برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1435 100 1

teammate

/ˈtiːˌmet/ /ˈtiːmmeɪt/

معنی: هم قطار، هم کار، همگروه، عضو تیم
معانی دیگر: یار

بررسی کلمه teammate

اسم ( noun )
• : تعریف: a member of the same team or group.
مشابه: partner

واژه teammate در جمله های نمونه

1. Then teammate Joel Zide of Northridge quickened the pace to reach the five-fish plateau first.
[ترجمه ترگمان]سپس هم‌تیمی اش جوئل Zide از Northridge سرعت رسیدن به فلات پنج ماهی را افزایش داد
[ترجمه گوگل]سپس جوئل زیید نورثریت، همتایان، سرعت خود را برای رسیدن به فلات ماهی پنج ماهی افزایش داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. He recovered, but a teammate had to step in for the medal ceremony.
[ترجمه ترگمان]او بهبود یافت، اما یک هم‌تیمی او مجبور شد تا در مراسم اعطای مدال گام بردارد
[ترجمه گوگل]او بهبود یافت، اما یک هم تیمی مجبور شد برای مراسم مدال گام بگذارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Later in the film, another teammate executes a half-hearted attempt to pull her aboard a fast-moving boat, leaving her behind.
[ترجمه ترگمان]بعدا در این فیلم هم‌تیمی دیگری یک تلاش نیمه خوش‌قلب را اجرا می‌کند تا او را سوار بر یک قایق با سرعت بالا بکشد و او را پشت سر بگذارد
[ترجمه گوگل]بعدا در فیلم، یک همکار دیگر یک تلاش نومیدانه را برای کشیدن آن روی یک قایق سریع حرکت می کند و او را عقب می کشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The players took ...

مترادف teammate

هم قطار (اسم)
associate , colleague , teammate , brother , confrere , co-worker
هم کار (اسم)
bloke , cohort , competitor , coadjutor , colleague , teammate , co-worker , counterpart , cooperator
همگروه (اسم)
teammate
عضو تیم (اسم)
teammate

معنی کلمه teammate به انگلیسی

teammate
• fellow member of a team

teammate را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

شکیبا ع
هم گروهی.
یار.
سیدعلیرضاچاوشی
هم تیمی
آسیه خداوردی
هم تیمی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی teammate
کلمه : teammate
املای فارسی : تیممت
اشتباه تایپی : فثشئئشفث
عکس teammate : در گوگل

آیا معنی teammate مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )