناسی] قضیه سه سری
[زمین شناسی] حدهای سه سیگما
[زمین شناسی] قاعده سه سیگما
[کامپیوتر] کامپیوتر سه آدرسه ، کامپیوتر با سه نشانی .
[نساجی] پارچه سه شانه
[عمران و معماری] خانه سه اتاق خوابه
[شیمی] پیوند سه مرکزی
[عمران و معماری] قوس مکعب سه مرکزی
[ریاضیات] تبدیل به واحد

معنی کلمه three به انگلیسی

three
• number 3
• being 3 in number
• three is the number 3.
three cheers!
• yeah!, hip hip hooray!
three digit inflation
• price increases at a rate of one hundred percent or more
three digit number
• number composed of three digits
three dimension spreadsheet
• calculations spreadsheet containing several separate tables on separate pages
three dimensional
• having or seeming to have depth or thickness
• a three-dimensional object can be measured in three different directions, usually the height, depth, and width.
• a three-dimensional image, film, or picture looks as though it is deep or solid rather than flat.
three dimensional graph
• graph which enables the display of data in three dimensions
three dimensional perception
• vision of height width and depth, spatial perception
three dimensions
• three proportions for observation
three dots
• type of punctuation at the end of a sentence
three egg omelet
• fried egg dish made from three eggs
three engined
• having three engines
three fingered salute
• (computers) step required to reboot an ibm-compatible computer (i.e., ctrl-alt-delete)
three goals
• three objectives, three points scored by the same player (soccer)
three graces
• (greek mythology) the three graces, the charities, three sisters and godd ...

three را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

tinabailari
سه 🛤🛤🛤
Three years is a long time to be without a job
سه سال زمان زیادی برای بیکار ماندن است

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی three
کلمه : three
املای فارسی : تیری
اشتباه تایپی : فاقثث
عکس three : در گوگل

آیا معنی three مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )