برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1537 100 1
شبکه مترجمین ایران

tangential

/tænˈdʒent͡ʃl̩/ /tænˈdʒenʃl̩/

مماسی، هم سودی، ظلی، سایانی، کج رو، بیراهه گیر، سوی گرا

بررسی کلمه tangential

صفت ( adjective )
مشتقات: tangentially (adv.)
(1) تعریف: of, similar to, or positioned or moving in the direction of a tangent.

(2) تعریف: barely connected to or touching a subject.

- The scheduling of lunch periods may be tangential to our discussion of gymnasium use, but there is an issue that needs to be considered.
[ترجمه ترگمان] برنامه‌ریزی دوره‌های نهار ممکن است با بحث ما در مورد استفاده از سالن ورزش، tangential باشد، اما مساله‌ای وجود دارد که باید در نظر گرفته شود
[ترجمه گوگل] برنامه ریزی دوره های ناهار ممکن است به بحث ما در مورد استفاده از ژیمناستیک منحصر بفرد باشد، اما مسئله ای است که باید مورد توجه قرار گیرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: moving away from a subject when speaking, writing, or the like; digressing; diverging.

واژه tangential در جمله های نمونه

1. tangential component
مولفه‌ی مماسی،همنه سایانی

2. Too much time was spent discussing tangential issues.
[ترجمه ترگمان]زمان زیادی صرف بحث درباره مسایل مماس می‌شد
[ترجمه گوگل]وقت زیادی صرف بحث در مورد موضوعات مضاعف شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The matter you raise is rather tangential to this discussion.
[ترجمه ترگمان]موضوعی که شما افزایش می‌دهید نسبتا مماس با این بحث است
[ترجمه گوگل]مسئله ای که شما مطرح می کنید، این است که این بحث را دقیق تلقی کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. When this is augmented by oddly tangential keyboard sounds it's an enjoyable little maelstrom to be caught up in.
[ترجمه ترگمان]این که با صفحه‌کلید tangential به طرز عجیبی تقویت می‌شود این یک گرداب کوچک لذت بخش است که قرار است در آن گیر کند
[ترجمه گوگل]هنگامی که این صفحه توسط صداهای صفحه کلید عجیب و غریب تقویت شده است، یک صدای کمی لذت بخش است که در آن قرار دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. These are male-dominated arenas; women have ...

معنی tangential در دیکشنری تخصصی

tangential
[برق و الکترونیک] مماسی
[ریاضیات] مماسی
[ریاضیات] شتاب مماسی
[عمران و معماری] عامل مماسی
[نساجی] تسمه چرمی
[عمران و معماری] مولفه مماسی
[برق و الکترونیک] مولفه مماسی مولفه ای که در زاویه عمود به شعاع عمل می کند .
[ریاضیات] مؤلفه ی مماسی، همنه ی مماسی
[ریاضیات] مولفه ی مماسی شتاب
[ریاضیات] مختصات مماسی یک سطح
[عمران و معماری] تغییر شکل مماسی
[نساجی] روتور با تغذیه مماسی ( ریسندگی اپن اند )
[نساجی] روش تغذیه مماسی با الکتریسیته ساکن ( ریسندگی اپن اند )
[نساجی] روش تغذیه مماسی توسط سیال ( ریسندگی اپن اند )
[ریاضیات] شعاعی - مماسی

معنی کلمه tangential به انگلیسی

tangential
• touching at a single point (geometry); irrelevant, divergent
• a remark, method, or so on that is tangential has only a slight or indirect connection with something else; a formal word.

tangential را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

S.A.
غیرمستقیم؛ فرعی؛حاشیه ای
علی
مماس
علی حسین اسفند زاد
موضوع غیر اصلی و حاشیه ای
فرشته عاج
حاشیه ای

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی tangential

کلمه : tangential
املای فارسی : تنگنتیل
اشتباه تایپی : فشدلثدفهشم
عکس tangential : در گوگل

آیا معنی tangential مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )