برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1404 100 1

Tendency

/ˈtendənsi/ /ˈtendənsi/

معنی: میل، تمایل، توجه، استعداد، گرایش، زمینه، علاقه مختصر
معانی دیگر: رغبت

بررسی کلمه Tendency

اسم ( noun )
حالات: tendencies
(1) تعریف: an inclination or natural disposition to move in a certain direction.
مترادف: leaning, trend
مشابه: capability, drift, list, tropism

- The right-leaning tendency of the nation's government has often been commented on in the foreign press.
[ترجمه ترگمان] گرایش سمت راست دولت ملی اغلب در مطبوعات خارجی مطرح شده‌است
[ترجمه گوگل] گرایش راستی دولت ملت اغلب در مطبوعات خارجی مطرح شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- I've always had a tendency toward plumpness.
[ترجمه ترگمان] من همیشه a داشتم
[ترجمه گوگل] من همیشه تمایل به چنگ زدن داشتم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The tendency toward chaos at the end of the school term seems inevitable.
[ترجمه ترگمان] گرایش به هرج و مرج در پایان دوره تحصیلی اجتناب‌ناپذیر به نظر می‌رسد
[ترجمه گوگل] تمایل به هرج و مرج در پایان دوره مدرسه، اجتناب ناپذیر است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

...

واژه Tendency در جمله های نمونه

1. My algebra teacher has a tendency to forget the students' names.
معلم جبر من عادت دارد که نام دانش آموزان را فراموش کند

2. His tendency was to work hard in the morning and then to take it easy in the afternoon.
عادت او این بود که صبح ها به سختی کار کند و سپس بعد از ظهر ها استراحت کند

3. The tendency in all human beings is to try to survive.
گرایش در همه انسان ها تلاش برای بقاء است

4. a tendency toward mischief
تمایل به شیطنت

5. a tendency toward socialism
گرایش به سوسیالیسم

6. jaffar's tendency to get fat
استعداد جعفر به چاق شدن

7. the tendency of some writers toward leftist ideas
گرایش برخی نویسندگان به عقاید چپی

8. a homicidal tendency
تمایل به آدمکشی

9. an internal tendency
تمایل باطنی

10. his rustic tendency to talk loud
تمایل دهاتی‌وار او به بلند حرف زدن

11. the constant tendency of this poet to symbolize
تمایل همیشگی این شاعر به نماد پردازی

12. he has a tendency toward exaggeration
...

مترادف Tendency

میل (اسم)
stomach , addiction , bar , desire , liking , tendency , will , shaft , propensity , leaning , goodwill , penchant , relish , axle , rod , bent , vocation , inclining , predilection , zest , hade , milestone , predisposition , proclivity
تمایل (اسم)
hang , addiction , inclination , appetence , appetency , disposition , liking , tendency , sentiment , trend , would , leaning , turn , anxiety , nisus , gust , gravitation , roll , streak , tilt , inclining , recumbency , fantasy , preoccupation , tenor , declination , yen , proclivity
توجه (اسم)
attention , tendency , remark , tent , advertence , consideration , regard , care , notice , advertency , favor , keep , notation , assiduity , tendance , heed , attendance
استعداد (اسم)
susceptibility , aptitude , capacity , amplitude , art , liability , verve , brilliance , tendency , ingenuity , shift , turn , talent , flair , gift , caliber , aptness , property , knack , genius , faculty , predisposition
گرایش (اسم)
inspiration , orientation , tendency , trend , propensity , attitude , tropism , gravitation , ism
زمینه (اسم)
base , ground , tendency , design , basis , setting , root , background , terrain , context , conspectus , theme , sketch , groundwork , outline
علاقه مختصر (اسم)
tendency

معنی عبارات مرتبط با Tendency به فارسی

معنی Tendency در دیکشنری تخصصی

[صنعت] گرایش ، تمایل
[نساجی] گرایش - تمایل - میل ترکیبی
[ریاضیات] تمایل، استعداد، گرایش، توجه، میل
[سینما] رانش غلتکی
[آب و خاک] گرایش فشار فرارفتی
[زمین شناسی] تمایل به مرکز
[آب و خاک] تمایل به مرکز
[حسابداری] تمایل به مرکزیت
[عمران و معماری] تمایل به مرکز
[کامپیوتر] انتظار ، احتمال مطابقت داده با مقادیر موردا.
[ریاضیات] گرایش به مرکز
[آمار] گرایش به مرکز
[زمین شناسی] فاصله انتقال انفجار [استخراج] اگریک فشنگ ماده منفجره رادرهوای آزادمنفجرکنیم موج انفجارحاصله می تواندفشنگ دیگری راکه به فاصله معینی ازاولی واقع شده منفجرنماید.این فاصله رافاصله انتقال انفجارمی گویندکه تابع قطرفشنگ ماده منفجره ووضعیت نسبی فشنگها نسبت به یکدیگرمی باشد.
[معدن] فاصله انتقال انفجار (آتشباری)
[عمران و معماری] سنجنده گرایش به مرکز
[روانپزشکی] میزان گرایش مرکزی. مقدار مرکزی در یک توزیع که سایر مقادیر در پیرامون آن پخش می شوند. سه میزان گرایش مرکزی عبارتند از
[ریاضیات] اندازه های گرایش به مرکز، اندازه های تمایل به مرکز، مقادیر متمایل به مرکز، مشخص کننده های مرکزی، سنجیده های گرایش به مرکز
...

معنی کلمه Tendency به انگلیسی

tendency
• inclination, leaning, partiality
• if there is a tendency for something, it starts happening more often or increases in intensity.
• if you have a particular tendency, you are likely to behave in that way.
• you can refer to a group of people who share similar but often unpopular political views as a particular tendency.
tendency to anxiety
• tendency to become concerned, inclination to feel anxious
tendency to exaggerate
• inclination to exaggerate, tendency to embellish the truth
growing tendency
• increasing inclination
natural tendency
• inborn ability, natural inclination

Tendency را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ayda
an aspect of your character that you show by behaving in a particular way
کاظم فرقانی
گرایش
Setayesh-Arya
leaning;movement in a certain direction
فیض
احتمال داشتن
ج قاسمی
رویکرد

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی tendency
کلمه : tendency
املای فارسی : تندنکی
اشتباه تایپی : فثدیثدزغ
عکس tendency : در گوگل

آیا معنی Tendency مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )