برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1538 100 1
شبکه مترجمین ایران

think

/ˈθɪŋk/ /θɪŋk/

معنی: عقیده داشتن، فکر کردن، اندیشیدن، خیال کردن، خیال داشتن، گمان کردن، فکر چیزی را کردن
معانی دیگر: تفکر کردن، سگالیدن، پنداشتن، دانستن، سبک و سنگین کردن، تعیین کردن، بررسی کردن، در (مد) نظر گرفتن، تصور کردن، به یاد آوردن، به خاطر آوردن، در نظر داشتن، قصد داشتن، در پی چیزی بودن، در فکر بودن، اندیشه کردن، باور داشتن، (با: of) به اندیشه ی چیزی افتادن، به فکر چیزی افتادن، ابداع کردن، کشف کردن، (عامیانه) اندیشه، (عامیانه) وابسته به اندیشه، تفکری، فکری، اندیشه انگیز، (مهجور) اندیشیدن

بررسی کلمه think

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: thinks, thinking, thought
(1) تعریف: to use the power of the mind.
مترادف: conceive, consider, ideate, imagine
مشابه: cogitate, conceptualize, dream, meditate, ponder, reason, remember, theorize

- I think better when I'm in quiet surroundings.
[ترجمه aii] من در فضای آرام و بی صدا بهتر می توانم فکر کنم
|
[ترجمه ترگمان] وقتی در محیط آرام هستم بهتر فکر می‌کنم
[ترجمه گوگل] من فکر می کنم بهتر است زمانی که من در محیط آرام هستم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to use one's mind to evaluate, reason, or judge.
مترادف: cogitate, ponder, reason
مشابه: brood, consider, deliberate, estimate, judge, meditate, mull, reflect

- I need to think before I make my final decision.
[ترجمه سحر] من باید قبل از تصمیم نهایی خود فکر کنم|
...

واژه think در جمله های نمونه

1. think before you act!
پیش از اقدام فکر بکن‌!

2. think of your future!
در فکر آینده‌ی خود باش‌!

3. think what joy was ours
به یاد بیاور که چقدر خوش بودیم.

4. think what the future holds
در نظر بگیر که آینده در بطن خود چه دارد.

5. think what your next step should be
درباره‌ی اقدام بعدی خود تصمیم بگیر.

6. think (all) the world of
بسیار دوست داشتن یا تحسین کردن،نور چشم خود دانستن

7. think better of
1- عقیده‌ی بهتری داشتن (درباره‌ی چیزی یا کسی) 2- (پس از تفکر) تجدید نظر کردن

8. think big!
بلند نظر باش‌!،تخیلت را به کار ببر!

9. think fit
مناسب دانستن،بجا پنداشتن

10. think little (or nothing) of
1- اهمیت ندادن،مهم نپنداشتن 2- تردید نکردن

11. think nothing of it!
اهمیت ندارد! قابل ندارد!،بفرمایید!،چوبکاری نفرمایید!

12. think on (or upon)
(قدیمی) قصد کردن،مورد ملاحظه قرار دادن

13. think out
کاملا مورد تفکر قرار دادن،تا پایان کار را سنج ...

مترادف think

عقیده داشتن (فعل)
reckon , presume , deem , believe , opine , have an opinion , think
فکر کردن (فعل)
reflect , cerebrate , think , ween , ideate
اندیشیدن (فعل)
hatch , think , contemplate , speculate , excogitate
خیال کردن (فعل)
reckon , suppose , deem , guess , think
خیال داشتن (فعل)
intend , think
گمان کردن (فعل)
reckon , suppose , think , suspect
فکر چیزی را کردن (فعل)
think

معنی عبارات مرتبط با think به فارسی

پسوند: روش تفکر، - اندیشی
1- عقیده ی بهتری داشتن (درباره ی چیزی یا کسی) 2- (پس از تفکر) تجدید نظر کردن
بلند نظر باش !، تخیلت را به کار ببر!
مناسب دانستن، بجا پنداشتن
در این خصوص فکرکنید
1- اهمیت ندادن، مهم نپنداشتن 2- تردید نکردن
اهمیت ندارد! قابل ندارد!، بفرمایید!، چوبکاری نفرمایید!
(قدیمی) قصد کردن، مورد ملاحظه قرار دادن
کاملا مورد تفکر قرار دادن، تا پایان کار را سنجیدن، مورد بررسی دقیق قرار دادن
افکار خود را آشکار کردن، بلند بلند فکر کردن
مورد تفکر مجدد قرار دادن، باز اندیشی کردن
(امریکا - خودمانی) مقاله ی تفسیری (در برابر: مقاله ی خبری)، مقاله خبری امیخته با افکار وتفسیرات نویسنده
(امریکا - خودمانی) سازمان پژوهشی (به ویژه به کمک کامپیوتر و غیره)، اندیشگاه
...

معنی کلمه think به انگلیسی

think
• thought, pondering
• deliberate, conceive in the mind; believe
• if you think that something is the case, you have the opinion that it is the case.
• when you think about something, you make a mental effort to consider it.
• when you think of something, you remember it or it comes into your mind.
• you can also say that you think of something when you create it in your mind, using your intelligence and imagination.
• to think of someone also means to show consideration for them.
• if you think a lot of someone or something, you admire them.
• when you are thinking something, you are concentrating your attention on it.
• if you think something at a particular moment, you have words and ideas in your mind without saying them out loud.
• if you are thinking of doing something, you are planning to do it.
• see also thinking, thought.
• you can say `i think' to sound less forceful or rude.
• if you think again or think twice about doing something, you reconsider it and may decide to do it differently or not to do it at all.
• if you were intending to do something but think better of it, you decide not to do it.
• if you say that someone would think nothing of doing something difficult or strange, you mean that they would do it and not think that it was difficult or strange at all.
• if you say anybody would think that a particular thing was true, you are expressing your surprise or disapproval at someone's behaviour.
• if you think back, you remember things that happened in the past.
• if you think out a plan or a piece of writing, you prepare it fully and consider all the details of it before doing it.
• if you think something over, you consider it carefully before making a decision.
• if you think a problem or situation through, you consider it thoroughly.
• if you think up something clever or unusual, you create it in your mind.
thi ...

think را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ساناز
باور داشتن
💜💜سانيا 💜💜
اعتماد كردن ، مطمئن بودن .
سعید
تفکر کردن
sara
در نظر گرفتن
بهاره
تفکر کردن
سلطانی
به ذهن رسیدن چیزی/کسی
فاطمه میری
به یاد داشتن
امیررضا فرهید
اندیشیدن یا فکر کردن
Miki
تمرکز داشتن بر روی مسئله ایی
حسین
تفکر
ميثم ضررابي
you not think about me
در مورد من حتي فكرم نكن
ميثم ضرابي
I do not think I'm going to buy it
من بفكر تو نيستم چه برسه برات كادو هم بخرم
....
عقیده داشتن-فکر کردن-خیال کردن-اندیشیدن-فکر چیزی را کردن-باور داشتن
يار دلواري
خيال كردن انديشيدن
The car is beautiful
After buying our new car, I hope you can cash in on your car
What were you thinking of that car
ماشین قشنگیه
بعد خرید ماشین جدید مون ، امیدوارم تو بتونی ماشینتو صندقدار کنی 😂😂😂😋
چیه داشتی به اون ماشینه فکر میکردی (کمال )
مینا عنایتی
فکر کردن.
sportwoman
consider
Moein
تمرکز کردن یا قکر کردن
tinabailari
فکر کردن 🖼
I'm thinking about my mom now
من الان به مادرم فکر میکنم
aram
think of: به فکر کسی رسیدن
حسین تیموری
یکی از خواننده های خانم فرمودن تینک و‌تلفظش از اون روز تغییر‌ پیدا کرده در سطح جهان
احسان
تصور کردن
صبا
think up = invent
ムℓムℳ
فکر کردن✋
Somi Mobil
فکر کردن فکور شدن هم میشه
Farhood
1) That's my opinion, but you might think otherwise
به باور من اینطوریه، شما ممکنه نظرتون چیز دیگه‌ای باشه
2) He ought to resign, I think
به نظر من، بهتره استعفا بده
3) We'll need about 20 chairs, I should think
فکر کنم حدود ۲۰ صندلی لازممون بشه
4) I can't help thinking (that) things could have been different
نمیتونم نظر بدم که قضایا (کارها) می‌تونستن جور دیگه ای پیش بردن (بطرز متفاوتی می‌بودن)
5) It was once thought that the sun travelled around the earth
قبلاً اینطور تصور میشد که خورشید به دور زمین میچرخه
6) Well, I like it. What do you think?
خوب، من خوشم میاد ازش. نظر شما چیه؟
7) What did you think about the idea?
نظرت چیه راجع به این ایده؟
8) What did you think of the film?
فیلم رو چطور دیدی (نظرت راجع بهش چیه)؟
9) ‘Will we make it in time?’ ‘I think so.’
آیا ما بموقع از عهده انجامش برمیایم؟ اینطور فکر میکنم
10) Did you honestly think I would agree to that?
آیا واقعا فک میکردی که من با این موافقت میکنم؟
11) I personally think it's all been a lot of fuss over nothing
نظر شخصی‌م اینه که همه این جنجال و هیاهو سر هیچی است.
12) I'm inclined to think we've been a little harsh on her
مایلم اینطور نظر بدم که ما به این دختر/زن یه خورده زیادی سخت گرفته‌ایم
13) I still don't know what he really thinks about it
من هنوز نمی‌دونم که او واقعا نظرش درباره این موضوع چیه؟
14) He was trying to think what to do
اون داشت سعی میکرد فکر کنه چیکار باید بکنه.
15) Think about what you are going to do next
به این فکر کن که بعدش میخوای چیکار کنی
16) We couldn't think where you'd gone
نمیتونستیم تصور کنیم که کجا میتونید رفته باشید
17) Just think how nice it would be to see them again
فقط تصورش رو بکن، چقدر خوب میشد اگر که میتونستیم اونا رو دوباره ببینیم
18) I hate to think what would have happened if we hadn't arrived
متنفرم از اینکه تصور کنم چه اتفاقی رخ میداد اگر که نرسیده بودیم
19) I like to think (that) he would help if I needed it
خوشم میاد اینجور تصور کنم که اون آقا بهم کمک می‌کنه اگه که به کمک‌ش نیاز داشته باشم
20) Just think—we'll be lying on the beach this time tomorrow
فقط تصورش بکن، فردا همین موقع تو ساحل (واسه خودمون🤗) لم دادیم
21) Try to think yourself into the role
سعی کن خودت رو تو قالب نقش تصور بکنی
22) I never thought (that) I’d see her again
هرگز انتظارش نداشتم که دختره رو دوباره ببینم
23) The job took longer than we thought
اون کار بیشتر از اون چیزی که انتظارش داشتم طول کشید
24) You'd think she'd have been grateful for my help (= but she wasn't)
شما انتظار داشتید که دختره واسه کمکی که بهش کرده بودم سپاسگزار باشه (اما اون نبود)
25) Who would have thought to find you here?
کی انتظارش رو داشت که تو رو اینجا ببینه (پیدا کنه)؟
26) I never thought you would carry out your threat
هرگز انتظار نداشتم تهدیدت رو عملی کنی
27) What do you think you're doing?
اصلا فکر کردی داری چیکار میکنی؟
28) I think I'll go for a swim
می‌خوام برم شنا کنم.
29)I'm thinking in terms of about 70 guests at the wedding
قصد دارم بر مبنای حدود هفتاد مهمان برای مراسم عروسی برنامه‌ریزی کنم
30) I can't think where I put the keys
یادم نمیاد کلیدها رو کجا گذاشتم
31) I didn't think to tell her
یادم نبود به اون خانم بگم
32) Come to think of it, he did mention seeing you
الان (یهویی) یادم اومد، اون گفت که داشته تو رو میدیده
33) Me? Fail? I don't think so
من؟باخت؟باهات موافق نیستم
34)I like to think I'm broad-minded
اعتقاد دارم که آدم روشنفکری هستم
35) I’d like to think that you were helping me because you wanted to, not because you felt you had to
معتقدم (به این امیدوارم، امیدم اینه) که شما به من کمک می‌کردید چون اینجور میخواستید، نه بخاطر اینکه احساس میکردید مجبور به این کار بودید
36) ‘He said he'd forgotten.’ ‘I thought as much.’
پسره گفت که فراموش کرده بوده. این همون چیزی بود که انتظار داشتم بگه.
37) You must do as you think fit (= but I don't agree with your decision)
شما بایستی همونجوری که فکر میکنید درسته انتخاب کنید
38) The newspaper did not see fit to publish my letter
اون روزنامه تصمیم گرفت که مقاله منو منتشر نکنه
39) She has behaved appallingly—I must say I thought better of her
اون زن عجولانه رفتار کرد، باید بگم که بیشتر ازین ازش انتظار داشتم
40) Rosie was about to protest but thought better of it
روزی خانم قصد داشت اعتراض (تظاهرات) کنه اما وقتی بیشتر فکر کرد تصمیم گرفت که این کار نکنه
41) I wouldn't want them to think ill of me
نمی‌خوام اونا راجع بهم بد فکر کنن
42) She thinks nothing of walking thirty miles a day
سی مایل پیاده‌روی در روز چیز خاصی نیست واسه اون دختر
43) The drugs were affecting her and she couldn't think straight
مواد مخدر داشت روی اون زن تاثیر بدش رو میذاشت و او نمی‌تونست منطقی فکر کنه
44) You should think twice about employing someone you've never met
شما بایستی قبل از استخدام‌کردن شخصی که هرگز ندیده‌اید بدقت فکر کنید
45) He thinks the world of his daughter
آن مرد نظر خیلی خوبی نسبت به دخترش داشت (خیلی ازش راضی بود)
46) I don't think much of her idea
نظر خیلی خوبی نسبت به ایده اون خانم ندارم
47) To think that my mother wrote all those books and I never knew!
مایه شگفتی است اینکه مادرم همه اون کتاب‌ها رو نوشت و من هیچوقت نتونستم!

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی think

کلمه : think
املای فارسی : تینک
اشتباه تایپی : فاهدن
عکس think : در گوگل

آیا معنی think مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )