برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1408 100 1

then

/ˈðen/ /ðen/

معنی: بعد از، سپس، پس، بعد، انگاه، در ان هنگام، در انوقت، انوقتی
معانی دیگر: در آنگاه، در آن وقت، آن وقت(ها)، در آن موقع، در آن هنگام، آنگاه، در آن صورت، بنابراین، به علاوه، اضافه بر آن، (با: now یا sometime و غیره) در وقت دیگر، لحظه ی دیگر، وابسته به آن زمان، تا آن موقع، آنگاه که فرا رسید، پس از ان، متعلق بان زمان

بررسی کلمه then

قید ( adverb )
(1) تعریف: at that past time.
متضاد: now

- Times were hard then.
[ترجمه elham] زمان سختی بود
|
[ترجمه مانی] آن وقت ها دوران سختی بود.
|
[ترجمه ترگمان] زمانه سخت بود
[ترجمه گوگل] زمان سختی بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: soon after; next.
مشابه: subsequently

- He went, and then I did.
[ترجمه حامد] اون رفت و بعد من انجامش دادم|
[ترجمه ترگمان] اون رفت، و من رف ...

واژه then در جمله های نمونه

1. then a breeze came and dispelled the smoke
سپس نسیمی آمد و دود را پراکنده کرد.

2. then england was mistress of the seas
در آن زمان انگلستان ملکه‌ی دریاها بود.

3. then he adduced new evidence
سپس گواه جدیدی را اقامه کرد.

4. then he began setting fervent kisses upon her hands
سپس شروع کرد به دادن بوسه های آتشین بر دستان او

5. then he bethought himself to call his mother
سپس به یاد آورد که به مادرش تلفن بزند.

6. then he hit on a solution
سپس راه حلی به سرش زد (به مغزش خطور کرد).

7. then he reached the main crossroad of his life. . .
سپس به مرحله‌ی حساس زندگی خود رسید . . .

8. then i noticed that my left arm was asleep
سپس متوجه شدم که دست چپم خواب رفته است.

9. then i was visited by a strange idea
سپس فکر عجیب و غریبی به مغزم خطور کرد.

10. then instill a few drops of warm olive oil
سپس چند قطره روغن زیتون گرم (در آن) بچکانید.

11. then nadder spurred on toward kharazm
سپس نادر به صوب خوارزم شتافت.

12. then she dabbed alcohol on it
...

مترادف then

بعد از (قید)
after , then , behind
سپس (قید)
next , then , afterward , afterwards , thereupon , henceforth , hereafter
پس (قید)
back , so , thus , ergo , forth , again , then , afterwards
بعد (قید)
away , then
انگاه (قید)
then
در ان هنگام (قید)
then , therewith
در انوقت (قید)
then
انوقتی (قید)
then

معنی عبارات مرتبط با then به فارسی

و اما، از سوی دیگر، از نظر دیگر
فورا، بلافاصله، همان جا
اما از سوی دیگر، ولی از جهت دیگر
گاه و بیگاه، گهگاه، گاهی، هر چند گاه، هرچندوقت یکبار، گاه گاهی
1- معنی این کار چیست ؟، منظور؟ 2- دیگه چی ؟
در همان هنگام، درست همان وقت، همان دم
گاهی، گهگاه، گاه و بیگاه، برخی اوقات
از آن هنگام
در آن زمان و مکان، بی معطلی، همانجا
آن وقت چی ؟، سپس چه ؟

معنی then در دیکشنری تخصصی

then
[ریاضیات] در نتیجه ی آن، به این ترتیب، در این صورت، در نتیجه، چانچه، از این پس
[ریاضیات] اگر ... آنگاه

معنی کلمه then به انگلیسی

then
• at the same time
• therefore
• afterwards
• then means at a particular time in the past or in the future.
• you use then to say that one thing happens or comes after another.
• you use then in conversation to link your statement to what has just been said.
• you also use then to introduce a summary or conclusion to what you have just said, or to end a conversation.
• you also use then after words like `now', `well', and `okay', to emphasize what you are about to say.
• you use then at the beginning of a sentence or after `and' or `but' to introduce an extra piece of information.
• now and then: see now.
then again
• however, but, yet, on the other hand
then and there
• right there, immediately, to improvise
already then
• even at that point in time
back then
• in those days; some time ago
but then
• but still, but on the other hand
by then
• until that time
every now and then
• sometimes, from time to time, occasionally, every once in a while
just then
• at a particular time in the past
maybe then
• perhaps then, maybe at that time
now and then
• occasionally, once in a while
only then
• only at that time
since then
• from that day forward
till then
• until that time
what then
• what does one do at that time?

then را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

کیمیا
بعد.
mahsa...
بعدا
حسین
سپس
کاربر آبادیس
بعد، بعدش، بعد آن
parham
در وقت دیگر . بعد از ان . بعد
na
همچنین
na
بنابراین
ایلیا
آنگاه، در آن وقت، آن وقت(ها)، در آن موقع، در آن هنگام، آنگاه، در آن صورت، بنابراین، به علاوه، اضافه بر آن، (با: now یا sometime و غیره) در وقت دیگر، لحظه ی دیگر، وابسته به آن زمان، تا آن موقع، آنگاه که فرا رسید، پس از ان، متعلق بان زمان
کاربر آبادیس
آنگاه (اونوقت)
کاربر آبادیس
آن موقع، در آن موقع
macani
سپس.بعدا.پس از آن و...
میثم علیزاده
1. سپس( وقتی قبل از جمله ای می اید)
She went downstairs and then i heard her shriek
2. آن موقع ( وقتی همراه با اسمی می آید و یا وقتی که به عنوان قید زمان به کار میرود) مثلا:
الف) the then minister of education وزیر آموزش آن موقع
ب) it was then that i realised she'd tricked me

اما کلمات ترکیبی دیگر با then:
Back then: آن موقع ها
Since then: از آن موقع
Until then: تا آن موقع
By then: تا آن موقع( جوری که معنای "قبل از" میده

فرانک زارع
چندی بعد

مثال:
Then he married = چندی بعد او ازدواج کرد
کامران
آن وقت ها

He was handsome then

آن وقت ها او خوش تیپ بود
کامران
at that time in the past or future• I was at school then; If you're coming next week, I'll see you then. در آن وقت؛ در آن موقع

من اون موقع مدرسه بودم

اگه هفته بعد بیای من در ان موقع تو رو خواهم دید
امیررضا مبینی
"آن زمان"
but warned that no power could stop it until then
اما هشدار داد "تا زمانی که آن موضوع محقق نشود"، هیچ قدرتی نمی‌تواند آن را متوقف کند.
The then president
رئیس‌جمهوری وقت
Mary
قبلاً ، اون وقتها ( در گذشته )
Younes
اون موقع
Maryam
The roof is then thin.
در این حالت،سقف نازک است.
راضیه موسوی خورشیدی
در این صورت، در این حالت
میلاد علی پور
بعد از آن هم
مسعود موسوی

بالاخره

Well here we are then

خُب رسیدیم بالاخره


Hello, hello, hello. You're here then
سلام سلام سلام بالاخره رسیدید
uSER
اون موقع

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی then
کلمه : then
املای فارسی : تهن
اشتباه تایپی : فاثد
عکس then : در گوگل

آیا معنی then مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )