برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1464 100 1

Trust

/ˈtrəst/ /trʌst/

معنی: مسئولیت، اطمینان، اعتماد، ائتلاف، اعتبار، اعتقاد، ایمان، قرض، توکل، امید، امانت، ودیعه، اتحادیه شرکتها، اعتماد داشتن
معانی دیگر: پشتگرمی، واسپاری، اوستام، تکفل، سرپرستی، قیمومت، مباشرت، واسپارش، عهده، سپرده، هرچیز به امانت گذارده شده، نسیه، نسیه دادن، معامله ی اعتباری کردن، اعتبار دادن، کار سپرده شده (به کسی)، اعتماد کردن، توکل کردن، اطمینان کردن، دلگرمی داشتن (به)، امیدوار بودن، امید داشتن، فکر کردن، سپردن، واسپردن، به عهده ی کسی گذاشتن، مامور کردن، تکفلی، وابسته به تکفل یا قیمومت یا قیم، تحت قیمومت، تحت سرپرستی، امیدواری، اتکا، (در امریکا غیر قانونی است) تراست (چند شرکت دارای یک مدیریت و هیات مدیره)، کارتل، ملک تحت سرپرستی کفیل، (قدیمی) وفاداری، اعتماد پذیری، اعتباری، نسیه ای، امانی، مطمئن بودن، پشت گرمی داشتن به

بررسی کلمه Trust

اسم ( noun )
(1) تعریف: confidence (in the strength or ability of a person or thing).
مترادف: confidence, faith
متضاد: distrust, doubt
مشابه: belief, credence, dependence, optimism, reliance

- They have trust that the nation's economy will improve.
[ترجمه ترگمان] آن‌ها اطمینان دارند که اقتصاد کشور بهبود خواهد یافت
[ترجمه گوگل] آنها اعتقاد دارند که اقتصاد کشور بهبود خواهد یافت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- You need to have trust in your own abilities.
[ترجمه ترگمان] تو باید به توانایی‌های خودت اعتماد کنی
[ترجمه گوگل] شما باید به توانایی های خود اعتماد داشته باشید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: a belief in the honesty or reliability of a person.
مترادف: faith, reliance
متضاد: distrust, doubt, mistrust
مشابه: belief, certainty, certitude, confidence, conviction, credence, dependence, security

- He had great trust in his assistant and told her his professional secrets.
[ترجمه ترگمان] او به دستیار او اعتماد کامل داشت و رازهای حرفه‌ای او را برایش ...

واژه Trust در جمله های نمونه

1. trust everyone, but cut the cards!
به همه اعتماد کن ولی ورق‌ها را هم خوب بر بزن‌!

2. trust in
توکل کردن به،متکی بودن به،اعتماد کردن به

3. trust to
اعتماد کردن به،روی چیزی حساب کردن،امیدوار بودن

4. a trust territory of the u. n.
سرزمین تحت سرپرستی سازمان ملل

5. don't trust his idle promises
به قول‌های پوچ او اعتماد نکن.

6. don't trust too much to your luck!
خیلی به شانس خودت امیدوار نباش‌!

7. i trust her one hundred percent
صد در صد به او اطمینان دارم.

8. i trust them to be on time
فکر می‌کنم که سر وقت بیایند.

9. misplaced trust
اعتماد به کسی که استحقاق آنرا ندارد

10. to trust a lawyer with one's case
پرونده‌ی قضایی خود را دست وکیل دادگستری سپردن

11. in trust
امانت داده شده،سپرده شده (به کسی دیگر)

12. breaking public trust in the t. v. news
از بین بردن اعتماد مردم به اخبار تلویزیونی

13. to have trust in the future
به آینده امید ...

مترادف Trust

مسئولیت (اسم)
post , accountability , responsibility , liability , charge , burden , office , load , trust
اطمینان (اسم)
persuasion , certainty , surety , affiance , confidence , assurance , trust , security , certitude , fideism
اعتماد (اسم)
affiance , confidence , trust , faith , reliance , belief , credence , fideism
ائتلاف (اسم)
union , association , integration , trust , coalition , pool
اعتبار (اسم)
estimate , authenticity , validity , influence , authority , trust , reputation , validation , credit , reliability , credibility , importance , esteem , reputability , prestige
اعتقاد (اسم)
opinion , confidence , trust , faith , belief , credence
ایمان (اسم)
trust , faith , belief , credo
قرض (اسم)
loan , debt , trust
توکل (اسم)
dependence , trust , reliance
امید (اسم)
trust , expectancy , expectance , hope
امانت (اسم)
integrity , safekeeping , trust , trusteeship , fideism , honesty
ودیعه (اسم)
trust
اتحادیه شرکتها (اسم)
trust
اعتماد داشتن (فعل)
trust

معنی عبارات مرتبط با Trust به فارسی

(حساب پس انداز) حساب وراثتی (که پس از فوت صاحب آن خود به خود به وراث تعلق می گیرد)، حساب امانی
بانک، بانک امانی، شرکت امین یا امانت دار، بانکی که امانات وسپرده هارا نیز نگهمیدارد
به همه اعتماد کن ولی ورق ها را هم خوب بر بزن !
حساب امانی، ملک یا پول و غیره که تحت سرپرستی شخص ثالث است، صندوق تولیت، سپرده، وجه امانی، سرمایه امانی
وجوه سپرده، وجوه امانتی
توکل کردن به، متکی بودن به، اعتماد کردن به
اعتماد یا توکل بخدا
سرزمین تحت قیمومت (طبق اجازه ی سازمان ملل)، ناحیه تحت قیمومت شورای امنیت سازمان ملل متحد
اعتماد کردن به، روی چیزی حساب کردن، امیدوار بودن
چشم بند اسب، قطعه ی چرمی که جلو چشم اسب می بندند، سرمایه گذاری کور (اشخاصی که به مقام های بلندپایه می رسند برای پیشگیری از هر گونه سوظن سودجویی، کلیه ی اموال خود را با اختیار تام در ید شخص دیگری قرار می دهند که به صلاحدید خود و بدون اطلاع مالک عمل کند)
فرار مغزها (از کشور)، گروه اندیشمند (که به طور غیررسمی مورد مشورت قرار می گیرد) ...

معنی Trust در دیکشنری تخصصی

trust
[حقوق] موقوفه، تراست، امانت، ترتیبات امانی، مال امانتی، وقف، تولیت، امانی، توکیل رأی، ائتلاف شرکت ها، اعتماد، اطمینان
[حقوق] امانت نامه، سند رهن، سند تولیت، قرارداد امانی، وقف نامه
[حسابداری] اسناد تولیت
[معدن] گسل رانده (زمین شناسی ساختمانی)
[نساجی] وجوه امانی
[حقوق] صندوق امانی، صندوق تولیت، وجوه امانی
[حسابداری] قرارداد انتشار اوراق قرضه
[حقوق] امانت نامه، سند رهن، سند تولیت، قرارداد امانی، وقف نامه
[حقوق] سرمایه گذاری امانی
[حقوق] اموال گذار، مال امانتی
[حقوق] رابطه امانی که در آن امین علاوه بر نگهداری مال مورد امانت از نظر اداره آن نیز وظایفی بر عهده دارد
[حقوق] تخلف از شرایط عقد امانت، سوء استفاده امین از مال امانی، نقض امانت
[کوه نوردی] اتحادیة محیط ...

معنی کلمه Trust به انگلیسی

trust
• confidence, faith; credit; faithfulness; monopoly, several companies banded together in order to reduce competition; custody, safekeeping
• rely on, have confidence in; believe in; entrust in someone's care; extend business credit
• if you trust someone, you believe that they are honest and will not deliberately do anything to harm you. verb here but can also be used as an uncount noun. e.g. adam could feel his father's trust in him.
• if you trust someone to do something, you believe that they will do it.
• if you trust someone with something, you allow them to look after it or deal with it.
• if you do not trust something, you feel that it is not safe or reliable.
• if you trust someone's judgement or advice, you believe that it is good or right.
• if you trust that something is true, you hope or expect that it is true; an old-fashioned use.
• trust is also responsibility that you are given to deal with important, valuable, or secret things.
• a trust is a financial arrangement in which an organization keeps and invests money for someone.
• a trust is also a group of people or an organization that has control of an amount of money and invests it on behalf of other people or as a charity.
• a group of companies that join together in order to control the market for the particular thing that they produce is also called a trust. trusts are illegal in the united states.
• see also trusting.
• if money is kept in trust, it is held and invested for someone by a group of people or an organization.
• if you take something that someone tells you on trust, you believe it completely without checking it.
trust agreement
• agreement that details the rights and responsibilities of a trustee
trust company
• company that manages the businesses of its customers
trust deed ...

Trust را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

saeedi
امین
ebi
ویژه سازی ، ویژه گرایی

انحصار ، انحصارگرایی

اقتدار ، اقتدارگرایی
Samaneh
اعتقاد ایمان
SA
اعتماد
اشکان
اعتماد
خورشيدوند
trustfully
trustingly
اعتماد با اطمينان
Rr
Count on
محمد پویا
باور داشتن
آرام
سازمان، بنیاد، تولیت
❤sara❤
I don't have trust to my boyfriend
معنی: من به دوست پسرم اعتماد ندارم.😔
يار دلواري
Trust in your beloved father John and trust in God
He will tell you the good news
Your mother won't let you worry or worry
به پدر جان محبوب اعتماد کن (دلت بسپار )و بخدا توکل کن
او خبرهای خوشی را به تو خواهد گفت
مادر جان تو اجازه ی دغدغه ی فکری و نگرانی به تو راه نخواهد داد
parisa
i trust you بهت اعتماد دارم

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی trust
کلمه : trust
املای فارسی : تراست
اشتباه تایپی : فقعسف
عکس trust : در گوگل

آیا معنی Trust مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )
شبکه مترجمین ایران