برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1619 100 1
شبکه مترجمین ایران

Transposition

/ˌtrænspəˈzɪʃn̩/ /ˌtrænspəˈzɪʃn̩/

معنی: جابجا شدگی، تقدم و تاخر، ترانهش، پس و پیش سازی، پس و پیشی، فراگذاری
معانی دیگر: پس و پیش گذاری، جابجا سازی، جابجایی، مقلوب سازی، فرا نهش

بررسی کلمه Transposition

اسم ( noun )
مشتقات: transpositional (adj.)
(1) تعریف: the act of transposing, or the condition of being transposed.

(2) تعریف: something that has been transposed.

واژه Transposition در جمله های نمونه

1. His pen name represented the transposition of his initials and his middle name.
[ترجمه ترگمان]نام قلم و حروف اول اسم و نام میانی او بود
[ترجمه گوگل]نام و نام خانوادگی خود را نشان می دهد که انتقال نام و نام خانوادگی او است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. They may also incorporate a transposition device.
[ترجمه ترگمان]آن‌ها هم چنین ممکن است یک وسیله جانشینی داشته باشند
[ترجمه گوگل]آنها همچنین ممکن است یک دستگاه حمل و نقل را بسازند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Another mechanism, called transposition, can also increase the frequency of one variant through the genome.
[ترجمه ترگمان]یک مکانیسم دیگر که جابجایی نامیده می‌شود می‌تواند فرکانس یک متغیر را از طریق ژنوم افزایش دهد
[ترجمه گوگل]مکانیسم دیگر، به نام انتقال، همچنین می تواند فرکانس یک نوع را از طریق ژنوم افزایش دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Objective To observe the effects of anterior transposition of the inferior oblique on the treatment of DVD with inferior oblique overaction.
...

مترادف Transposition

جابجا شدگی (اسم)
dislocation , displacement , translocation , transposition
تقدم و تاخر (اسم)
transposition
ترانهش (اسم)
transposition
پس و پیش سازی (اسم)
transposition
پس و پیشی (اسم)
transposition
فراگذاری (اسم)
transposition

معنی Transposition در دیکشنری تخصصی

[حسابداری] جابجا نوشتن اعداد
[عمران و معماری] برگردان - جابجایی
[برق و الکترونیک] جابجایی ، تبدیل
[نساجی] تقدم و تاخر - تقابل - جابجاشدگی
[ریاضیات] ترانهش
[برق و الکترونیک] رمزهای تبدیلی
[ریاضیات] ماتریس حمل و نقل
[ریاضیات] مسأله ی حمل و نقل
[ریاضیات] تعریف مسأله ی حمل و نقل
[عمران و معماری] انتقال رگبار

معنی کلمه Transposition به انگلیسی

transposition
• act of transposing, transference, carrying, interchange; something which is transposed
transposition of letters
• reversal of the order of letters

Transposition را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مريم جواهري
تغيير موقعيت،تغيير وضعيت
مهران ارّه‌چی
جابه‌جایی مقوله‌ای
ehsan
تعامل

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی transposition

کلمه : transposition
املای فارسی : ترنسپسیتین
اشتباه تایپی : فقشدسحخسهفهخد
عکس transposition : در گوگل

آیا معنی Transposition مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )