برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1462 100 1

the establishment


1- هیات حاکمه، دستگاه دولت و رهبران سیاسی و اقتصادی 2- (در هر سازمان یا گروه) گروه کلیدی، سردمداران، صدرنشینان، نخبگان 3- رجوع شود به: established church

معنی کلمه the establishment به انگلیسی

the establishment
• dominant group in a government or society, powerful group within a particular field
the establishment of the state of israel
• establishment of the state of israel in may of 1948
went against the establishment
• went against what everyone else was doing, rebelling, was a nonconformist

the establishment را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

عدالت مجاوری
سردمداران
شانار
تاسیس،استقرار

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی the establishment
کلمه : the establishment
املای فارسی : تاه استبلیشمنت
اشتباه تایپی : فاث ثسفشذمهسائثدف
عکس the establishment : در گوگل

آیا معنی the establishment مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )
شبکه مترجمین ایران