برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1410 100 1

Trait

/ˈtreɪt/ /treɪt/

معنی: جنبه، خاصیت، نشان ویژه، ویژگی، خصیصه، نشان اختصاصی
معانی دیگر: (به ویژه شخصیت) ویژگی، خصلت، خصوصیت، صفت، منش

بررسی کلمه Trait

اسم ( noun )
• : تعریف: a distinguishing feature or characteristic, as of one's appearance, ability, personality, or nature.
مترادف: attribute, characteristic, feature, quality
مشابه: earmark, hallmark, idiosyncrasy, mannerism, mark, particularity, peculiarity, point, property, quirk, trademark

- An interesting trait of the hummingbird is its ability to fly backwards.
[ترجمه ترگمان] یک ویژگی جالب از مرغ مگس‌خوار توانایی آن برای پرواز به عقب است
[ترجمه گوگل] یک ویژگی جالب از پرتقال توانایی آن در پرواز به عقب است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Although he was very wealthy, generosity was not one of his personality traits.
[ترجمه ترگمان] اگرچه او بسیار ثروتمند بود، اما سخاوت یکی از ویژگی‌های شخصیتی او نبود
[ترجمه گوگل] اگرچه او بسیار ثروتمند بود، سخاوت یکی از صفات شخصیت او نبود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه Trait در جمله های نمونه

1. a trait which was foreign to his nature
یک ویژگی که با طبع او جور درنمی‌آمد

2. a disadvantageous trait
ویژگی زیانبخش

3. a special trait singles him out from the rest
ویژگی خاصی او را از دیگران جدا می‌کند.

4. Sincerity, a deep genuine, heart-felt sincerity, is a trait of true and noble manhood.
[ترجمه ترگمان]Sincerity، یک صمیمیت عمیق و واقعی، یک خصوصیت مردانگی حقیقی و اصیل است
[ترجمه گوگل]صمیمیت، یک قلب عمیق، قلب محکم و قشنگ، یک ویژگی مردانه واقعی و شریف است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Aggression is by no means a male-only trait.
[ترجمه ترگمان]پرخاشگری به هیچ وجه یک ویژگی مذکر نیست
[ترجمه گوگل]تجاوز به هیچ وجه یک ویژگی مردانه نیست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Persistence is the common trait of anyone who has had a significant impact on the world.
[ترجمه ترگمان]مداومت ویژگی مشترک هر کسی است که تاثیر قابل‌توجهی روی جهان داشته‌است
[ترجمه گوگل]پایداری صفات رایج هر کسی است که تأثیر قابل توجهی در جهان داشته است
[ترجمه شما] ...

مترادف Trait

جنبه (اسم)
attribute , quality , self , feature , characteristic , trait
خاصیت (اسم)
nature , character , use , cachet , property , feature , trait , peculiarity
نشان ویژه (اسم)
characteristic , trait , lineament
ویژگی (اسم)
property , trait , exclusivity
خصیصه (اسم)
flair , feature , trait
نشان اختصاصی (اسم)
trait , landmark

معنی عبارات مرتبط با Trait به فارسی

(پزشکی) ویژگی داس گویچه

معنی Trait در دیکشنری تخصصی

trait
[علوم دامی] ویژگی
[علوم دامی] صفت کُنِشی ؛ صفت مربوط به یک عمل فیزیولوژیک .

معنی کلمه Trait به انگلیسی

trait
• quality, characteristic
• a trait is a characteristic or tendency that someone or something has.
innate trait
• inherent attribute, inherent quality, inborn characteristic
negative trait
• unpleasant characteristic, negative quality
personality trait
• personality characteristic, one of the qualities which characterizes the individual
positive trait
• good characteristic

Trait را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فرنیا لاریجانی
صفت ( در متون روانشناسی)
عباس نعمتی فر
خصلت، ویژگی، خصیصه
نازنین خانوم
خصلت
طرز رفتار
ویژگی
منش
خصیصه

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی trait
کلمه : trait
املای فارسی : تریت
اشتباه تایپی : فقشهف
عکس trait : در گوگل

آیا معنی Trait مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )