برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1429 100 1

Tests

واژه Tests در جمله های نمونه

1. achievement tests each sampling a different area of learning
آزمون‌های تحصیلی که هر کدام بخشی از جنبه‌های تحصیلی را مورد بررسی قرار می‌دهد.

2. laboratory tests also corroborated einstein's theory
آزمون‌های آزمایشگاهی نیز نظریه‌ی انشتین را تایید کردند.

3. new tests can establish paternity beyond doubt
آزمایش‌های جدید می‌تواند بدون شک و تردید پدر واقعی کودک را تعیین کنند.

4. numerous tests have proven that this substance is innocuous
آزمایش‌های متعدد ثابت کرده‌اند که این ماده بی‌زیان است.

5. projective tests
آزمون‌های فرافکن

6. parallel tests
آزمون‌های همتا

7. diagnostic reading tests
آزمون‌های تشخیصی (بازشناختی) خواندن

8. a battery of hard tests
یک سلسله آزمون‌های مشکل

9. a long series of medical tests
یک سلسله آزمایش‌های پزشکی طولانی

10. a unilateral halting of nuclear tests
متوقف ساختن یک جانبه‌ی آزمایش‌های اتمی

معنی کلمه Tests به انگلیسی

battery of tests
• series of tests, series of examinations
intelligence tests
• psychological tests designed to measure the mental ability of an individual
officer candidate expediency tests
• series of tests to determine if a soldier is suitable for being an officer
psychological tests
• exams meant to evaluate perceptions and intelligence or other elements in a person's character
tasting tests
• tests done on a new food products, tests which distinguish one product from other foods

Tests را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر


آیا معنی Tests مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )