برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1360 100 1

tensive

/ˈtensɪv/ /ˈtensɪv/

معنی: سفت کننده، کشیدنی، سفت شونده، کشیده شدنی، وخیم شونده
معانی دیگر: وابسته به یا موجب تنش یا کشش، تنش انگیز، کششی، کشش آور

واژه tensive در جمله های نمونه

1. Theory and research are followed by tensive discussion and application of the material studied.
[ترجمه ترگمان]پس از آن بحث و بررسی tensive مورد بررسی قرار گرفت و کاربرد مطالب مورد بررسی قرار گرفت
[ترجمه گوگل]نظریه و تحقیق به دنبال بحث و گفتگو تدریجی و کاربرد مواد مورد مطالعه است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. My hyper - tensive patient had stopped her diuretic on the advice of an Internet chat room.
[ترجمه ترگمان]بیمار فوق - من ادرار آور خود را بر روی توصیه یک اتاق گپ اینترنتی متوقف کرده بود
[ترجمه گوگل]بیمار پرخاطره ای من را در مشاوره اتاق چت اینترنتی متوقف کرده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. At precent, the tensive status of the relationship between hospital and patients has negative effects on medical quality and development.
[ترجمه ترگمان]در precent، وضعیت tensive رابطه بین بیمارستان و بیماران دارای اثرات منفی بر کیفیت و توسعه پزشکی است
[ترجمه گوگل]در موقعیت پیشرو، وضعیت تهاجمی رابطه بین بیمارستان و بیماران بر کیفیت و توسعه پزشکی تأثیر منفی دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Gold metallization is very in. tens ...

مترادف tensive

سفت کننده (صفت)
tensive
کشیدنی (صفت)
tensive
سفت شونده (صفت)
tensive
کشیده شدنی (صفت)
tractile , tensive
وخیم شونده (صفت)
tensive

tensive را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی tensive
کلمه : tensive
املای فارسی : تنسیو
اشتباه تایپی : فثدسهرث
عکس tensive : در گوگل

آیا معنی tensive مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )